۱۰ پاسخ

منی ک ۳ روز تو‌ خونه آپارتمانی تنهاییم با پسرم...دیگه دارم دق میکنم😭😪

بر عکس پسر من از جای شلوغ خوشش نمیاد فقط دوست داره خونه خودمون باشیم میرم جایی همش گریه میکنه

باز خوبه یجایی داری بری
من ک ۱۵ ساعت با همه فاصله دارم
ن کسیو‌میشناسم ک برم
ن کسیو دارم ک بیاد
هرروزم با دختر تنهاییم گاهی خوبم
گاهی کن حوصله ولی در نهایت ادما ناچارن به قوی بودن و ادامه دادن ☺️

والا دختر من همه جا رو میریزه بهم وقتم همش پره

من میبرمش پارک هرروزاونجابازی کردن بچه هارونگاه میکنه وبعداکه خسته شدمیایم خونه

وای پسر من اصلا شلوغی دوست نداره همش جای آروم دوست داره از سرو صدا خوشش نمیاد فقط داداش دوست داره فقط با اون بازی میکنه

والا انقد کار میریزه سرم نمیفهمم کی شب میشه ک بخاد حوصلم سر بره😂🤣

فیلم ترکی میبینم

پسر منم راه نمیره 🥺

دقیقا خود منی، البته راه هم بره فرقی نداره 😁
هر چی بیشتر بزرگ بشن بیشتر دوست دارن تو جمع باشن

سوال های مرتبط

مامان فندق🥺🍼 مامان فندق🥺🍼 ۱۷ ماهگی
تایپک موقت جهت درد دل و گفتن نظرات شما ک چیکار کنم ؟










شوهرم خیلی باهام سرد شده از جا خواب بگم ک همون اول ک بچه به دنبا آمد تا حالا جدا می‌خوابه فقط وقتی تیر آهنش بلند میشه میاد یا من میکنه نه بوسی ن محبتی وقتی خونس داعم خوابه قبلا میرفت سر کار بوسم میکرد و میرف الان مثل گاو میره پیش خودم میگم شاید مشکل از منه وقتی از کار میاد میپرم بغلش بوسش میکنم ولی اون بی تفاوت ک خوابم میاد شام بده بخورم بخوابم
گوشیشم چک کردم اصلا اهل خیانت نیست ولی واقعا نمیدونم چشه
اون روزا زنگ میزد آخرش میگفت مواضب خودت باش الان نمیگه منم ک میگم بهش در جوابم میگه خدافظ 😒😒
به نظرتون من مثل خودش بشم ؟
یا بیشتر برم سمتش ؟
چیکار کنم دارم دیوونه میشم








فرزندپروری شیرخشک شیرمادر رفلاکس شیرخشک تب سرماخوردگی شربت فرزندپروری رفلاکس شیرخشک تب سرماخوردگی شربت فرزندپروری رفلاکس شیرخشک تب سرماخوردگی شربت فرزندپروری رفلاکس شیرخشک تب سرماخوردگی شربت فرزندپروری رفلاکس شیرخشک تب سرماخوردگی شربت فرزندپروری رفلاکس شیرخشک تب
مامان دلی ❤️ مامان دلی ❤️ ۱۷ ماهگی
از صبح که از خواب بیدار میشم تنها کاری که فرصت میکنم برای خودم انجام بدم اینه که قرص تیروییدم رو‌بخورم بعدش بلافاصله باید بایستم پای گاز شروع کنم به پختن ناهار و آماده کردن صبحانه برای پسرم و دخترم و بعدش رسیدگی به درسا و امتحانای پسرم و تا آماده کردن ناهار و کشیدن غذا و رسیدن به دخترم و …ساعت سه میشه بعضا حتی فرصت نمی کنم صبحانه بخورم و روز به روز دارم لاغر تر میشم شوهرم ساعت چهار از سر کار میاد کار خاصی نمیکنه فقط برای خودش چای دم میکنه چون من اونموقع دارم دخترمو میخوابونم دخترم فقط با سینه و‌شیر خوردن میخوابه تو سکوت مطلق …و پنج شنبه ها هم قبل اینکه بریم خونه نه نه ش از بس خوشحاله یه جارو به خونه میزنه همین
من از شب تا خود صبح به دخترم شیر میدم اصلا حاضر نیست کمک کنه از شیر شب بگیرمش التماسش میکنم میگم یه شب ببر تو بخوابون میره تو‌گوشیش و تا ساعتها آخر شب اینستاگردی میکنه بعدم میاد میخوابه
تو طول روز هم هر بیست دیقه یه بار به بهونه سیگار کشیدن از خونه میزنه بیرون چون نمیخواد جلو پسرم سیگار بکشه

وقتی بهش میگم پاشو ظرفا رو کمک من بشور بچه تب داره من دیشب تا صبح نخوابیدم میگه تو چرا تا چشمت به من میافته میخوای ازم کار بکشی و…

من‌به این نفهم چطوری بفهمونم که آدم باشه حالم ازش بهم میخوره