۸ پاسخ

عزیزم خیلی از پسرا از دخترا آروم تر و ساکت ترن
من بچه داداشم پسره ولی اینقد آروم ساکت و مظلوم
فقط حواست باشه به تربیتش والا منم تجربه ای ندارم نمیتونم راهنمایت کنم

منم دقیقا دغدغه های شما رو دارم. خانواده شوهرم همیشه جلوی جمع حرفای زشت میزنن و پسرای کوچیک خانوادشون تربیت قشنگی ندارن.مدام نگران تربیت و آینده پسرمم. منم عاشق دختر بودم و هستم ولی حس میکنم دختر داشتن توی همچین خانواده هایی سخت تر از پسر داشتنه

نچ ناشکری نکن
نی نی ناراحت میشه🥲😮‍💨

من دقیقا مث شما با فکرو خیال شما روز شب گذروندن ولی اشتباه کردیم یهو نتیجه برعکس میشه یه شکی وارد میشه باید اینکارو نمیکردیم الان خودمو برای شاه پسرم اماده کردم ومطمعن خدا به من دخترم میده بچه قبلی دختر بود اما عمرش به دنیا نبود در حسرت نبودش میسوزم

برعکس منی کلی تو ذهنم پسر دارشدنمو بزرگ کردمو واس لباس و شیطنتای پسر ذوق میکردم خودمو اماده کرده بودم واسش ولی خو دختر شد

تا یکی دوسال دیگه اگه تونستی از اونجا برو و دور شو تا زندگیت پر از آرامش بشه

بچه بخواد شیطون و بی ادب بشه دختر پسر نداره
شما اگه میخواستی یه بچه باادب بار بیاری یا باید با اونا قطع رابطه کنی یا از اونجا برید
منم با جاریم تویه ساختمونیم پسر داره ک خیلی بی ادب و شیطونه
من دختر دارم ک زیاد شیطون نیس
ولی کلی حرفای بد و زشت از پسر جاریم یادگرفته بود تو این ۶ سال و لجباز شده بود
چون هرسری پسره میومد حرص بچمو درمیورد و بچم گریه میکرد منم دعواش میکردم
دیگه دوماه پیش یه چیزی پیش اومد قطع رابطه کردیم و قهرشدیم
ینی تو این دوماه دخترمن ازین رو به اون رو شده
نه بهانه میاره نه گریه میکنه نه حرف بد میزنه

عزیز دلم حتمی با یک روانشناس خوب که واقعا تخصصشو داره حرف بزن
منم سنم کمه تجربه ای ندارم
ولی در کل اینو می‌دونم باید برای بچه ات وقت بزاری بیشتر تایمش با خودت درگیر باشه قطعا بچه با اعتماد بنفس و با ادبی میشه
سعی کن کتاب بخونی و دوره ببینی

سوال های مرتبط

مامان نورا 🌸🎀 مامان نورا 🌸🎀 ۱۱ ماهگی
چهار ماهگی بارداری🥲🌱
این چهار ماه خیلی عجیب گذشته. از روزی که فهمیدم تو به دنیا میای، همه‌چیز تغییر کرد. هر روز یه حس تازه داشتم، انگار هر لحظه یه اتفاق جدید برام می‌افتاد. وقتی به این چهار ماه فکر می‌کنم، فقط یاد میارم که چقدر منتظر بودم تا تو بیای و حالا هر روز بیشتر از قبل با وجودت پر از آرامش و عشق شدم.
توی دل من همیشه یه حس عجیب دارم. حس می‌کنم داری کم‌کم آماده می‌شی برای اینکه در آغوشم باشی، برای اینکه چشمای من رو ببینی و اولین لبخندت رو به من هدیه بدی. بعضی وقت‌ها که تکون‌های کوچکت رو احساس می‌کنم، قلبم پر از شوق می‌شه.🥹♥️🧿

می‌دونی؟ این چهار ماه برای من یعنی یک دنیای جدید، یعنی یک تغییر بزرگ که تو اون رو به من هدیه دادی. خیلی مشتاقم ببینمت، بغل کنم و با تمام وجودم ازت مراقبت کنم. تو یه دنیای جدیدی رو برای من به ارمغان آوردی که هیچ‌چیز توی دنیا شبیهش نیست.💗✨
خدایا این چندماه هم ب سلامتی بگذره 🥹💚
خیلی دوستت دارم، کوچولوی من. و هر روز بیشتر از قبل منتظرم تا با هم باشیم. 🤱🏻💚👼🏻
منو بابایی خیلی دوست داریم
خدایا شکرت بابت این هدیه 🧿♥️🥹
۱۴۰۴/۴/۷ :)
مامان لیا،آنیا،حسین🫀 مامان لیا،آنیا،حسین🫀 هفته بیستم بارداری
۱۴۰۵/۸/۳
💙🤍 پسر قشنگم، حسینِ من… 🤍💙

بیست هفته‌ست که تو رو با خودم دارم، بیست هفته‌ست که قلب کوچولوت زیر قلب من می‌تپه و من هر روز بیشتر از قبل عاشق فرشته‌ای می‌شم که هنوز ندیدمش، اما از همین حالا تمام وجودم به عشقشه… 🥹👶🏻💙

حسین جانم، تو سومین هدیه‌ی آسمونی زندگی منی؛ بعد از دو تا فرشته‌ی نازم، لیا و آنیا، حالا خدا تو رو به قلبم سپرده تا خونه‌مون با صدای سه تا اسم قشنگ، پر از عشق بشه. 💕🌸

پسرم، شاید هنوز دستای کوچولوت رو نگرفتم، هنوز چشم‌های قشنگت رو ندیدم و هنوز صدات رو نشنیدم، اما باور کن مامان از همین حالا هزار بار تو رو توی خیال خودش بغل کرده، بوسیده و بهت گفته: «الهی مامان فدات بشه، زودتر بیا که دلم برای دیدنت پر می‌کشه…» 🫂💙

تو هنوز توی دل منی، اما توی تمام فکر و خیال و آرزوهای من جا شدی. هر بار که به آینده فکر می‌کنم، خودم رو می‌بینم که لیا و آنیا رو کنار خودم دارم و تو رو هم توی آغوشم گرفته‌ام؛ سه تا دلیل برای لبخند زدنم، سه تا تکه از قلبم، سه تا عشق بی‌انتها… 🥹❤️

حسینِ مامان، پسر نازنینم، بیست هفته از سفر قشنگمون گذشته و من هر روز برای سلامتی‌ات دعا می‌کنم. آرزوم اینه که سالم و سلامت به دنیا بیای، توی آغوشم آروم بگیری و من با اشک شوق توی گوشت زمزمه کنم: «بالاخره اومدی، پسرم… مامان خیلی منتظرت بود.» 🤍🕊️

حسین جانم، تو هنوز نیومدی، اما از همین حالا یکی از قشنگ‌ترین فصل‌های زندگی منی… 💙

با عشقِ بی‌پایان،
مامانت که بی‌صبرانه منتظر دیدنته… 🤱🏻💙

#حسین_جانم #هفته_بیستم_بارداری #پسرم #عشق_مامان #مامان_سه_فرشته
مامان ....💙.... مامان ....💙.... هفته بیستم بارداری
به رسم گهواره دنیای ما هم به رنگ آبی آسمون شد

پسر کوچولوی من… 💙
هنوز ندیدمت، اما انگار سال‌هاست که دوستت دارم. هنوز دست‌های کوچکت را نگرفته‌ام، هنوز چشم‌هایت را ندیده‌ام و صدایت را نشنیده‌ام، اما تو همین حالا هم قشنگ‌ترین حسِ زندگی منی.
تو هنوز نیامده، جای خودت را در تمام رؤیاهایم پیدا کرده‌ای. گاهی با خودم فکر می‌کنم روزی که برای اولین بار بغلت کنم، چطور می‌شود تمام این عشق را در آغوشی کوچک جا داد؟
پسرم، نمی‌دانم زندگی چه روزهایی برایت کنار گذاشته، اما قول می‌دهم تا جایی که توان دارم، پناهت باشم؛ جایی که خسته شدی به آن برگردی، جایی که بی‌هراس خودت باشی و بدانی حتی در سخت‌ترین روزها هم کسی هست که با تمام وجودش دوستت دارد.
تو هنوز به دنیا نیامده‌ای، اما من از همین حالا مادرِ توام؛ و قلبم، پیش از آنکه تو را در آغوش بگیرد، خانه‌ات شده است. 🥹💙
دوستت دارم، پسرِ نادیده‌ی من؛
از امروز، تا تمام فرداهایی که با هم خواهیم ساخت. 🌱

بماند به یادگار از سونوی آنومالی05/7/26