تو بارداری خیلی ترس از حاملگی داشتم و این مراقبت هم نداشتم تجربه خیلی تلخ و بدی بود
گوشاشو سوراخ نمیکنم ....امشب یه پسر میخواست گوشواره دهر هشت ساله رو بدزده باز شد ولی نتونست
خیلی اضطراب کشیدم و افسرده شدم
کاش اینطوری نبودم و لذت میبردم
زایمان طبیعی نمیکنم فقط یک روز درد کشیدم ولی خیلی روز سختی بود
خداروشکر همه چیز خوب و کامل پیش رفته،راضی ام. کاری به دلم نمونده یا از انجام کاری پشیمون نیستم🥰
منم فقط میگم کاش شیرخشکی بود کمتر اذیت میشدم
نتونستم چجوری شیر خودمو بدم ب بچم حالا مجبوره شیرخشک بخوره اونم سهمیه اش خیلیکمه
شیر خودمو نمیدم بهش ب هیچ عنوان بزرگترین حسرتم اینه خیلی دارم عذاب میکشم خیلی
هرجوری شده نمیذاشتم بدسینه بشه😓
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.