۱۵ پاسخ

وای من اصلا نمیتونم باهمسرم درودل کنم اخرش به دعوا ختم میشه🤣🤣
خیلی خیلی تفاوت نظرداریم به یه نتیجه نمیرسیم

از قدیم گفتن اگه خواستی غیبت کنی با شوهرت غیبت کن اولا اصلا به حرفا گوش نمیدن دوما اگه گوش بدن هم چیزی یادشون نمیمونه😂😂😂

من با شوهرم صبحت نمیکنم چون بحث میشه

اخییی 🤣🤣🤣

منممممم
دوست دارم هر چرت و پرتی رو بگم و اونم توجه کنه

بیا با من حرف بزن

ای بابا تو منی یا من توام

لالایی براش گفتی خوابیده

همشون همینن کفر آدمو در میارن شوهرمن که یا غذا میخوره یا میخوابه یا چای میخوره اصلا کار مفید انجام نمیده 🤦🏻‍♀️🤦🏻‍♀️🤦🏻‍♀️

والا خوبه شوهرت گفته شروع کن
برای من به این مرحله هم نمیرسه

من با ملورین حرف میزنم همیشه😂❤️

منم همینطور🥲
یکی ک قضاوتم نکنه،بشینم ی دل سیر گریه کنم حرف بزنم

ب من پیام بده منم نیاز دارم حرف بزنم با یکی

رفیق خوبی داری واسه درد دل🤣 🤣 🤣

با پسرت حرف بزن خخخ

سوال های مرتبط

مامان 🎀💞دِلارا💞🎀 مامان 🎀💞دِلارا💞🎀 ۶ ماهگی
پارت 14

بعد از حرف زدن با مامانش گفت گوشیو بده ب من..
منی ک فقط جیغ میزدم و نمیتونستم حرف بزنممم..
ی چیزیو جا گذاشتم بگم..
اونجا فقط من میدونستم ک باردارم و شوهرم🥲💔
یعنی بعد این ماجراهایی ک افتاد هیچی ب هیچکس نگفتم
اونجا شوهرم ب مامانش گفت ک من باردارم
اونجا بود ک همه شوکه شدن از بارداریم..
با مادرشوهرم رفتیم بهداشت برای تشکیل پرونده باردرای..
وقتی رفتیم اونجا و دکتره هم تاریخ آخرین پریودی و اینارو حساب کرد گفت تو چرا انقدرررر دیر اومدی الان نزدیک سه ماهته ک بارداری🥲❤️‍🩹
سریع سونو ان تی نوشت برام...
وقتی رفتم سونو پیش خودم فکر میکردم بچه ی کاریش هست
اصلا فکر میکردم بچه تو شکمم مرده:/
بعد از رفتن شوهرم اصلا ب فکر بچه ی تو شکمم نبودم..
رفتم داخل..
دراز کشیدم..
دکتره بهم گفت چقد کوچولویی توو..
تو خودته هنوز بچه ای اونوقت بچه داری..
بهم گفت اون رو ب رو رو نگاه کن اونم کوچولویه شما.. 🥺
وای خدایا ک قلبم اونجا وایستاد
دستاشو دیدم پاهاشو دیدم..
صدااای قلبش 🫠🫠🫠🥲🥲
صدای قلبش اشکم رو در آورد
بم گف 12 هفتته و خداروشکرم بچه سالمه
بعد از اینکه از اونجا اومدیم
ی آدم دیگ شدم
همش با بچه ی تو شکمم حرف میزدم
اون تنها کسی بود ک باهاش درد و دل میکردم🥲💔
پارت بعدی...
مامان پسرکم💤💙 مامان پسرکم💤💙 ۷ ماهگی
میخام از خاطره روز زایمانم بگم براتون
روز قبل زایمان وقت دکتر داشتم رفتم گف یک هفته مونده حالا و وقتت نیس در صورتی ک من از یه هفته قبل کمر دردام شروع شده بود خلاصه اون روز دردام شروع شده بود ولی من نمیدونستم درد زایمان هنوز خفیف بود از دکتر رفتم لباس خریدم اونجا هم تو پرو درد داشتم ولی رودار رودار اهمیت نمیدادم ب خرید ادامه میدادم 😂اومدیم خونه شام خوردیم و.......خاستیم بخابیم من دردام بیشتر شد هی میخابیدم نیم ساعت دیگ با درد شدید بیدار میشدم خلاصه تا صبح ۱۰۰ بار خوابیدم بیدار شدم فکر میکردم درد زایمان شدید تر باشه چون یه هفته وقت داشتم خلاصه صبح بیدار شدم شوهرم رفت سرکار منم ب خودم گفتم از شب ک غذا گذاشتم برای ناهار قرمه سبزی الانم کاری ندارم شبم ک بیدار بودم تا صبح الان دیگ تا ظهری بخابم خلاصه دراز کشیدم دیدم ای بابا دوباره دردام شروع شد هر ۱۵ دقیقه یکبار میگرف ول میکرد دیگ زنگ زدم شوهرم گفتم چیکار کنم خیلی درد دارم گف زنگ بزن ماما همراه زنگ زدم گف این درد زایمان نیس اگ بود تو نمیتونستی اصلا حرف بزنی ولی میخای برو بیمارستان معاینه شو دیگ نزدیکای ظهر شد رفتیم بیمارستان معاینه کرد گف ۴ سانتی بستری باید بشی واااای من ک اینو شنیدم از اتاق اومدم بیرون شوهرمو دیدم زدم زیر گریه گف چیشد پس انقدر بغض داشت گلوم نمیتونستم حرف بزنم گفتم گف بستری گف ن بابا گف پس بیا بریم خونه وسایل هارو برداریم کاری داری انجام بده بیایم مامانتم سر راه بیاریم خلاصه تو راه شوهرم خیییلی خوشحال بود خب منم گریم بخاطر ذوق و استرس بود خوشحال بودم خودمم ولی ترس داشتم تو راه بارون گرف شوهرمم همش داشت دلداریم میداد ک گریه نکنم
ادامه پارت دو

#زایمان کمکی شیرخشک کولیک