دیشب رفتم خونه فامیلیمون واویلا از بچه هاش اصلا از مادر ی روانی آشفته ساختن همدیگرو میزدن مادر رو میزدن میشکستن می ریختن با خودم گفتم واقعا چرا باید بچه بیاری که این بلا رو سر اعصاب روانت بیارن آخرشم بذارن برن کلی هم منت میکنن که چرا به دنیا آوردی
ما کی اینجوری بودیم اصلا گودزیلان بچه های الان
بخدا منم همینم
با هرکسی میشینم دو کلام حرف بزنم میگن ناشکری نکن...
ناشکری نیست فقط به عنوان یه مادر کم میارم گاهی اوقات
فقط دنبال این بچم دست تنها
گاهی اوقات که خیلی خیلی عصبی میشم ب به این فکر میکنم که چند وقت بگذره بزرگ تر راحت میشم🙃🥲
حداقل خودش خودشو سرگرم بکنه
واقعا نیازی نیست همه بچه دار شن
آمادگیش هیچ وقت نمیاد
من برگردم عقب به هیچ وجه بچه دار نمیشم
حقیقتش من ترسیدم از بچه دار شدن 😅😅
اول آخر بچه رو باید میاووردیم تا آخر عمر بدون بچه نمیشه فک کن الان نمیاووردی ۲..۳ سال دیگ یا اصلا ۱۰ سال دیگ ک باید میاووردی و این سختی هارو میکشیدی اون موقع ام سخت تر میشه سن بره بالا اعصاب ضعیف تر میشه تحمل کن میگذره همش
پسر من خواب روزانه ش ده دیقه به دیقه ست حتی به زور نفس میکشیم که مبادا بیدار بشه خواب شبشم یک ساعت به یک ساعته و از 5 و 6 صبحم برپاست
چقد بچت خوشگله هرروز براش اسفند دود کن چشم نخوره بعدم این روزا میگذره ۱ سالگی ب بعد راحته
دقیقا عزیزم ،حرفای دلم زدی ..
وای پسر منم حیلی بچه سختیه
حتی یک دقیقه سرگرم نمیشه
هرچی میپزم براش نمیخوره
خوب شیر نمیخوره باید سرگرم کنم
تا صبح چندین بار بیدار میشه
بغل میکنی نمیمونه باید زمین بذاری
روی زمین که هست نق میزنه بلند کنی
واقعا بیشتر روزها عصبیم
و مهم ترین چالشم اینه چند وقت دیگه میخام کارمو شروع کنم و چند روز در هفته صبح تا شب نیستم . !!!
موندم بین دو راهی😪
چقد منی 🥲🫠
من خیلی سختم بوده و هست بچمم از صبح ک پا میشه نق نقش تو گوشم هست آنقدر روزای سختی داشتم تو زندگی که پوستم کنده شده ولی سخت ترین دورانم بدون اغراق الان هست
خیلی هرروز میگفتم پشیمونم پشیمونم دیگه با تراپیست صحبت کردم دارو میخورم دارم بهتر میشم
عزیزم ایشالله که شرایط برات بهتر بشه ❤حقیقت من یه سری روزا که خیلی فشار میاد بهم میگم آخه الان چه وقت بچه بود ولی در کل پشیمون نیستم
سخت بود خیلی ولی پذیرفتم این تغییرات بزرگ رو
پاشا هم به جز وقتایی که دندون در میاره خیلی اذیت نمیکنه و بیشتر بازیگوشه
که اینم طبیعیه برای بچه
واااای عزیزم منم تو شرایط توام
فقط اینکه بچه من از عید ک رفتم تبریز خونه مادرشوهرم
تاالان فقط مریض میشه ی هفته حالش خوبه
هفته بعد مریضه تا دوهفته هم طول میکشه
هم غرغر هم مریضی هم بی خوابی
باورکن دیگ نمیکشم
تااااااازه یادگرفته چهاردست و پا میره
اون ک دیگ انرژیمو ازم میگیره
ی چیز جالبم اینکه هیچیییییی نمیخوره
حتی شیشه شیرشو میبینه عوق میزنه😐
تا اسفند وزنش خیلیییی عالی و تپلی مپلی بود
ولی الان دوماهه کلا هیچی نمیخوره و استپ کرده وزنش
اکثرمون همینیم 😔
بخدا که هممون همینیم منم ۲ روزه دست نخوابیدم ۱۰بار از خواب پا میشه تایما غذاش حمام لباس کارا خونه همچی بهم گره خورده از یه طرفم لباس پوشیدنم تو خونه سرو وضم انگار که کوزتم خونم همش بعم ریخته فقط میگم کاش زود بزرگ بشه که خودش مستقل بشه.
شبا ۲ساعت تابش میدیم تا بخوابه کلا بچه داری خیلی سخته.
در رابطه با زود بودنم که شتریه که در خونه همه میخوابه چه الان چه فردا فقط اینکه من اصلا نمیتونم به بچه دوم حتی فکرم کنم.
اصلا چرا بچه میاریم؟🥲
مثلا نیاریم چی میشه ؟
نمیدونم مادرای الان سخت گیر شدن یا بچه های الان سر سخت شدن
منم دقیق مشکل شمارو دارم تازه من خونه پدرشوهرمم زندگی میکنم تو ی اتاق.
دخترم 8 ماهه 90درصد اوقات کریه میکنه نق میزنه بهونه گیره اعصاب برام نمونده از همسرم دور شدم خواب ندارم شبا تا صب ساعتی یبار بیدار میشع. دکتر براش ازمایش نوشته سونوهم نوشته تا بگیرم ببینم چی میشه شربتم برا تنظیم خوابش داده استفاده کنم ببینم تاثیر داره یان گفته بچه هایی ک کم میخوابن دراینده باهوش میشن.
منم دلم برای لحظه های دونفروم تنگ شده همسرمم باهام موافقه ولی درکن با اومدن دخترم زندگی خیلی سخت شده ولی جگرگوشمونه چکنیم🥲
عزیزم میدونم خیلی سخته ولی این روزاهم میگذره وقتی 4 5 سالش بشه دیگه باهات کاری نداره بالاخره ی بچه ک میخواستی ما خودمون هم اینجوری بزرگ شدیم پسر من هنوزخواب شبش درست نشده تا صبح 10 باربیدار میشه ولی چاره چیه خودمون خواستیم ک ب دنیا بیان هرچقدر سخت بگیری سخت ترمیگذره دیار طلا حستو میفهمه اونم همونطور رفتار میکنه
دقیقا حال روزمنو توصیف کردی ینی دقیقاااااااااا
سلام عزیزم تا یکسالگی همینه گلم بعد یک سالگی کم کم رو روال میوفته منم مثل تو بودم شبا کلا سرجمع ۲ ساعت نمیخوابیدم الان دیگه اونجوری نیست درسته وقت گیره ولی خیلی از ساعت ها بیکارم
دیگه اکثر بچه ها توی سن اخلاقشون این مدله
بنظرم ی مشکلی داره که راحت نمیخوابه رفلاکس نداره؟حساسیت به پروتئین گاو چی؟
پسر من سه ماه کلا گریه میکرد تا اینکه شیرخشک پپتی دادم بچم ازاین رو ب اون رو شد
کاملا درک میکنم بنظرم اکثرا همینیم
پس من چی بگم که یه پسر۳سال و نیمم دارم همه این چالش ها که گفتی با کوچیکه دارم با بزرگه بدترشو دارم غذا نمیخوره با ملاتونین باید به زور خوابش کنم کوچیکه را اذیت میکنه از صبح که چشمش را باز میکنه گریه و بهونه بعضی وقتا میرم تو دسشویی که نبیینن سرمو محکم میکوبم به دیوار به زمین وزمان فحش میدم گریه میکنم شوهرم صبح میره ده شب میادمامانم خیلی کمکم میکنه ولی نمیتونه بیاد خونه من چون بابام مریضه و تو خونه هست من باید برم اونجا بعد میرم اونجادااشم۲۰سالشه هرکاری میکنه پسرم میخاد تقلید کنه به هوای دوست داشتن بی تربیتش میکنن هرچی میخاد براش میخرن و انجام میدن رشته همه چیز از دستم میره کلا هیچ جوره نمیتونم برنامه ریزی کنم وقتی میرم یه جور اذیت میشم اگه نرم هم دست تنهام همش خواهره را میزنه باید سرش داد بزنم و دعوا هرکاری میکنم نمیشه جفتشون دارن هم اذیت میشن هم اونجوری که میخام تربیت نمیشن خیلی روزای سختی را میگذرونم
دقیقا شرایط من😑
وای دقیقا با اینکه ماهم کلی تایم باهم گذروندیم و ۱۱ساله ازدواج کردیم هیچ وقت انقدر دور نبودیم توی حاملگیم خوب بود ولی از زایمانم هرروز دورتر شدیم انگار از زن شوهر رسیدیم فقط ب پدرو مادر همش بحث همش ناراحتی هم اون حساس شده هم من ،
کاش بیشتر از اون ۱۱سال استفاده کزده بودم
چقد یاد خودم افتادم
نگران نباش بهتر میشن
بعد از تولد یکسالگی یه کوچولو بهتر میشن و بعد از دوسالگی عالی میشن
سخته ولی چشم به هم بزنی دوسال گذشته🩷🫂
عزیزم بخدا که من 8 ماه رنگ درستی از خواب ندیدم اصلا
تنهام غریبم دست تنهام واقعا سختمه
پوشک عوض کردنشون شده ی چالش ی کوه بچه های الان ولله بخدا نوبرن
پسر بزرگ منم همینجوری بود
همیشه خدا در حال نق زدن و گریه بود
بعضی از بچه ها نق نقو هستن
ولی شکر خدا این بچم خیلی بهتره
این روزا میگذرن تایم بیشتری بیرون ببرش کمتر نق بزنه
ماهم ۷ ساله از هم جدا شدیم مثل اول نیستیم دیگه 🤗
اول تو بغل هم باید میخوابیدم ولی الان جدا از هم
مامان دیار به طلایی موهای دیار نگاه کن
به کل دنیا می ارزه...😍
ماهم خسته ایم کلافه ایم حال نداریم دخترم تا صبح هر چهل دقیقه بیدارشده خوابم ۸ماهه که دوساعت پشت سرهم نخوابیدم
چندماهه باهمسر پیش هم نخوابیدیم
کولیک رفلاکس پسرفت خواب اضطراب جدایی بی خوابی نق نق الکی هم نگم...
میگذره صبور باش😘
چقد درکت میکنم واقعا🥲حالا مال من دوقلوام هست خیلی عصبی شدم تازگیا اصلا دوس ندارم باهمسرم صحبت کنم انقد اعصابم ضعیف شده ولی همه میگن میگذره منم منتظرم ببینم کی رنگ خوشیو میبینم قبل بچه هم همش درگیر ای وی اف و دکتر بودم اصلا خوشگذرونی نکردم
سخت ترین کار دنیا همین مادر بودنه صب بیدارشو صبحانه درست کن ظرف بشور جاروکن مای بی بی عوض کن لباس بشور میشه ظهر بشین ناهار درست کن بده بازم تویی ویه عالمه ظرف وباز تمیزکردن میشه عصر اونم درگیری تا شب وباز شام غرغرای شوهر بچه واقعا سخته بعد از طرفی میان میگن مگه شما زن ها چکارمیکنین هیچی همینجوری بی دلیل بی احساس بدون شوق وذوق میگذرونیم روزامونو
دقیقا حرف دل زدی اما کم کم بهتر میشن باید بگذرونیم آستانه تحمل مون ببریم بالا مدیریت کنیم از همسرمون تو کارهای بچه و خونه کمک بخوایم دخترمنم خیلی آپشن داره پرچالش خصوصا خوابوندنش خلاصه دهه چهارصدی ها زدن رو دست گودزیلا خدا کمک مون کنه
ماهم دقیقا از هم دور شدیم
ولی از اومدن پسرم هرگز پشیمون نیستم خداروشکر ک دارمش از خدا ممنونمم🩵
من که روزی هزااااار بار خودمو لعنت میکنم که بچه دار شدم به نظرم بچه های الان گودزیلان بچه نیستن پدر و مادر آدم رو یکی میکنن منم همینم از صبح خروس خون تا بوق سگ شب با اینم نه استراحتی نه آرامشی نه غذای درستی نه خواب راحتی نه خونه تمیزی نه تفریحی نه مهمونی همش با این بچه آخرشم نه شیر میخوره نه غذا نه خواب داره نه خوراک فقط جیغ و گریه دلم میخواد جفتمونو از پنجره بندازم پایین هم من راحت شم هم این.دیگه نمیکشم واقعا دیگه نمیتونم
هیچ کی نیس کمکت کنه
دیار نگهداره یکم بخوابی
واسه کارات کمکی بگیر
مامان دیار
من وقتی دخترم همسن دیار کوچولو بود دقیقا همین طوری بود بحث با همسرم زباد بود سر بچه خواب کافی نداشته استراحت نداشتم تفریح نداشتم دائم در اختیار بچه بودم
یا همش بهش شیر میدادم اما گذشت
الان شرایط نمیگم عالیه ولی قابل حل تره و بهتره
۱ سالگی رد کنه بهتر میشه چون حرف میزنه درخواست هاشو میفهمی
مغزش کامل تر میشه بهتر میخابه
من گریه میکرد نمبفمبدم چشه بعد میفهمیدم دندون بود
خلاصه یکم صبوری کنی میگذره
سعی کن گاهی ۱ ۲ ساعت بچت پیش مامانت باشه یا دوتایی برید پارک تو خونه نمون
عزیزم
همش میگذره
اینجوری نگو
میرسه روزایی که همه چی به روالش برگرده
پسرم دیشب تا صب هر ی رب بیست دقیقه بیدار شده زیر سینه این روال تا ده صب ادامه داشت کلا ی ساعتم نخابیدم😭😭از روز اول خابش اصلا خوب نبود
واااای ما هم مثه شماییم☹️☹️☹️☹️
دخترمنم همینطوره
بزرگ میشه یکم بهتر میشه
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.