یه مسئله ای ذهنمو مشغول کرده حسابی
دوقلوهام یه پسرعمو دارن که ۱۱ ماه بزرگتره از بچه های من.
بعد ذاتا هم بچه ی درشتیه ماشالله.
وقتی بچه های من دو ماهه بودن ، برادرشوهرم اینا اومدن دیدنشون.
پسر اونا یه بچه ی تپل ۱۳ ماهه در حال بدوبدو بود و اصرار داشت بچه های نارس دوکیلویی منو بغل کنه😅
همونجا یهو به ذهن من رسید و حساب کتاب کردم دیدم اینا باهم میخوان مدرسه برن‌. یعنی تو یک سال
چون اون نیمه دومیه متولد مهرماهه. بچه های من سال بعدش شهریور دنیا اومدن.
همونجا تو جمع گفتم این موضوعو و اونا باورشون نشد اول.
بعد که توضیح دادم خیلی تعجب کردن و میگفتن این خیلی ستمه خداییش😅
خلاصه اون شب به شوخی و خنده گذشت این موضوع ولی هنوزم که هنوزم وقتی این بچه ها کنار هم قرار میگیرن، من یاد مدرسه رفتنشون میافتم. واقعا تفاوت جثه و حتی توان مهارتی شون متفاوته. همیشه دقت میکنم بچه های من، هر مهارتی رو دقیقا ۱۰-۱۱ ماه بعد از اون کسب میکنن و این طبیعیه
شوهرم میگه اشکالی نداره. میفرستیمشون پیش دبستانی ۱، تا راه بیفتن و پیش ۲ که میرن از بقیه عقب نباشن بخاطر کوچیکتر بودنشون.
حالا پیش ۲ کی میشه؟ مهر ۴۰۶
یعنی سال بعد باید برن مدرسه ! خیلی کوچولوئن واقعا
جالب اینه هم خودم هم شوهرم نیمه اولی هستیم ولی نه از لحاظ جثه و نه هوش ، عقب نبودیم‌. مخصوصا خودم. همیشه تخت آخر مینشستم از همون کلاس اول و شاگرد اول بودم. اما روی بچه ها حساس شدم بابت این موضوع.... چون نارس هم دنیا اومده بودن همش فکر میکنم همیشه ممکنه عقب باشن
مامانایی که بچه هاتون نیمه اولیه شمام فکر میکنین به این موضوع؟

#پوشک #ترک_پستونک #شیر_شب #نوزاد_نارس

تصویر
۲۳ پاسخ

دختر من متولد ۱۴۰۱ دی هست دوقلوهای های شما ۱۴۰۲ شهریور باهم میرن
پیش ۱ ۱۴۰۶
پیش۲ ۱۴۰۷
مدرسه ۱۴۰۸

دقیقا من رو گفتی😓😓😓منم هی تو فکرم میگم کاش نیمه دوم بودن

ببین من معلمم دیر بفرست واقعا چه عجله ای هست یا چه اجباری ،حالا مثلا یکسال هم زودتر تحصیلات و شروع کنن در نهایت چی میشه؟؟؟مهم توانایی و اعتماد به نفس بچه هست

والا باید ای موضوع نیمه اول و دومی جمع بکردن
باید بزاشتن همون سال ب سال
بچه ها

پسر من هم شهریوره و من هم ذهنم درگیره 🤔🤔

منم ب این فکر میکنم دختر منم شهریوریه. برا همین میخوام پیش ۱ و ۲ ببرمش.

خب دیرتر بفرست مدرسه

من که خوشحالم نیمه اوله زودتر میره مدرسه بچه های دختر خاله منم نارس بودن ولی اصلا وقت مدرسه از همسناشون عقب نبودن نگران نباش بزرگ تر شن مثل همسناشون میشن

دختر منم نیمه اولی بود دوستاش ازش ۱۰ ماه بزرگتر بودن ولی دخترم به شدت زرنگ تر از همه شون بود و همیشه شاگرد اول کلاس. خودم هم مثل شما نیمه اولی و همیشه شاگرد اول کلاس. اصلا به این چیزا فکر نکن. تازه دختر من بین دوستاش ریزه میزه هم بود ولی فلفل نبین چه ریزه دیگه

دختر من تیر دمیا اومد از نظر منم خیلی کوچولوئه ولی من همون پیش دو که ۴۰۷ میشه میفرستمش
الان فکرشو میکنم دو سال دیگه دلم میسوزه خیلی کوچولویئه

میگن میانگین نمرات نیمه دومی ها یعنی بچه برادرشوهرت از بچه های نیمه اولی بهتره. به هرحال۱۱ماه بزرگ بودن کم نیست

۴۰۶میرن پیش ۱

میتونید یکسال دیرتر ثبت نامش کنید برای شهریوری ها مشکلی نداره

پسر منم خرداد ٤٠٢ ميخوام ٧سالگي بره كلاس اول

اصلا ربطی نداره عزیزم من نیمه اول بودم همیشه هم شاگرد اول بودم
همه چیز به هوش و تلاششون بستگی داره
دختر من ۶ماه از دخترخاله ش و ۱۴ ماه از دختر عمه ش کوچیکتره ولی بهتر از اونا نقاشی میکشه و رنگ امیزی میکنه

تا حالا به این موضوع فکر نکرده بودم
بنظرم شما هم ذهنت درگیر نکن تا اون موقع ...

من همیشه میگفتم من اگه بچه داشته باشم یکسال دیرتر میفرستمش مدرسه دقیقا به همین دلیلی که شما گفتی، حالا از قضای روزگار بچه م متولد ۹ مهر شد و دیگه لازم نیست یکسال دیرتر بفرستم خود به خود از بقیه بچه های کلاس بزرگتره و لازم نیس نگران همسان بودن تواناییهاش باشم، شمام میتونی یکسال دیرتر بفرستیش، من اگه بچه م متولد مرداد و شهریور بود واقعا یکسال دیرتر میفرستادمش

به نکته‌ای اشاره کردی که اصلا بهش فک نکرده بودم، پسر منم ۴مهر هست، میوفته نیمه اول.

منم به این موضوع فکرمیکنم واقعا نگرانم خودمم نیمه اولی هستم همش نگرانم بچه های دیگه بزننش

آبجی منم ۲۹ مرداده از دختر خالم ۱۱ ماه کوچیک تر بود باهم هم کلاس بودم واقعیتش کلاس اول و دوم اینا واقعا مشهود بود تفاوتشون ولی بعد دیگه اوکی شد ،،الان دوتاشون کنکورین 🤣🤣

بزار هفت سالگی برن کلاس اول

پسر برادرم متولد شهریور ۹۸
پسر خواهرشوهرم متولد مهر ۹۷
۱۱.۵ ماه دقیقا تفاوت دارن
با هم مدرسه رفتن و الان کلاس اولند
ولی واقعا واقعا واقعا اون بچه متولد مهر چثه بزرگتر و قد بلندی از متولد شهریور داره
متولد شهریور هم پسر باهوشیه و حتی احتمالا میخوان کلاس دوم رو جهشی بخونه
ولی بنظرم پسر بچه هر چی دیرترر
بره مدرسه بهتره
عاقلترم میشه والا

یعنی چی سال دیگه میخوان برن؟دخترمنم نیمه اولی ولی خوب سال دیگه چرا؟

سوال های مرتبط

مامان دوقلو ها،🐣🫀🐣 مامان دوقلو ها،🐣🫀🐣 ۲ سالگی
خانم ها چند روزه دیگه عقد خواهر زاده شوهرمه و قرار بریم مراسمش و بعدش شام می دن تو رستوران همسرم میگه بچه ها ببریم من فکرم پیش اون ها میمونه و می خواستم اون نیم روز رو می خواستم بزارم پیش مامانم این ها می گفتم راحت بریم زن و شوهری بچه ها نمی زارن که ما بفهمیم چی شد چی نشد یکیم ما با برادر شوهرم و زنش ۵ ساله که کلا قطع ارتباط هستیم حرف نمی زنیم و من خیلی وقت ندیدمشون و حتی بچه ای اون ها هم شد من ندیدم نمی شناسم و اون ها هم بچه های من رو نمی شناسن من مشکلم اینجاست که اگه ببرم اون خارجه های من رو می بینن من هموزه که نشونشون ندادم هیچی نمی دونن در مورد بچه های من می ترسم چششون بزنن چون زنه برادرشوهرم جادوگره واقعا خیلی موردش حرف هایی شنیدم و از حسودیش با من قطع ارتباط کرد منم زیاد به خاطر اون ها نمی خوام ببرم و یه چیزم هست بچه های اون ها یه سال از بچه های من بزرگ‌تره و مشکلی داره حالا من نمی دونم مادرشوهرم این ها میگن که یا اوتیسمه یا سندروم داره حالا من کاری با بچشون ندارم ولی می ترسم ببرم به زبون بکشن بچه های من رو با بچشون مقایسه کنن و چششون بزنن من آنقدر از چشم نظری می ترسم 😓واقعا موندم چیکار کنم همسرم میگه شام می دن بچه هارو ببریم شام بخورن منم می خوام ببرم ولی چون اون ها قرار بیان نمی خوام ببرم نظرتون چیه ؟؟؟؟؟ شما بودین چیکار می کردین؟
مامان رادوین مامان رادوین ۲ سالگی
اونروز با پسرک طبق معمول رفتیم پارک سرخیابون
وتا رسیدیم انگار که هزاااارساله پارک نیومده یه هوراااااییییی سرداد
منم از خجالت اینور و اونور رو نگاه کردم و مثل مامانای قدیمی لبمو گزیدم که اِ وا بچه چرا همچین میکنی اخه جلو مردم زشته🫦
(شوخی میکنم)
خلاصه مث پرنده ای که از قفس رهاشده پرید سمت سرسره ها
بعداز یکمی بازی چشمش به یه دختر که همسن و سال خودش بود افتاد اول ایستاد روبروش نگاش کرد بعد دلش میخاست بغلش کنه ولی در اخر یه لپی ازش کشید و ختم بخیر شد ماجرا🙃
بچه ها اومدن سمت سرسره من و مامان اون دختره سمت هم اومدیم و یکمی مشغول صحبت شدیم ازم پرسید به بچت زدن یاد دادی؟ منم زدم پشت دستم و با یه لحن متعجبی گفتم اِ وا بمن میاد به بچه از این چیزا یاد بدم ؟ (شوخی میکنم) بهش گفتم من برخلاف نظر روانشناسا به بچم گفتم هر کی زدت بزنش و اگه حس کردی کسی داره اذیتت میکنه از حقت دفاع کن
گفت منم همینطور ولی به بچت میاد بزنه و از پس خودش بربیاد
خندیدیم 😊
گرم صحبت بودیم و از بازی بچه ها کیف میکردیم نمیدونم چیشد بچه من تمام بچه های پارک رو بیخیال شد اَد رفت اون دختره رو زد
من و مامان اون دختر هر۲ این صحنه رو دیدیم و رفتیم سمت بچه ها
به بچم گفتم مادر چرا زدی گفت بچه ها هُل دادن(یه بچه نوبت بالا رفتن از سرسره بچه من رو گرفته و بچه من حرصی شده بود و به اولین نفری که رسیده تلافی دراورده)
خلاصه تو دلم گفتم مادر توکه از این کارا نمیکردی این دفعه هم آبروداری میکردی بچه🤣
خانمه برگشت بهم گفت دیدی گفتم 🫡🙃
خلاصه که فهمیدم نباید پشت بچه دراومد و بگی نه اهل هیچی نیس
چون واکنش بچه ها غیرقابل پیش بینیه یهو دیدی همون لحظه شد😆
واسه شما هم افتاده از این اتفاقا؟
#فرزندپروری سونوگرافی انومالی غربالگری پوشک
مامان پـسَـری❤️👶 مامان پـسَـری❤️👶 ۳ سالگی
نمیدونم درکم میکنید یا نه ولی تاحالا شده عاشق چیزی و کسی نباشید؟ من سالهاس تو این حس گیر کردم و رها نشدم حتی عاشق بچمم نیسم میمیرم براشا مثل همع مادرا نگرانشم و واسم مهمه ولی عاشق نیسم. شاید این بچه از روز اول که ب دنیا اومد تا الان ک تاپیک زدم فقط اذیتم کرده ینی یه روز نشده تو این نزدیک 3 سال ی روز صبح تا شب گریه نکنه و روزمو خراب نکنه😞شاید بخاطر همینه عاشقش نیسم همیشه دوس داشتم ی مادر اروم باشم ولی ب لطف پسرم شدم ی ادم عصبی پرخاشگر که اصلا خودمو نمیشناسم اگ ی روز ی روز فقط با پسرم شمام وقت میگذرونید مطمینم همین میشدید همیشه گله میکنم بخدا که چرا من اصلا از بچه شانس نیاوردم همیشه حسرت بچهای دیگرانو خوردم که چقد ساکت و اروم بودن واقعا حالمو از هرچی بچه و بچه داریه بهم زده هردکتری هردارویی رفتاری هرچی ک فکر کنید از لحاظ رفتارو خوراکو اسبابو بیرونش همیشه خدایی هم باباش هم من فراهم کردیم ولی این بچه بدترو بدتر وبدترشدبنظرتون امیدی هست به درست شدنش؟
مامان وروجکها مامان وروجکها ۳ سالگی
۴ساله ازدواح کردم
موقعی که ازدواح کردم تو کرونا بود رفتیم محضر عقد خوندیم و اومدیم خونه بقیه هم رفتن خونه
۸ماه بعد عروسی هم باردار شدم (چون سه ماه بعد عقد پریود نشدم یهو و فکر کردم حامله ام و اینا بعد دکتر گفت تنبلی تخمدان دارم بعد به همسرم گفتم گفت‌ بخاطر این مشکلت زود باید بچه بیاری که بعدش ۴-۵ماه تو اقدام بود تا با دارو دوقلوهارو باردار شدم بعد الان میگه منظورم اینقدر زود نبود بعد این همه سختی بزرگ کردن بچه ها )تو دوران عقد چوم کرونا بود هیچ جا نرفتیم نه سینمایی نه کافه ای نه رستورانی نه مسافرتی
به دلیل بارداری دوقلوها عروسی هم نتونستم بگیرم چون پرخطر بود و ۹ماه استراحت مطلق بودم الان خیلی به دلم مونده عروسی نگرفتم
همون موقع که گفت زود باید بچه بیاری خودم در مورد تنبلی تخمدان تحقیق کردم خیلی ترسیدم که نازا باشم و ۲-۳ماه هرشب بحث داشتیم سر بچه من میگفتم اقدام کنیم چون ترسیده بودم نتونم بچه بیارم هیچوقت
یه ماه دیگه مادرشوهرم و پدرشوهرم و برادرشوهر مجردم میرن مشهر با قطار
همسرم میگه هم قیمتش خوبه هم مامانشون اینا دست کمک هستن
ولی خانوادشون خیلی آشوب میکنن تا بچه یه ذره آشوب کنه میگن چشه یا میگن بیا بچه رو اینجور اونجور کن مثلا هربار تلفن من کسی زنگ بزنه مادرشوهرم میگه کی بود
من گفتم خردادماه اوج گرما سه تا بچه کوچیک ببرم کجا
بعد هم نمیخوام کسی همرام مسافرت بیاد
همسرم میگه یکی بالاخره باید همراهمون بیاد میگم هروقت بچه ها بزرگ شدن میریم
آخه مادرم هم کمردرد و پادرد هس
حتی برا زایمان هم نیومد کمکم خودم سه تا بچه رو تر و خشک کردم و میکنم
مامان امیرعلی خان مامان امیرعلی خان ۲ سالگی