اوففففف خدا لعنتم کنهههه‌
تازه کلی خوراکی خریدم که خواهرم و پسرم بخورن بستنی و خ‌اهرم باز کرد پسرم لج و جیغ و گریه که خواهرم نخوره خواهرمم کوچیکه برای خودشم بستنی باز کردم دستش بود از بس گریه میکرد نمیخورد بستنی داشت اب میشد میریخت یک ساعت تمام گریه وحشتناک خیلی تحمل کردم ولی یه دفعه از کوره در رفتم و محکم زدمش یعنی خیلی حرص خوردم این چندوقت از بس سر هرچیزی لج میکنه دیگه امروز نتونستم خودمو کنترل کنم و از کوره در رفتم جدیدا از این اخلاقا گرفته خیلی رو مخمه حتی واسه جیش کردنشم جیغ و‌گریه مغزم دیگه نمیکشه الانم هیچی نخورد و خوابید خیلی اعصابم خورد شد زدمش صورتش قرمز شد ولی واقعا دیگه نتونستم بعد ده روز خون خوردن و تحمل دیگه کنترل کنم خودمو خدایاااااااا من اصلا نمیزنمش ولی ادم یه جاهای دیگه تحملش سر میشه دیگه
الان دارم خودمو لعنت میفرستم و گریه میکنم 😭😭😭

فرزندپروری
فرزندپروری
جیش
پی پی
مای بیبی
شیرخشک
نی نی

۱۲ پاسخ

تو گوشش نزن حداقل

عزیزم حداقل از صورتش نزن
از پا یا دستش بزن
اشکال نداره

اره دختر منم جدیدا لجبازی میکنه

تو صورت نزن گناه داره من دوبار در کو نش به پوشکش زدم همونم عذاب وجدان داغون شدم

خدا وکیلی من خودم بچه بودم حالا از پدر و مادر کم ولی از داداشامم چنان کتک میخورم تازه بهتر تربیت شدیم

اشکال نداره بهرحال انسان یه جایی کم میاره مخصوصا مادر نسل جدید ار همه طرف تحت فشارن
گاهی لازمه

منم گاهی پیش میاد از دستم در میره ولی بعدش خیلی عذاب میکشم البته خیلی اروم میزنم پشتش که درد نگیره ولی در کل خوب نیست بچه ترسو میشه

حق داری عزیزم همه ما ی وقتایی کم میاریم بچه های الان خیلی اذیت کننده هستن واقعا،، بعدم کتک مادرگله😂

خواهرتو زدی یا بچتو؟😢
حستو درک میکنم منم یه وقتا عصبانی میشم گندمو دعوا میکنم خیلی بعدش خودخوری میکنم
هروقت به درجه تو رسیدم خودمو زدم 😞

اشکال نداره عزیزم همه‌ی ما آدمیم و یه جاهای کم میاریم این اتفاق واسه همه‌ افتاده

زیاد حرص نخور ماهم آدم هستم تا ی حدی تحمل داریم بعضی وقتا واقعا دیگه مغز کم میاره آدم بی اراده میشه
سعی کن بعدا کاری نکنی که به این مرحله برسید هردوتاتون😐😐

اشکال نداره پیش میاد بیدار شد بگو من عصبانی شدم ولی کارم اشتباه بود دیگه تکرار نمیکنم باید موقع عصبانیت نفس عمیق بکشیم از این چرت و پرتا عذرخواهی ام زیاد نکن بعدم عادی باش زیاد مهربون نشو

سوال های مرتبط

مامان هدیه خدا مامان هدیه خدا ۲ سالگی
خب امروزو میزارم جزو بدترین روزای زندگیم

بچم صبح زود خواب بد دید بیدار شد با گریه و نتونست دیگه بخوابه ، دیگه تا ظهر یک سره نق نق و بهونه ، حین نق زدنش سعی میکردم بازی کنم باهاش حواسشو پرت کنم کارامم بکنم ، دیگه تا ظهر که فقط گریه و نق ،ظهر زود نهارشو دادم خوابید ولی خیلییییی زود بیدار شد باز ، عصر بردمش بیرون یکم با بچه ها بازی کرد حالش بهتر بود خوب بود ، اومدیم خونه لباساشو در نمیاورد نق و گریش شروع شد ، خودشو خیس کرد گفت بکن ، کندم لخت مادرزاد میچرخید برا خودش ، بعد از رو مبل با صورت خورد زمین نصف صورتش کبود شد ، ارومش کردم ، خواستیم بخوابیم میخواستم لباس بپوشونم نمیپوشید لختی میخواست باشه ، دیگه به زور پوشوندم گریش شروع شد تااااااا یک ساعت و نیم بعدش فقط جیغ زد و گریه کرد و ..... میگفت نخوابیم ، لباس نپوشیم ، دسشویی نرو ، جورابامو پام کن
دیگه جوراباشو پوشوندم دستشو فشار دادم با حرص گفتم ببین دیشب گریه کردی گفتی نخوابیم ولی خوابیدیم ، امشبم گریه میکنی نخوابیم ولی بازم میخوابیم ، فردام اگه گریه کنی بگی نخوابیم بازم میخوابیم چون شب وقت خوابه ، باید بخوابیم ، لختم نمیتونی بخوابی ، دسشوییم هرکی داست باید زود بره ، باز دو ساعت گریههههه اخر سر گفت مامان کارت بد بود دستمو فشار دادی ، داد زدی ( که البته داد نزدم ولی با لحن تند صحبت کردم )
گفتم اره مامان عصبانی بودم چون دسشویی داشتم ولی تو گریه کردی که نرو و اینا ، کارم بد بود معذرت میخوام، بعد پرسیدم کار تو خوب بود گریه کردی جیغ زدی انقدر ؟
بعد دوباره کلی گریه کرده ، که حواسشو با برنامه کودکا و داستانا و اینا به زور پرت کردم ، دسشویی رفته اومده از حال رفته از بس گریه و جیغ زد