عزیزم منمالان دیدمحالم انقده بد شد که نگم برات دلم داره میترکه کاش نمیدیدم چن روز نمیتونم بخودم بیام
منم خیلی گریه کردم صبح برا آیما
پدر منم شیمی درمانی داره میشه انقد دوست دارم حالش خوب بشه و دوباره سر پا بسه
اون عاشق بچه بود
بچه من اولین نوه میشد
به محض اینکه اولین نوه شو دید درگیر شیمی درمانی شد
اون اوایل میگفت تند تند بیا اینجا من تحمل دوری این بچه رو ندارم خودشون نمی اومدن خونمون اما هر بار هم که من نمی اومدم خونشون بابام خودش می اومد بچه رو میبرد
چقد اون اوایل بچمو بغل میکرد ذوقشو میزد پا به پای من شب بیدار میموند بالا سر بچه
الان اما میگه من به امید این بچه زنده ام اگه نبود میمردم الان هفته ای دو بار میرم اونجا اما همون دو بار هم میدونم که بابام عاشق بچمه اما فقط در حد سی ثانیه بغلش میکنه بوسش میکنه دیگه تموم شد بهم میده بچه رو منم میرم تو اتاق که سرو صدا نباشه اذیتش کنه دزدکی میرم دزدکی میام از ترس اینکه بابام از سروصدا اذیت بشه
نمیدونم بابام میمونه یا نه
اما میدونم میمیرم اگه چیزیش بشه 😔🫂💔
منم قلبم مچاله شده اصن
خیلی بهم ریختم
خدا مشکل همه رو حل کنه انشاالله
آیما آسمونی شد؟؟ 😭
آیماه و منم ی تایپبک دیگ دیدم قضیش چیه
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.