سرم خیلی درد می‌کنه دیشب ساعت یک خوابیدم امروز ساعت شش بیدار شدم و وسطاش چند بار دخترم بیدار شد و دیشب همش بی‌قراری میکرد انگار دل‌درد بوده شوهر احمقم سر صبح ساعت شش بالای سرم یه دفتر حساب داره هی ورق میزد هی ورق میزد میگفتم نکن بزار بخوابم گوش نمی‌داد بعد هم که رفت در رو چنان محکم کوبید که بچه ها بیدار شدن دیگه نخابیدم میگن بدترین مرد مردیه که زن و بچه اش در امان نباشن از دستش و زنش هی بگه خدا کنه زودتر بره و من راحت بشم دقیقا اوضاع منه منم این مدت که خونه هست همش دعا میکنم که زودتر بره اصلا ازش خوشم نمیاد مردیکه روانی رو همون بهتر که بره شب و روز حمالی کنه تا که بیاد غرغر کنه و برینه به اعصابم نه ادب داره نه اخلاق نه شعور نه فهم نه خانواده درست و درمون ریدم تو این بخت و شانس زندگیم که از هیچی شانس نیاوردم حالم خیلی خرابه😭 دلم حسابی پره ولی دستم به جایی بند نیست
گهواره و کولیک و رفلاکس و زایمان و نازائی و شیشه شیر و شیر خشک و بارداری

۲ پاسخ

هوووف دقیقا حال و روزمن
وقتی خونه اس انگار عزراییل رو سرمه
صب ساعت ۷ پاشده باتلفن زر زر و حرف مفت
حالا دیشب من بخاطر دعوای دیروزش ساعت ۴ خابیده بودم
خدالعنت کنه مرد ظالم بی شعور

باهاش حرف بزن بگو یا رعایت کنید یا وقتی خوابه برو بالا سرش بیدارش کن بچه رو بفرست بالای سرش بیدارش کنه دو بار این کارو بکنی آدم میشه من که شبایی که پسرم خوب نمیزاره بخوابم اگه همسرم دیر بره سر کار پسرم زود بیدار شه میفرستم سر وقت باباش در رو میبندم خودم‌میخوابم گناه نکردیم که مادر شدیم

سوال های مرتبط