۷ پاسخ

یبار من رختکن رو اب ریخته بودم تمیز بشه بعد هی هم به پیرم میگفتم نیای ها خیسه کثیفه فلانه اگه میبینی من اومدم من دمپایی پامه بعد در حموم و رختکن باز بود رفتم حموم هم اب بگیرم دیدم پسرم عین موس داره دمپایی فرسیامو میذاره تو رختکن که بیاد تو بعد داشت توضیح میداد که اینجا جیزه ولی من میخام دمپایی بپوشم بیام😂

دخترمن خیلی مهربونه یه روز داشتم گریه میکردم دیدم رفته دستمال آورده اشکامو پاک می‌کنه بعد فهمیدم دستمال بینیش که انداخته بودم سطل زباله اتاقش رو آورده بوده😂

یکبار تو فکر بودم عمیق یهو پسرم یه سیلی محکمممم بهم زد هنوز تو شوک سیلی بودم یهو اومد عین فیلما کله زد تو بینیم وای ک از دردش نگمممممم هم سیلی خوردم هم بینیم تا چن ساعت درد میکرد🙄😂

سرم برم زیر پتو خودمو زدم به خواب که بچه ها هم بخوابن پتو رو از سرم کشیدن من چشام بسته با اسباب بازی زد وسط دماغم جاش هم هست خال هندو

رفته بودیم تهران مهمونی فارسیم ضعیف بودش
حدود ۴۰ نفر اینا مهمون نشسته بودن یکی از فامیلامون رفته بود بربری خریده بود
منم تا بربری دیدم با زبون ترکی گفتم اینا ب سومی میگن بربری ت جمع آبروم رف همه خندیدن هیچ الانم هرکی منو میبینه میگه بربری

دقیقا دخترمنم همین کاررو کرد🤭😂😂😂

😂😂😂😂😂 وااای خدا

سوال های مرتبط