۲۸ پاسخ

چرا آخه عزیزم مادر که همه وجودش بچه هاشن

چرا خیلی عجیبه

.اصن باورم نمیشه مگه میشه مادر اینجور 🥺🥺مامان من ازم دوره ولی باز تو دوران بارداریم میومد یا غذا درست می‌کرد میفرستاد بااتوبوس تو بیمارستان پیشم بود کلا مامانم هیچ وقت نذاشت من حس کمبودی کنم ایشالا سایش مستدام باشه 🥺

مامان منم همینه من دیگه کات کردم حتی تا سه روز پیشم بود روز سوم بعد سزارین نشسته بود با بخیه بلند شدم براش صبحانه آوردم البته پیره ولی کاری هم از دستش بر بیاد انجام نمیده

هیچی اصلا، روز زایمان خونه مون بود حتی صبح برای بدرقه بیدار نشد، یه غذا برام درست نکرد، حتی کادو هم درست نداد. بعدش که دخترم به دنیا اومد ۲۸۰۰ بود وزنش، میگفت چرا این شکلیه، شبیه جنینه،

کاش یه سری مامانا کلا نبودن..من میفهمت🙃
بیا بغلم گریه کنیم🫂

خدانگهدارمامانم باشه ازاول زندگیم کمک کارم بوده و هنوزهم هست تودوران بارداری چون کارسنگین نمیکردم هرروز ناهاردرست میکردزنگ میزد بیا اینجا تاشب بودم برمیگشتم خونه زایمان هم تا۴۰ روز پیشم بودن مامانم وخواهرم الانم اینقدردخترم دوست داره اگه یه روز نرم زنگ میزنه بیا دخترم هم خیلی دوستش داره مامانم ❤️❤️❤️

همیشه دعا میکنم مامانم سالم باشه همین الان پیشمه

من هنوزم که هنوزه نمیذاره برم خونم تقریبا یک ماه خونه خودم بودم کیانو کلا مامانم داره بزرگ میکنه خدا حفظش کنه

مامان‌من بخاطر مریضی پدرم موقع زایمان نتونست بیاد پیشم بمونه. ولی بعدش من رفتم خونشون با اینکه ۷۰ سالشه خیلی هوامو داره اخه من ته تغاری ام. پسرمم خیلی دوس داره نازش میده نگهش میداره من ب کارم میرسم خیلی عشقه مامانم

من مادرم مهربونه ولی از خودش نمیدونه که مثلا من نیاز به کمک دارم حتما باید به زبون بیارم تو بیمارستان و بعدش مادرشوهرم کنارم بود بعد زایمان دو ماه خونه مادرشوهرم بودم، بیشتر از پدرم خیلی دلگیرم خیلی اذیتم کرده با کاراش و رفتاراش

من چهل روز خونه مامانم بودم بعد اومدم خونه خودم . خونه مامانم 1000کیلومتر دوره ازم

من به بودنش نیاز داشتم،توقع کار ازش نداشتم.
کاش بود کنارم ذوق بچمو میکرد،کاش فقط بود...

کامنت هاتم خوندم عزیزم مامان منم دقیقااااا اینجوریه
همیشه یه غمی تو دلم از دستش
بحث کارنیست ادم خودش انجام میده بحث اون همراهی و حمایت عاطفی
واقعا محبت نداره مامانم
چند بار تا حالا دعوام شده باهاش

آخی عزیزم درکت میکنم منم خودم دست تنها هستم شوهرم بعضی وقتا کمک حالم وقتی میرم خونه مادرم هردوماه یک بار درحد بی ادبی دستشویی رفتنم بچمو بغل نمیگیرن سخت ولی خدا خودش کمکمون میکنه

من چون شهر دیگم روزای اول زایمانم خیلی همراهم نبود . یه دو سه روز اومد و سریع رفت ک هنوز تو دلمه چون با بچه نارس انقد اذیت شدم ک اصلا قابل فراموشی نیس
ولی الان ک هر ماه چند روزش خونه مامانمم کلا استراحت میکنم حتی خوابوندن بچه و شیر شب و اینا با خودشه
شاید چون دوریم دلش تنگ میشه😂

مامانم همیشه کنارم بوده وهست اگراون نبودواقعاخیلی زودکم میاوردم صبح هامیادکه من به کارام برسم عصرم همینطور

نمیدونم والا ادم میمونه چی بگ
من مامانم و مادرشوهرم تمام دوران بارداری حواسشون بود بعد زایمان و تا ب الان هم همینطور تازه اولاش بچم به بوی مامانم عادت کرده بود باهاش اروم میشد

من‌دخترم‌بستری بود فقط ۴ روز خونه بودم‌اونم با کلی منت اومد الانم‌ از وقتی دخترم به دنیا اومده بود نیومدم‌بمونم‌خونشون‌آخه راهمون‌دوره امروز اومدم‌یه شب خونشون‌بمونم ولی اصلا از اومدن‌ما خوشحال نشد تنها کسی که تو این دنیا خیلی کمکم می کنه همسرمه

کاش مامان من بودش بهم بی محلی میکرد سرم غر میزد 🥺😭بعدازظهر ی چرت زدم خواب دیدم اومدبهم سرزد آروم وساکت بود دلم ب اندازه تمام دنیا تنگه براش ۳ساله که ندارمش😔😔

من مامانم خیلی خوبه بچه اولم تادوماه کلاپیشم موندب من می‌گفت شب بخواب خودش کلابچه رونگه می‌داشت روزهم آشپزی میکرد خونه رو مرتب میکردم همون میومدپذیرایی واین چیزا چون همسایه بودیم تا یک سال هم پسرم روخودش حموم کرد.بچه دومم هم دوماه موندوهمین جوراماحموم وایناروخودم ب عهده گرفتم حالام هروقت خودم یابچه هام مریض بشن حتمامیادپیشمون می‌خوابه تاخیالش راحت باشه.مامان من بهترینه. ایشالاخداقسمت همه بکنه.

امشب انقد حالم خرابه یک طرف سرم بی حس شده انقد درد میکنه سرم

ن برامن چند ماه اول الان اصلااا براش مهم نیست اگه کلا نرممم

من دوهفته خونشوم بودم بعدش اومدم خونه
بیشتر شوهرم همراهه

اره کلا کنارم بود ۳۰.رور خونشون بودم پا میشد اهر شب بچه رو شیر میداد خودش

عجب چرا ،،،؟؟؟؟ اخه تک فرزند هم هستی سرش شلوغ نیست

چراااا چ زخم زبونی مثلا

چرا خب

سوال های مرتبط