۱۸ پاسخ

من با یه بچه ۵ ساله و بدن خیلی سنگین

بنده ی حقیر و مظلوم

من شاغلم.۱۰ صبح بیدار شدم خونه رو تمیز کردم ۱۱ با آوا زدیم بیرون اول رفتیم خانه بازی تا ۱۲ که باهم رفتیم سالن من مشتری داشتم تا ۵ یه سره سر پا بودم.از اونجا یه سره رفتیم بهشت زهرا چون تازه خواهرشوهرم فوت شده ساعت ۸ رسیدم نزدیک خونه رفتم کافه یه قهوه خوردم دوباره اوا گفته بریم پارک.تا ۹ پارک بودیم اومدم خونه بدوبدو شام درست کردم ۱۱ شام خوردیم تازه نشستم.پاهام داره میسوزه دیگه

من‌بیچاره با بچه ای ک قرص اعصاب میخوره

۷چیه من ازساعت ۵ه بیدارم

من هر روز ساعت ۹ صبح بیدار میشم با سه تا بچه تا ساعت ۲و ۳ نصفه شب سر پام

من از ۷استارت زدم کار خونه و دوتا بچه شلوغ
دهنم آسفالت شده تازه خوابیدن.فک کن خواب ظهر هم نی شب هم ۱۱ میخوابن یعنی کلافه میشم‌ خونه هم میپوکه به هیچی نمیرسم

سورنا هرروز از ۶ صبح بیدار، ولی شب ساعت ۸ دیگه خوابه.
ولی خودمون زندگیمون شروع میشه

مننننننننننننننن دارم ج ر میخورم از بیخوابی

مننننن

مننننن با دوتا بچه ب کوچیک ک یکیش مریضه و مدام تو بغلم باهاش قدم زدم و همچنان دارم میزنم

من چی بگم شب تا صبحم بیدارم بالا سرش به خاطر قندش

من من
فرق من با ت اینه ک تو یکی داری من دوتا 🤣

من با دوتا بچه الان. دراز کشیدم هر دو بیدار 😭😭

من از س۹ صبح الآنم یکیشون خوابید یکیشون باگریع و مقاومت داره میخوابه

من فقط با دوتا بجه که یکیش هم یه سره بالا میاره از صبح

منننننننننن

من همین الان دیگ داره می‌خوابه اونم با غرغر گرررریه😭😭😭

سوال های مرتبط