۷ پاسخ

من که موقع زایمان همشون سفر بودن 😅

تازه خانواده شوهرمم اصن نمیفهمن که باید چیکارکنن هیچوقت کار خاصی نمیکنن
همسایه و دوست واشنا تو بارداریم میگفتن کار داشتی بگو بزار برات غذا بپزیم ولی مادرشوهر من صداش درنیومد اصن تو باغ نبود بعد شوهرم بهش گفت

منم خانوادم همیشه اذیتم کردن تا ازدواج که کردم یه نفسی کشیدم حتی برا خونه خریدنمم کلی اذیت و تحقیر که نمیتونی و تو خواب ببینی ولی من خریدم بااینکه بابام پولداره خودم با وام وفروش طلاهام و اینا خریدم
حالا که بچم بدنیا اومده بابام هی میاد خونم بچه را ببینه اینقد لجم میگیره دلم میخاد درا روش باز نکنم چون وقتی میاد هم باز نیش میزنه
منکه ازش راضی نیستم خدا میدونه تازه من تک فرزندم یعنی

منم نبودن داخل بارداری موقع زایمان هم مامانم اومد ولی انگار نبود بیشتر حرص میخورم همش خودم کارام مجبورم انجام بدم بیخیال قوی باش نی نی مامان قوی میخاد
هرچند قوی بودن خیلی سخته و سنگین تموم میشه ولی من همیشه فک میکنم کسی رو ندارم رو پای خودم میمونم اینجور حداقل کمتر فکر و خیال میکنم

منم همینم

منم همینطور واسه هیچکدوم از بچه هام نیومدن ازشون خیلی کینه به دل دارم با پدرم و برادرامم حرف نمی‌زنم

ایده عکس ماه‌گرد
ایده عکس تولد
ایده عکس جشن دندونی
ایده عکس ختنه سورون
برای مامانای گل
شما هم عکس  ماه‌گرد کوچولوهاتونو‌  بفرستید تا برای مامانای دیگه ایده بشه🥰

لینک کانال برای عضویت
@qwer1no

سوال های مرتبط