۹ پاسخ

جووون اسم عسل خالرو نگا 😍😍
ببین سختیش هست هیچ کس منکر سختیش نمیشه ولی شیرینه
یه لبخند بهت بزنن یادت میره همش
از الان برا بعدا غصه نخور
والا نفس عاقله دیدی ک چطور با ماهان رفتار میکنه ❤

نفسو حساس نکن
من ی تجربه ای دارم باهات ب اشتراک میذارم ک خیالت راحت شه
شوهرمن ی دختردایی داشت زمان زایمان من ک ۱سال و ۸ ماهه بود و تا اون زمان همه بچه هارو میزد بخصوص پسرداییش ک باهم همسن بودن
سر نورا هربار میخواست بیاد جلو پشتم میلرزیدا اما نشون نمیدادم ب مادرشم میگفتم هیچی نگو بذار بیاد جوری شد ک تا ۲ ماهگی این شده بود ی زن صدساله ک همه حواسش ب بچه من بود بچه ای ک همه رو میزد
الانم ک الانه خیلی خشنه ها اما هوای بچه منو داره چون نذاشتم حساس شه حس کنه بخاطر نورا ب اون بی توجهی میشه
نفسم همینطور نذار حساس شه رو کوچولو شک نکن ب ۴۰ روز نرسیده ی کمکی کوچولو بغل دستته

بچت ۴سالشه مطمعن باش اذیت نمیکنه نی نی رو ..بچه من ۳ونیمشه اصلا اذیت نمیکنه طرفش نمیره اگه گریه کنه با شیر برگردونه هم زود خبرم میکنه

چقدر از این آدمای چرت و‌ پرت گو بدم میاد اتفاقا چند وقت پیش تو عروسی نشسته بودیم دختر عمه که چند وقتی بود زایمان کرده شروع کرده چرت و‌پرت گفتن اره سخته اینجوری اونجوری فلان و فاز منفی منم یهو برگشتم گفتم وای ماشالله چقدر حرف می‌زنی فلان جان 😄😄😄 دیگه ساکت شد حالا شماهم هرکی حرف اضافه زد جلوش دربیا من خودم پنج سالگیم داداشم دنیا اومد والا آنقدر مراقبش بودم الان که الان ۱۰۰ کیلو شده هنوز آویزون منه و به من بیشتر وابسته تامامانم

صددرصد سخت هست دوتا بچه ولی خدا کمکه توهم از پسش برمیای برا حرف بقیه یه گوشت درباشه یکی دروازه تو هرمرحله از زندگی یه سریا هستن میخوان با حرف بهش گند بزنن ازدواج میکنی بچه اول میاری بچه دوم میاری بچه هات بزرگ میشن مستقل میشن ازدواج میکنن کلا میگن که ته دلتو خالی کنن که بکشنت پایین تو گوش نده قلقل داره یه مدت بگذره میدونی چیکار کنی چطور کنترل ومدیریت زندگی و بچه هاتو دست بگیری نشدنی نیس

منم دارم برای باردوم مامان میشم،نمیگم سخت نیست میدونم که سخته ولی همیشه به این فکر می کنم که من چطوری ازپس یکیش براومدم پس ازپس دوتاشم برمیام،سعی کن به حرفای دیگران اصلا توجه نکنی،بچه اولم پسره وخیلی شوخ ولی ازالان میگه نینی بدنیابیادمن مواظبشم نمیزارم گریه کنه،خدابزرگه نگران نباش ازپسش برمیایم

منم شرایطم مثله تو اما میدونم خدا کمکم میکنه اولین نفری نیستم که این شرایطو داره تا حالا ام کسی نبوده که از شرایط مرده باشه پس منم میتونم

رک بگو شما نمی‌خواد دایه تر از مادر بشید
سرتونو بکنید تو ماتحت خودتون

اصلا برات مهم نباشه تا اینجا تونستی بقیه اش هم میتونی هیچی تغییر نمیکنه بستکی ب خودم آدم داره ک بخواد چجور زندگی کنه

سوال های مرتبط

مامان دلانا❤️ مامان دلانا❤️ ۱۵ ماهگی
یه حس عجیبی دارم....
یه حس ترس استرس ذوق نگرانی ناراحتی...
این اخرین روزاییه که توی دلمی
حس ترس و استرس دارم از روز زایمان که نکنه مشکلی واسه تو یا خودم پیش بیاد از اتاق عمل میترسم از دردای بعدش از زایمان طبیعی ام وحشت دارم از طولانی بودن روندش و درد شدیدی که ازش شنیدم
حس ذوق دارم که قراره ببینمت بغلت کنم و باهات زندگی کنم حس راحتی دارم که دیگه این روزای سخت داره تموم میشه دیگه سختی هایی که کشیدم داره تموم میشه بدن دردام استرسام تموم میشه از این به بعد دیگه وقتی میخوابم راه میرم میشینم جاییم درد نمیکنه دیگه بدون استرس میتونم کارامو بکنم و برگردم به زندگی عادی...
حس نگرانی دارم از سختیای بچه داری از بی قراری هات از شب نخوابیدنام از مشکلاتی که ممکنه واست پیش بیاد از اینکه نتونم و از پس بچه داری بر نیام از اینکه یه تجربه جدید و عجیب میخوام کسب کنم...
و در اخر حس ناراحتی دارم بخاطر اینکه میدونم خودم قراره دیگه زندگی نکنم دیگه نتونم برم پیش دوستام نتونم هروقت هرجا خواستم با خیال راحت برم نتونم برم بیرون نتونم تفریح کنم و دیگه خونه نشین و پیر بشم....
خلاصه که خیلی حالم یه جوریه این روزا
بماند به یادگار از ۱۴۰۴/۰۲/۳۰