۸ پاسخ

عزیزم پسر منم یه مدت برا ابجیم اینطوری بود.طوری ک ابجیمو میدید منو اصلا تحویل نمیگرف.همه میگفتن انگار مامانشه ولی الان اینطوری نیس .بنظرم سخت نگیر

جلوشو بگیر از الان. من نگرفتم الان دخترم ۵ سالشه انگار اون مامانشه من نامادریش. همش گریه میکنه اصرار میکنه منو بده به اونا من همیشگی بچه اونا شم. کل صحبتاش در مورد اونه و هرلحظه به فکرشه. خیلی ناراحت میشم که اولویت بچه خودم نیستم

دختر من ک همش گریه ک بقل مامانم باشه .یعنی مامانم دستشویی نمیتونه بره..حالا این مشکلی نیست.اخه دنبال همه گریه می‌کنه نمی‌دونم چکار کنم

به نظرم این حس گذرا هست دختر منم خیلی خیلی وابسته شده به مادر و خواهرم اینا اگه امدن بخوان برن به شدت گریه و سر صدا راه میندازه

از من به شما نصیحت رفت وآمد رو محدود کنید تا عادت نکنه

فک کن دختراولم تا3نصف شب به زور جیغ وگریه میخواستم بیارمش پبش خودم بخوابه هرشب دعوا داشتم باهاشون که بچه رو عادت دادید و این شدتا4سالگی عادت کرده بود خیلی خیلی بد بود

من چی بگم که دختر اولم وابستگی شدید به مادرشوهر پدرشوهر داشتن البته توی دوطبقه پیش هم هستیم الان دختر دومم هم داره وابسته میشه که خداروشکر داریم از پیشششون میریم مستاجری

پسر منم همنجوره یعنی رد همگی ب گریه میشه ولی بیشتر برا مامانم خیلی گریه میکنه وابستشه

سوال های مرتبط

مامان فندوق مامان فندوق ۱۵ ماهگی
سوال:یه درد و دل باهاتون بکنم ؟؟
همسر من خیلی رو تلویزیون دیدن پسرم حساسه...
منم حساس هستم اما نه به اون شدت مجبور باشم کوتاه می‌ذارم تلویزیون ببینه...
بطور کلی خانواده خودم خیلی بهم کمک میکنن
همه جوره ( خانواده همسرم به این شدت کمک حال نیستن)
خیلی وقتا پدرم میاد پسرمو می‌بره خونشون تا من به کارام برسم
خانواده خودم اصلا روی تلویزیون دیدن پسرم حساس نیستن
براش روشن میکنن چند بار هم بهشون گفتم اما گوش نمیدن
البته اینم بگم که خونه ی اونا خیلی بازی می‌کنه مامانم و بابام واقعا براش وقت می‌ذارن و بازی هم میکنن...
خلاصه سرتونو درد نیارم همسر من چند بار دیده که اونجا پسرم تلویزیون میبینه عصبانی شده که دیگه تنهایی اونجا نره و فقط با حضور من بره..‌
همسرم یه بار کوتاه اومد باز امشب که خونه ی مامانم بودیم تلویزیون روشن بود و پسرم قشنگ داشت نگاه میکرد
گفتیم خاموش کنید بهمون میگن خیلی حساسید
اومدیم خونه همسرم عصبانی بود گفت دیگه اجازه نداده تنهایی بره اونجا...
خیلی ناراحتم از طرفی بابام بیاد دنبالش نمی‌دونم چی بگم بهش
از طرفی دیگه به کمک خانوادم واقعا احتیاج دارم
همسرمم که خیلی حساسه
هر چی بهش میگم اونجا کلی بازی می‌کنه و خیلی خوشحاله زیر بار نمیره
پوشک
شیر خشک
پستونک