پسر من اینجوری بود یه مدت کمتر می رفتم خونه مامانم وقتی هم میرفتم اگه موقع برگشت گریه راه میانداخت بهش میگفتم شب که ماه و ستاره توی آسمون میاد دیگه هرکسی باید خونه یا خودش بخوابه بعد میگفتم فرشته ی مهربون توی خونمون مثلا زیر بالشتت یا توی کمدت چیزی گذاشته اگه بریم خونه میتونی پیداش کنی و یا شوهرم هماهنگ میکردم خوراکی چیزی بزاره تا برسیم خونه یا بهش قول میدادم اگه گریه نکنی فردا باز میایم یا میریم پارک و ...و سر قولم هم میموندم دیگه کم کم از سرش افتاد
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.