سوال های مرتبط

مامان هانیا مامان هانیا ۱ سالگی
دیشب دخترم حدودا ساعتای ۱۲ ونیم خوابید یک و نیم با جیغ و گریه بیدار شد گذاشتمش رو پام خوابش برد یک ربعی رو پام بود بعد گذاشتمش زمین اومدم برم بیدار شد دوباره همونجوری جیغ شدید و گریه برش داشتم گذاشتمش تو تابش انقدر تابش دادم خوابش برد گذاشتمش تو تختش یک ربع بعدش تقریبا دوباره بیدار شد همونجوری جیغ و گریه دیگه کلا برش داشتم ولی همینطور گریه میکرد و جیغ میزد هی میگفتم چی میخوای بعدش فهمیدم گوشی میخواد البته بهش ندادم درضمن گوشی هم ندیده بود اصلا نمیدونم خواب دیده بود چی بود خلاصه تا ساعت شش صبح بیدار بود همینطور غرغر کرد گریه کرد یکم بازی کرد از شدت خواب پامیشد راه بره تلو تلو میخورد تا شش بالاخره خوابید تا ۱۰ دوباره همونجوری بیدار شد کل روز فقط غرغر کرد و بداخلاق و لجباز وحشتناک هیچ کار نذاشت بکنم هیچ کار خونمونم وحشتناک ترکونده دست به چیزی میزنم جیغ و دادش میره هوا باز دو و نیم خوابید تا پنج دوباره همونجوری بیدار شد مخم درد میکمه نمیدونم چشه واقعا دندونش نیست چون همه دندون هاش دراومده فقط نیش هاش درنیومده ولی هیچی تاول و سفیدم نشده نمیدونم چیکارش کنم دیگه سرمم انقدر درد میکنه که خدا میدونه😭😭
مامان ابرا جون مامان ابرا جون ۲ سالگی
شب چهارم از شیر گرفتن دخترم
دیشب داشتم از درد سینه میمردم وقتی دخترم رو خوابوندم نصف شب دیدم بیدار شد دخترم و خودم از خدا خواسته تو خواب بهش شیر دادم و اونم که دید سینه هسته خوشحال دیگه مداوم از خواب بیدار میشد شیر میخورد دیشب ۴بار از خواب بیدار شد شیر خورد دیگه سر صبح ساعتا ۶بیدار شد کاملا هوشیار بود گفتم میمی اخی شده نیسته دیدم نه دارع گریه میکنه دیگه بهش شیر دادم و خوابید ساعتا ۹بیدار شد و گفت ممه دیگه منم از ساعتا ۶ تا الان بهش شیر ندادم و همش بهش شیر پاستوریزه و غذا دادم
دییگه با یک ماما مشورت کردم گفت قرص سفالکسین ۵۰۰بخور و روی سینت برگ کلم بزار و دیشب هم همون قرص کابرگولین رو خوردم
تا الان منی که پر شیر بودم در حد مناسب به شیر اومدن و هنوز به درد گرفتن نرسیدن یکی از سینه هام یکم پر شیر تره و فعلا اون یکم ورم کرده ولی درد نداره
امید وارم امشب گریه نکنه و شیر نخواد وگرنه نمیدونم چه خاکی تو سرم بریزم اگه گریش شدید بشه بهش سینه بدم؟
مامان mehrab مامان mehrab ۲ سالگی
پارت دوم
توی حمام و اینا هی سراغشون گرفت بچم شیر که میخواد میگه لالا ولی ندیدش فقط گفتم اوخ شده
ظهرش خوابش میومد اومدم ببرش تو تختش گریه کرد باباش بغلش کرد بخوابونتش دیگه خیلی خسته بود خوابش برد ولی تا اومد بزارتش رو تخت بیدار شد منم بغلش کردم دیگه نخوابید کلا دیگه شبش مهمون داشتیم سرش به مهمونا و بازی گرم بود کلا توی روز با اینکه خیلی وابسته بود خیلی بهتر از انتظارم بود تا اخر شب که دیگه خیلی خسته بود من بغلش کردم گریه میکرد دیگه بغل باباش دوباره خوابش برد و بالأخره خوابید
ولی دوباره توی شب بیدار شد من هرچی اومدم بهش آب بدم گریه کرد و کلا بیدار شد دیگه کلی بغلش کردیم یکم گریه میکرد دوباره آروم میشد دوباره گریه تا دیگه توی بغلم توی تختش خوابش برد و گذاشتمش روی تخت تا بخوابه دوباره دو ساعت بعد بیدار شد ۱ ساعتی بیدار بود تا بخوابه کلا اون شب خودم اصلا نخوابیدم توی طول روز هم مدام سراغ شیرو میگرفت که لالا ولی بهش یا نشون میدادم یا میگفتم اوخ شده میرفت اصلا حتی تو دهنش هم نکرد و دور میشد هر دفعه بهونه گرفت و گریه میکرد