۱۸ پاسخ

عزیزم بیا حالا یکم زاویه دیدت رو تغییر بده
به این فکر کن که چرا این کارا رو می‌کنه؟ دنبال چیه؟ میخواد جلب توجه کنه؟ میخواد محبت بگیره ازت؟ هر رفتار بچه ای یک منشأ داره

بچه منم دقیقا همینجوره خیلی خسته شدم هم اذیت میشم هم جایی نمیرم خجالت میکشم اخه.... خدا حفظش کنه ولی چی میشه کرددیگه

باید واسش خیلی توضیح بدین که مثلا این کار خطرناکه
یا دست زدن به زمین
زمین الوده س
تکرار واسه بچه ها باعث میشه کم کم یاد میگیرن
پسر من همسن دختر شماس بازیگوش هست اما هیشکدوم این کارارو نمیکنه
تا میرم بیرون دستمو میگیره
از کنارم تکون نمیخوره مگر تو پارک که میره بازی
وقتی پارکه تقاضای خوردنی نمیکنه چون گفتم دستات الوده س باید شسته بشه
به حرفم گوش میده
چون خیلی خیلی توضیح دادم و خیلی جاها گفتم نه

تجربه م میگه دربرابر بچه ها نباید خیلی سریع و زیاد از نه استفاده کرد.
زمان تلویزیون دیدن کنترل شده باشه، من روزی یکساعت میذاشتم براش، الان چند روزه کردم یکساعت و نیم تا دو ساعت، و بنظرم همینم داره رو اخلاقش تاثیر میذاره، بی حوصله تر و کج خلق ترش کرده.
بازی با بچه خیلی تاثیر داره.
و صبوری کردن و عصبی نشدن خیییلیییی موثره خیلی خیلی. یعنی حتی اگه عصبی شدیم سعی کنیم بروز ندیم، من اون لحظه نفس عمیق میکشم، بهش هم میگم ازت عصبی شدم، سعی میکنم بد نشون ندم، چون دیدم چقدر موثره اون رفتار من

درک میکنم با گوشت و پوست و استخوانم 😐

عزیزم ببین ارثی هست یا نه
من چون خودم بچه بودم دق مرگ کردم مامانمو دخترمم همینه جدیدا وقتی میریم بیرون
ولی وقتی بزرگ شدم کلا حرف گوش کن شدم و بسیار آروم
دخترمم مطمئنم همینطور میشه
اصلا هم به کمبود عاطفه و این چیزا ربطی نداره
چون بشدت دختر من اتفاقا تحت محبت زیادی بوده مثل بچگی خودم لوس شده
اتفاقا بچه هایی که خیلی حرف گوش کنن انگار منزوی ترن و وقتی بزرگ میشن خود واقعیشون نشون میدن بچه باید بچگی کنه
خدا شاهده من یه بار بچه بودم وسط راه مامانم گذاشتم از راه میان بر رفتم خونه بیچاره انقد تو خیابون جیغ زده بود فکر کرده بود دزدیدنم تا رسیده بود خونه دیده بود دارم بابچه های کوجه بازی می‌کنم ولی وقتی ۱۰ سالم شد آنقدر آنقدر حرف گوش کن بودم و مودب که هیچکس باورش نمیشد من اون‌دختر کوچولو هستم

یه کاری میگم بکن سخته ولی جواب میگیری توی دراز مدت میبینی چقدر حرف گوش کن میشه دخترت
روزی یکساعت توی خونه باهاش بازی کن بدونه اینکه گوشی رو نگا کنی وسطش کاری کنی،فقط بازی کن،روز ی چند دیقه فقط قلقلکش بده و ببوسش زیاد
اینو تاثیرشو توی دراز مدت میبینی

منم همش داد و بیداد واقعا دارم روانی میشم دیگه الانم جابه جایی دارم بدونم کرده به قران

ویتامیناش چیزی کم نیس؟
مخصوصا ویتامین آهنش
آهن خیلی تو خلق و خوی بچه ها تاثیر داره
بچت بیش فعاله مشخصه دیگه
ببرش دکتر بهتر کمکت میکنه

پووووف خواهر

پسر من با ۳چرخه رد میشم انقد میگم بزن دست میزنه به ماشین ها

هی خواهر چی بگم انگار دختر منو داری میگی دقیقا همینه پیرم کرده

خواهر گل تقریبا همه بچه ها تو این سن همین اند، ولی توروخدا نزنش، منم از بیرون رفتن با بچه دیوونه میشم انگار میخام برم نبرد هفت خان رستم ،ولی اونا که نخواستند بیاند این دنیا. ما خواستیم و باید تلاش کنیم براشون مادر خوبی باشیم،تحمل و صبر چاره کارمونه.ببخشید به خدا با لحن بد نمیگم ولی لطفا نزنش.بوس بهت😘

اخ چرا داری من توصیف میکنی... منم چنان حرص میخورم دستم تیر میکشه😪

یدونه از این بچه های رو مخ منم دارم

والله نمی دونم انگار این پیام را خودم نوشتم اتفاقا من هم دیدم همه بچه ها چجوری تکون نمیخوره از کنار مامانشون خدا شانس بده

اره مادر
پسر منم ب کل ماشینا باید دس بزنه
یهو میشینه یهو برمیگرده

درکت میکنم😑😑😑

سوال های مرتبط

مامان ماهلین مامان ماهلین ۳ سالگی
خانوما حق با کیه
دختر من تا وقتی باباش خونه اس همش نق میزنه حالا نمیدونم برا جلب توجه یا هر چی...مثلا امروز رفت نماز بخونه نمیذاشت انقد گریه کرد ک نخون...دوباره یه چند دقیقه بعد دید سرش گرمه رفت نماز بخونه دوباره گریه شدید جیغ اویزون باباش...منم دیدم شوهرم گناه داره پا شدم بچه رو گرفتم هی میخابوندمش رو عروسکاش هی پا میشد و اینکه گریه هم میکرد جلو دهنش و اروم گرفتم ک ساکت شه..کاریش نکردم..خلاصه یهو پاشد دوباره بره سمت باباش نشوندمش خاسم بخابونمش دوباره عروسکاش یهو سرش خورد ب پایه مبل چیزی نشد خداروشکر دردشم زیاد نیومد...حالا شچهرم نمازشو تموم کرده دادشو و دعوا سر من میرنه که بچه رو چرا میزنی و سرش و چرا کوبیدی ب مبل و گفتم خاسم تو نماز بخونی...خلاصه اونم هی میگف بریم دد...لباساشو پوشوند ناهار نخورده بردش خونه مادرشوهرم...حالام زنگش میزنم جوابمو نمیده...دخترمم ب حرف من گوش نمیده کلا تا باباش یا کلا کسیو ببینه...بعد همیشه گاهی باباش دعواش میکنه من هیچی نمیگم...ولی من بدبخت تا میزم یه چی بگم ازش حمایت میکنه
# بارداری
# مایبیبی
# پوشک
#شیر خشک
مامان سیاوش‌وکیارش مامان سیاوش‌وکیارش ۴ سالگی
یعنی متنفر از نزدیک بودن ب خانواده شوهر هم خوار شوهرم نزدیکه هم جاریم
خواهر شوهرم ک پنج دقیقه میاد خونه پدر شوهرم ب چشم بچه‌ها خودشو نشون میده می‌ره اینا زر زر میکنن الان من داشتم خونه پدر شوهرم ظرف میشستم بچه‌هام حیاط بازی میکردن این خانمم ساعت ۳میخواد بره عقدکنون اومده خودشو ب اینا نشون داده خواسته بره اینا گفتن می‌آییم خونتون اینم قشنگ برده کوچه گذاشته جلو در برادرشوهرمینا رفته دختر اونم اینارو حیاط نمیزاشت رفتم دیدم اونجوری دیدم حرصم در اومد از دست دوتاشون گرفتم با گریه آوردم خونه درحالی دختر اون بیست‌وچهارساعته خونه منه من این دختر و انقد دوست داشتم ولی از وقتی بچه‌هام بزرگ شدن انقد اذیتشون می‌کنه ازش متنفر شدم یعنی ی چیزی خوردنی دست بچه‌هام میبینه میاد باهاشون طرح دوستی میریزه میخوره می‌ره میاد خونمون با همه وسایل اینا بازی می‌کنه اینا می‌ره خونشون یا نمیزاره یا اگه هم بزاره بهشون وسایل نمیده برگریه میندازتشون یعنی من فقط از خدا صبر ایوب می‌خوام بتونم اینجا دووم بیارم
مامان یزدان مامان یزدان ۴ سالگی
سلام مامان ها عزیز پسر من تقریبا ۳ سالشه و من بهش یی بازی رو یادش میدم ک با خودش بازی کنه ولی متاسفانه اصلا نمیتونه با خودش مشغول باشه همش دنبال من و حتی میبرمش پارک با اینکه بلد دوچرخه سواری اصلا نمیخاد برونه میخاد من کلا کنترش باشم و کل توجم ب اون باشه همین ک توجهمو میکشم بازی نمیکنه تو خونه هم من اشپزی میکنم یا گریه میکنه یا وسایل اشپزخونه رو خراب میکنه از لجش منم اعصبی میشم تو بیرونم یکی رو میبنه دیگه فکرش کاملا میره سمت اون و بعضی وقتا وقتی یی نفر ک زیاد ندیده یکم باهاش حرف میزنه اگ بره یا کلی گریه میکنه پش سرش ک منم میرم و یا میره و باهم دعوا میکنیم وقتی جایی میرین میخاد لباس بپوش کلی اذیت میکنه من و بعد پوشیدن هم کلا نمیخاد بیاد وقتی هم بهش توجه نمیشه کلا لج میکنه یا میپره سر و صورتمون یا کارهای ک گفتیم نکن میکنه یا میزنه میشکنه هرکاری میخام بکنم خستم میکنه و یا پشیمونم میکنه ۳ سالشه هنوز یبار م ارایشگاه نرفته چون میگه از موزر میترسم حموم رفتنی جیغ داد نمیزاره اصل بدنشو بشورم اصلا متوجه نیست ک وقتی میره بیرون وسط خیابون نره کاراش دیونم کرده منم خیلی خسته میشم و سرش عصبی میشم وپدرش میگم ک بریم روانشناس من برم یا بچه میگه ن و ناراحت و نگران خاطرات ک باهاش میسازم هستم لطفا اگ کسی اگاهی داره راهنمایی داره ب خاطر بچم ک روحیش خراب نشه راهنمایم کنه ممنونم
مامان جوجه مامان جوجه ۲ سالگی
خسته ی خسته ام یعنی 😣
دخترمو دیگه گاها میخوام ببرم پیش دکتر روانشناسی چیزی
دیگه خودمم مریض شدم گریه ش بگیره دیگه تمومی نداره یک ساعت بکوب جوری گریه میکنه انگار کتک میزنی
میشینه تو آپارتمان حوصله ش سر میره از پنجره صدای بچه هایی که بازی میکنن میشنوه یا میبینه ناراحت میشه خودمم ناراحت میشینم میزارمم بره بازی کنه همین امروز رفت دیگه خونه نمیومد از ترس اینکه بیاد خونه تنها بمونه سه بار تا پاشنه پا جیش کرد نمیومد جیش کنه همه جا رو به گند کشید آخر سر دیگه دختر همسایه گفت من میرم کار دارم انقدر پشت سرش کرد دستشو گرفت آورد خونه ولش نکرد منم ببر با ناخنش دست و صورت دختره رو پاره پاره کرد بهم سیلی میزد نمیخوامت نمیام خونه
این مادر بودن عجب سخت بوده
گاها میزنه سرم میگم حامله شم براش همبازی بیارم شاید از تنهایی در بیاد اخلاقش بهتر بشه بعد میبینم با یه بچه دیگه من تیمارستانی میشم دیگه
برمیدارم میبرم پارک همش بغل میخواد خسته میشه یا همش جیش داره باید تو کوچه ها جیش کنه خسته شدم از این زندگی