اما انگار راست میگن عشق به نرسیدنش قشنگ میمونه
حالا نمیگم صدرصد ولی خداقل نود درصد اینجوره عشق ما هشت سال طول کشید تا به هم رسیدیم الانم هفت ساله زندگی میکنیم اما اقلا به تب و تاب اول نیست خیلی وقتا میگم کاش اصلا ازدواج سنتی میکردم مشکلات برای همه هست اما شاید اگر سنتی ازدواج میکردمانقدر از قشنگ بودنش توقع نداشتم که از عاشقی دارم شکر برای همه چی زندگی همه جوره اش میگذره
پس حالا که خداروشکر همه چی خوبه بذار اونا تو گذشته بمونن گاهی وقتا ادم باید خیلی چیزا رو رها کنه
حالا چرا بعد این همه مدت به گوشت رسیده
امان از قسمت
عزیزم وقتی قسمتت شوهرت این زندگی بود اگه هم می اومد جلو جور نمی شد یه چیزی میشد مانع
ميگن عشق وقتي قشنگه كه بهم نرسين💔
خداروشكر به خاطر زندگي خوبت اميدوارم زودتر از اين فكرا بيرون بياي
پس اونم دوستت داشته🥹😥
من چی بگم.....
هنوزم چشمم دنبالشه🥲
من خودم 10 سال صبر کردم بهش رسیدم ولی پشیمونم کرد از این رسیدن یه ماه بعد عروسیمون ب هم تهمت خیانت زد ثابت کردم اشتباه کرده و قبول کرد بعدش ضربه بعدیش این بود وقتی هاکان 4 ماهش بود چتاشو با دختر خالش دیدم میدونی یه وقتایی میشینم فک میکنم میگم مریضه روانیه انقد گ گند اخلاقه جالبیش اینه پسرعمومه تو این 10 سال نشناخته بودمش یجوری دو رو بوده من خبر نداشتم الانم فقط بخاطر پسرم تحمل میکنم اگه نبود یه لحظه هم نمیموندم ❤️🩹🥲
منو چیمیگی ک ی بار از دهن مامانم دراومد اومده ندادنم بهش،البته زندگی الانم از زندگی ک بااون میخاس داشته باشم بهتره.ولی هنوز ی جا ببینمش استرس میگیرم.مال ما در حدی بود ک توعروسیا اول تااخر چشم از هم برنمیداشتیم
منی که اومد جلو.دوسال دوست بودیم
فامیلیم
اون با یکی دیگه ازدواج کرده
من با یکی دیگه که خوشبخت نشدم
امروزم دیدمش تو ختم خاله م آوند سلام کرد به دست کشید رو موهای دخترم گفت قربونت برم
دلم کبابه برای خودم
من هیچ وقت تو عمرم عاشق نشدم طبیعیه چون هیچ پسری حتی در حود نیم نگاهم بهم توجه نداشت و همیشه تماشاچی بقیه بودم الانم زندگیم بشدت داغونه هیچ وقت باور ندارم کسی بتونه عاشق یکی دیگه بشه
🥹🥹😔😔
وای منم دلم سوخت 😢
یه حسرت هایی هست ک تا آخر عمر حسرت میمونه.
منم داشتم البته یک طرفه از طرف اون بود من هیچ حسی نداشتم بهش و تا الان ندارم، ولی بنده خدا تا الان مجرده و قبول نمیکنه میگن به خانوادش گفته یا این یا دیگه هیچ زنی نمیخوام.
البته اینم بگم چند باری خواستگار اومد و خانوادم مخالف بودن
منم از این عشقا داشتم ولی غریبه دبیرستانی بودم که یه پسر همسایه داشتیم برا خودم عشقی ازش ساختم باور نکردنی شبا با یادش میخوابیدم و روزا با یادش بیدار میشدم همیشه فکر میکردم عشقم یه طرفه که بعد ها فهمیدم نه اونم انگار به من یه حسهایی داره یه مدتی میومد دره مدرسمون به عشق اینکه منو ببینه و باهام حرف بزنه ولی قسمت نمیشد همیشه یه چیزی پیش میومد که نمیشد یه روز که داشت با موتور جلو سرویس مدرسمون میرفت با یه اتپبوس تصادف کردم و فوت شد💔
و من تا ابد تو حسرت اینکه چرا نشد یه بار باهاش حرف بزنم موندم💔
اون اولین کسی بود که من بهش یه حسهایی داشتم اما متاسفانه نشد که بشه💔
حق میدم بهت ولی کاش اون لحظه های سخت کنارت بود که اذیت نشی یا کمتر اذیت شی
پس بیخیال اون لحظه
از زندگی الانم لذت ببر که الان رو خدای نکرده از دست ندی
منم این داستان رو داشتم ولی نه اون امد جلو نه من نشون دادم که مبخوامش ولی اون به پدرش گفته بود هر وقت تو بگی من اوکی هستم ولی من به مامانم گفتم بگو من با فامیل ازدواج نمیکنم چون سطح طبقاتیمون خیلی باهم متفاوت بود ولی اون هنوزم ازدواج نکرده و مولتی میلیاردر شده ولی من الان فقط و فقط عاشق دخترمم عشقی جز عشق دخترم واسم وجود نداره ولی یاد اون بنده خدا میوفتم قلبم درد میگیره و حالت افسرده میشم چند لحظه فقط
منم دلم برات سوخت😩
چقدر سخت 💔
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.