۹ پاسخ

تو بارداری خیلی ترس از حاملگی داشتم و این مراقبت هم نداشتم تجربه خیلی تلخ و بدی بود

گوشاشو سوراخ نمیکنم ....امشب یه پسر میخواست گوشواره دهر هشت ساله رو بدزده باز شد ولی نتونست

خیلی اضطراب کشیدم و افسرده شدم
کاش اینطوری نبودم و لذت میبردم

زایمان طبیعی نمیکنم فقط یک روز درد کشیدم ولی خیلی روز سختی بود

خداروشکر همه چیز خوب و کامل پیش رفته،راضی ام. کاری به دلم نمونده یا از انجام کاری پشیمون نیستم🥰

منم فقط میگم کاش شیرخشکی بود کمتر اذیت میشدم

نتونستم چجوری شیر خودمو بدم ب بچم حالا مجبوره شیرخشک بخوره اونم سهمیه اش خیلیکمه

شیر خودمو نمیدم بهش ب هیچ عنوان بزرگترین حسرتم اینه خیلی دارم عذاب میکشم خیلی

هرجوری شده نمیذاشتم بدسینه بشه😓

سوال های مرتبط