۴ساله ازدواح کردم
موقعی که ازدواح کردم تو کرونا بود رفتیم محضر عقد خوندیم و اومدیم خونه بقیه هم رفتن خونه
۸ماه بعد عروسی هم باردار شدم (چون سه ماه بعد عقد پریود نشدم یهو و فکر کردم حامله ام و اینا بعد دکتر گفت تنبلی تخمدان دارم بعد به همسرم گفتم گفت‌ بخاطر این مشکلت زود باید بچه بیاری که بعدش ۴-۵ماه تو اقدام بود تا با دارو دوقلوهارو باردار شدم بعد الان میگه منظورم اینقدر زود نبود بعد این همه سختی بزرگ کردن بچه ها )تو دوران عقد چوم کرونا بود هیچ جا نرفتیم نه سینمایی نه کافه ای نه رستورانی نه مسافرتی
به دلیل بارداری دوقلوها عروسی هم نتونستم بگیرم چون پرخطر بود و ۹ماه استراحت مطلق بودم الان خیلی به دلم مونده عروسی نگرفتم
همون موقع که گفت زود باید بچه بیاری خودم در مورد تنبلی تخمدان تحقیق کردم خیلی ترسیدم که نازا باشم و ۲-۳ماه هرشب بحث داشتیم سر بچه من میگفتم اقدام کنیم چون ترسیده بودم نتونم بچه بیارم هیچوقت
یه ماه دیگه مادرشوهرم و پدرشوهرم و برادرشوهر مجردم میرن مشهر با قطار
همسرم میگه هم قیمتش خوبه هم مامانشون اینا دست کمک هستن
ولی خانوادشون خیلی آشوب میکنن تا بچه یه ذره آشوب کنه میگن چشه یا میگن بیا بچه رو اینجور اونجور کن مثلا هربار تلفن من کسی زنگ بزنه مادرشوهرم میگه کی بود
من گفتم خردادماه اوج گرما سه تا بچه کوچیک ببرم کجا
بعد هم نمیخوام کسی همرام مسافرت بیاد
همسرم میگه یکی بالاخره باید همراهمون بیاد میگم هروقت بچه ها بزرگ شدن میریم
آخه مادرم هم کمردرد و پادرد هس
حتی برا زایمان هم نیومد کمکم خودم سه تا بچه رو تر و خشک کردم و میکنم

۹ پاسخ

منم عزیزم زمان کرونا عقد کردم هیجا نرفتم عروسی هم نگرفتیم ۱ ماه بعدش باردار شدم دیگه کلا بخاطر پسرم کوچیک بود هیجا نرفتم فقط پارسال یه مشهد رفتیم بعدش اومدیم مادرشوهرم یه جنگ بزرگ راه انداخت از حسودیش که به کتک کاری رسید الانم باردارم هیجا نمیتونم برم کلا اگه میبینی خانواده شوهرت توشون حرف وحدیث زیاد ازشون دوری کن نرو باهاشون مسافرت

من باشم میرم ولی انتظار نداشته یاش پا به پای بقیه بری زیارت
ممکنه یک بار یا دو بار راحت بری زیارت

شل کن هم بزن به برق

عزیزم شما که یک دوقولو داشتی باید سومی رو نمیاوردی
بازم خداشکر
یکی هم اینکه اصلا سلاح نیست بری
هرچی هم باشه شاید تو دلت بخواد بری
ولی اون بدبخت هارو هم اذیت میکنی
هرچی هم باشه آدم اعصاب بچه خودشو نداره چه برسه نوه
والا من خودم باشم‌نمیرم
چون بچم در سنی نیست که برم
اونم ۳تا اصلا سلاح نیست سفر زیارتی اونا رو هم خراب میکنی

ببین سفر تو این شرایط متاسفانه هیچ لذتی واسه نادر نداره
فقط عذاب عظمی میشه
برا تفریح به پیک نیک و خانه بازی و پارک و اینا کفایت کن بیشتر رفرش میشه
حتی بهترین همراه و فامیل هم داشته باشه سفر با سه تا بچه کوچیک همه عذابش واسه مادره
بگو همسرت خودش بره
اگه دوست داره
نه که با دعوا ها
مهربون
خوش خلق
بگو برو خال و هولت عوض شه

بنظر من برو باهاشون و بچه ها رو بسپار بهشون آخرش نوه اشونه یک سالشونه نوزاد که نیستن بترسی وای غذا بد بدن چیزیشون بشه ... خودت استراحت کن و کیف کن و اونارو بگیر به بچه داری

عزیزم خدا بهت قوت و سلامتی بده،🥰منم مثل خودت تنبلی تخمدان دارم شب عروسی حامله شدم😒دکتر گفته بود هر چه زودتر بهتر شوهرمم همون شب...😐من فک نمی‌کردم بشه ولی خداروشکر الان دختر کوچولومو دارم.منم مثل شما چهار سال پیش عقد کردم نود و نه ولی از همون اول با اینکه کرونا بود کلی مسافرت رفتیم تو خاملگیمم رفتم هر چی بقیه گفتن نرو رفتم گفتم زود حامله شدم حتی رفتم کربلا هوایی ماه عسلو🫢زایمانم کردم رفتم مسافرت گفتم با یه بچه نرم با دو تا سختتره خلاصه هی دلیل آوردم رفتم 😂 ولی شما ماشاءالله سه تان حتما باید یکی باشه کمک خیلی سخت‌ت میشه🥲نمیدونه آدم چی بگه با آدم بد سفرم یا باید بری هیچی نگی یا نری

مثلا چی میگه؟

چطور شدن سه تا
همسرت راست میگه دست تنها خیلی اذیت میشی و کامل کوفتت میشه
یا بذار بزرگتر بشن یا حتما ی نفر سرحال با خودتون ببرید

چه شرایط سختی

سوال های مرتبط

مامان مهراد👶🏻❤️ مامان مهراد👶🏻❤️ ۲ سالگی
دیشب رفتیم پارک خلوت بود یه خانواده اومده بودن دو سه تا بچه کوچیک داشتن دو تا سرسره بغل هم بود یکیشو یکی از بچه ها گرفته بود یکیشم داداشش گرفته بود که نذارن پسر من بره .مامانشونم نشسته بود نگاه میکرد .گفتم خاله بیا پایین بذار بقیه بچه هام بازی کنن گفت نه این سرسره مال منه اونم مال داداشمه.یهو حرصم گرفت گفتم نمیشه که سرسره ها مال همست همه باید بازی کنن بیا پایین ازونورم دست پسرمو گرفتم که بیادش پایین .بعد دختره اومد پایین گریه کرد و دویید رفت پیش مامانش ،مامانشم گفت خاله درست میگه همه باید بازی کنن .گذشت و اومدم نشستم وکلی هم حرص خوردم و از فرهنگشون نالیدم که چرا مامانه هیچی به بچش نمیگه و فقط نگاه میکنه و … بعد از دور داشتم نگاهشون میکردم که بچه هاش همش تو سرو کله هم میزدن و به شدت اذیت میکردن و یک خواهر معلول هم داشتن که نشسته بود و نگاه میکرد.به نظر خانواده ساده ای میومدن تو دلم خیلی پشیمون شدم از حرفی که زده بودم .با خودم گفتم حتما از فشار و گرفتاری زیاد اومدن پارک چند دیقه ای از مشکلات دور باشن کاش اونطوری نمیگفتم .چند دیقه بعد اومد پیش شیر اب پسر منم پیش شیر ایستاده بود و اشاره میکرد به شیر اب .خانمه شروع کرد به قربون صدقه پسرم رفتن و بهش گفت چی میخوای عزیز دلم و… یهو بهش گفتم تروخدا ببخشید به بچه ها اونطوری گفتم خیلی ناراحتم که اونجوری گفتم و ازونطرفم اون شروع کرد به عذرخواهی که ببخشید بچه ها اذیت کردن و میارمشون بیرون ابرومو میبرن و ازین حرفا..گفتم نه اینجوری نگو بچن و خلاصه هم من عذرخواهی کردم و هم اون خانمنتیجه گرفتم که هیچوقت زود ادمارو قضاوت نکنم و دوم اینکه تو بازی بچه ها ورود نکنم 🥲خیلی خانم مهربونی بود..
مامان دوقلوها مامان دوقلوها ۲ سالگی
یه مسئله ای ذهنمو مشغول کرده حسابی
دوقلوهام یه پسرعمو دارن که ۱۱ ماه بزرگتره از بچه های من.
بعد ذاتا هم بچه ی درشتیه ماشالله.
وقتی بچه های من دو ماهه بودن ، برادرشوهرم اینا اومدن دیدنشون.
پسر اونا یه بچه ی تپل ۱۳ ماهه در حال بدوبدو بود و اصرار داشت بچه های نارس دوکیلویی منو بغل کنه😅
همونجا یهو به ذهن من رسید و حساب کتاب کردم دیدم اینا باهم میخوان مدرسه برن‌. یعنی تو یک سال
چون اون نیمه دومیه متولد مهرماهه. بچه های من سال بعدش شهریور دنیا اومدن.
همونجا تو جمع گفتم این موضوعو و اونا باورشون نشد اول.
بعد که توضیح دادم خیلی تعجب کردن و میگفتن این خیلی ستمه خداییش😅
خلاصه اون شب به شوخی و خنده گذشت این موضوع ولی هنوزم که هنوزم وقتی این بچه ها کنار هم قرار میگیرن، من یاد مدرسه رفتنشون میافتم. واقعا تفاوت جثه و حتی توان مهارتی شون متفاوته. همیشه دقت میکنم بچه های من، هر مهارتی رو دقیقا ۱۰-۱۱ ماه بعد از اون کسب میکنن و این طبیعیه
شوهرم میگه اشکالی نداره. میفرستیمشون پیش دبستانی ۱، تا راه بیفتن و پیش ۲ که میرن از بقیه عقب نباشن بخاطر کوچیکتر بودنشون.
حالا پیش ۲ کی میشه؟ مهر ۴۰۶
یعنی سال بعد باید برن مدرسه ! خیلی کوچولوئن واقعا
جالب اینه هم خودم هم شوهرم نیمه اولی هستیم ولی نه از لحاظ جثه و نه هوش ، عقب نبودیم‌. مخصوصا خودم. همیشه تخت آخر مینشستم از همون کلاس اول و شاگرد اول بودم. اما روی بچه ها حساس شدم بابت این موضوع.... چون نارس هم دنیا اومده بودن همش فکر میکنم همیشه ممکنه عقب باشن
مامانایی که بچه هاتون نیمه اولیه شمام فکر میکنین به این موضوع؟

#پوشک #ترک_پستونک #شیر_شب #نوزاد_نارس
مامان کامیار و لیانا مامان کامیار و لیانا ۲ سالگی
سلام بچه ها من تجربه از پوشک گرفتن کامیار رو براتون میذارم شما هم اگه انجام دادین و نتیجه گرفتین برای منم دعا کنید که مشکلاتم حل بشه چون این روزها برای کار همسرم خیلی مشکل درست شده و عصبی هست. من تو سه روز از پوشک گرفتم البته پی پی یکم طول کشید چون ازش میترسید و اونم بعد از یه هفته براش عادی شد و الان که دوماه گذشته دیگه راحت می‌ره دستشویی
خب برای شروع اول چند روز مبردمش دستشویی تا با محیطش آشنا بشه مثلاً شلنگ میدادم دستش میگفتم اب رو باز کن یا آفتابه رو پر کن و آب بریز و... حتی میتونید برچسب هم بچسبونید ولی من اینکار رو نکردم. خلاصه که خیلی خوشش اومد و براش تبدیل به بازی شد بعدش آخر هفته که دیگه میخواستم پوشک نکنم اول اومدم تموم قالی ها جمع کردم و روی مبل هم زیر انداز انداختم بعدش به شوهرم هم گفتم تا سه روز من نمیتونم غذا درست کنم چون باید مراقب بچه باشم. خلاصه روز از پوشک گرفتن دیگه جلو خودش گفتم ببین این آخرین پوشکیه که این جاست بقیه پوشک ها گفتن چون کامیار بزرگ شده ما میخواهیم بریم پیش بچه های دیگه. و بجاش این شورت خوشگل داریم که اونم از طرحش خیلی خوشش اومد و پوشید. برای مدت بچه ها شورت زیاد بخرید چون خیلی زود بزود باید عوض کنید. بعد از اینکه شورت پاس کردید دیگه همه اش باید حواستون باشه که بچه کی جیش می‌کنه به محض اینکه ادرار رو ببینید سریع بغلش کنید و بهش بگید که ما اینجا جیش میکنیم و بذارید که بقیه جیش رو تو دستشویی انجام بده. یکی دوبار اول ممکنه که گریه کنه چون پسر من تعجب کرده بود و می‌گفت این چیه که از من خارج میشه😂
ادامه تاپیک بعد
# فرزند پروری
# پوشک
مامان هانا🧚🏻‍♀️ مامان هانا🧚🏻‍♀️ ۳ سالگی
الان که تاپیکا رو میخوندم دلم خواست یه چیز از تجربه خودم بگم به مامانایی که دارن بچشون رو از پوشک میگیرن.
من خیلی خوب دخترم رو از پوشک گرفتم در کمتر از یک هفته کاملا همکاری کرد. اما نکته اش این بود که اصلا دعواش نکردم. اصلا استرس بهش ندادم. حتی وقتی خونه رو چند بار کثیف کرد و می‌خواست گریه کنه آرومش کردم گفتم اشکال نداره عزیزم الان تمیزش میکنیم و با ارامش بهش گفتم خونه جای جیش نیست جیش باید بره توی دسشویی.
آنقدر خوب یاد گرفت که حتی شبا هم خودش بیدارم میکنه میگه خیلی جیش دارم مامان.
اما.... چند روز پیش که قرص اورژانسی خورده بودم و خیلی عصبی بودم و غذام هم رو گاز بود وقتی هانا رو بردم دسشویی و هی بازی گوشی کرد و من با حرص گفتم نمیخواد دسشویی کنی بیا بریم و گریه کرد و محلش نذاشتم. و چون هورمونهام به ام ریخته بود چند روز بی حوصله بودم. بخاطر این قضیه دوبار پشت سر هم تو خونه جیش کرد. چون دیگه دلش نمی‌خواست بره دسشویی و نمی‌گفت. فقط بخاطر یه بار دعوا کردن و بی‌حوصلگیم بعد از اینکه کامل یاد گرفته بود.
اینهمه تایپ کردم که فقط بهتون برسونم که چقدر بچه حساسه و چقدر باید حواسمون باشه به رفتارمون.
مامان نون خامه ای مامان نون خامه ای ۴ سالگی
با دیدن این فیلم قشنگ یاد یه عده از مادرهای بی فرهنگ اینجا افتادم 🤭🤭🤭 هر کاری نامناسبی که بخوان با بچه میکنن‌ بعد میگن‌‌ من مادرم صلاح بچه‌مو‌ بهتر میدونم 😐😐😵‍💫 باید بهشون گفت نه گل من بهتر نمیدونی تو کاملا نادان هستی 🥲🥲🥲🥲 مثلا بچه‌ اش مریضه داره سر به خود داروی چرت میده مادرها میگن این دارو خوب نیست و ببر دکتر میگه نه خودم بهتر میدونم 😐 بچه اش لاغره غذا نمیخوره داره به زور با قاشق غذا میریزه تو دهنش که بالا بیاره ( دیدم که میگم ) بعد میگه من صلاح شو میخوام خب خواهر من باید دنبال راه حل باشی دیگه 😶 طرف بچه اش به شدت خیلی زیاد اضافه وزن داره بعد کلی خوراکی نامناسب و مضر بهش میده میگه صلاح‌شو میخوام 😐😐 بچه اش نمیخوابه با کتک میخوابونه بچه‌رو بعد میگه من صلاح شو میدونم 😬
مادرهای گرامی لطفا هوا برتون نداره فکر کنید عقل کل هستین و هر کاری بخواین میتونید با بچه هاتون بکنید بعد بگین صلاح شو میخوام 😉😉
بچه ها عروسک ما نیستن که ما بدون آگاهی هر کاری دلمون میخواد انجام بدیم و اینکه الان هم زمان قاجار نیست دوره و زمونه پیشرفت کرده لطفا دسته گل و فرشته هایی که خدا بهمون رو درست بزرگ و خوب تربیت کنیم 🌹🙏🏻 ( امیدوارم یه عده خاص نریزن سرم 😅)
مامان اهورا مامان اهورا ۳ سالگی
سلام خانما خوبین امروز یکی از مامانای باردار 37 هست میخواست زودتر زایمان کنه میگفت خسته شدم بعد من یاد یه خاطره ای از خودم افتادم یادمه منم 37ودو سه روز داشتم رفتیم عروسی پسر عمم بعد اونجا متوجه شدم که منو دختر عموم طبق سنو ان تی تو یک روز تایم زایمانمون بود اون شب 😂😂😂😂دختر عموم بهم گفت دکتر بهش نامه داده برای چهارشنبه همون هفته بره برای سزارین اینقدر ترسیده بودم اونشب انگار یه چیزیو با سرعت بالا کوبیده بودن تو صورتم من همش فکرمیکردم یک ماه دیگه برای زایمان وقت دارم وقتی اون گفت من دارم زایمان میکنم اینقدر خودمو به زایمان نزدیک ندیده بودم اصلا باورم نمیشد تو ماه خودمم😂😂انگار از یه خواب عمیق به بدترین شکل ممکن بیدارم کردن جالبیش اینجا بود خونمو هم تمیز نکرده یعنی یه جورایی هبچ امادگی برای زایمان نداشتم و دقیقا روز سشنبه همون هفته که قرار بود مادرو خواهرم بیان کمکم برای تمیز کردن خونه کیسه ابم پاره شد یعنی چهار روز بعداز اون شب رفتم زایشگاه برای زایمان جالبترش این بود که دختر عموم رو هم همزمان با من اورده بودن زایشگاه اونم دردشو یاد کرده بود 😂😂😂الان که نگاه میکنم میبینم چقدر بیخیال بودم و چقدر بعضی مامانا برنامه ریزی دارن برای زایمانشون اینقدر اومدنش غافلگیرانه بود که من حتی نه موهامو رنگ کردم نه اصلاح کرده بودم نه خونم تمیز بود حتی خرید خونمم نکرده بودم 😂😂😂بیچاره خواهر وشوهرم تا روز بعد که من از زایشگاه مرخص شدم خونمو مثل گل تمیز کرده بودن شوهرمم کل خرید خونرو تنهایی انجام داده بود در کنار کمک هایی که به خواهرم تو تمیزی خونه و جابجایی وسایل داده بود 😂😂😂