۷ پاسخ

دخترمنم دقیقاااا همینه وقتایی ک شاد پشت سرش با گریه تموم پیشه

همونموقع براش ناس و فلق بخون ایت الکرسی . اسپند

طفلی مگه قدش چقده بوده؟؟؟

چشم خورده منم اگه پسرم چشم بخوره دقیقا اونجوری میشه هر وخ میبرم براش دعا میگیرم زود خوب میشه

تخم مرغ بشکون رو سرش و ۴قل بخون براش

بچه ات چشم خورده عزیزم اسفند دود کن براش

یکم تسفند دود کن و تخم مرغ بچرخون دور سرش

سوال های مرتبط

مامان آرین مامان آرین ۱ سالگی
خدا پسرم برام دوباره داد بهم
خدا خودش کمکم کرد
هیچی نمتونم بگم فقط خدایا شکرت 😭😭😭

عصر چای ریختیم اومدم بخوریم پسرم قند برداشت دو تا یکی دستش بود یکی گذاشت تو دهنش هر بار میخوره منم چیزی نگفتم چون یکی کوچلو برمی‌داره یا با چای میخوره
گذاشت دهنش رفت اونطرف بالش بود دراز کشید یهوی دیدم خفه میشه بلند شدم از پشتش آنقدر زدم بالا بیاد نیومد گیر کرده بود نه می‌رفت بالا نه پایین کلا صداش در نیومد کبود شد پسرم 😭😭
از پشتس زدم به اورژانس زنگ زدیم جواب ندادن پسرم صداش در نیومد کبود شد شوهرم با دستش گلوش پایین کشید کمی از دهنش خون اومد دیدم دیگه دست پا میزد اصلا نمتونست نفس بکشه مردم دیگه خودم جون میدادم گفت دیگه بیا بچه رو از دستم رفت شوهرم آب داد بهش منم خودمو کتک میزدم داد میزدم
شوهرم آب داد با انگشت فرو کرد دهن بچه قند هل داد رفت پایین نفس در اومد بعد گریه کرد😭😭😭
من چیزی دیگه نفهمیدم دستم بی حس اصلا افتاده رو زانوم بی حس خودمو کتک میزدم گریه میکردم شوهرم گفت خوبه ببین
وای خدا چی کار کنم انقدر گریه کردم پشت پسر مو باز کردم دیدم کبود شده انقدر از پشتش زدم کبود شده 😭😭
الآنم فقط گریه که چرا اینطوری زدم دستم بیافته مامان چرا زدم
عذاب وجدان دارم خدایا چی کار کنم
بچه ام نمتونه چیزی قورت بده گلوش زخم شده چیزی نخورد هیچی فقط آب وشیر دادم بهش کمی فقط موز نرمه دادم ببینیم می‌تونه بخوره کم خورد
آب دهنش قورت میده میترسه گریه می‌کنه دستش رو میذاره گلوش
خدا به سر هیچ مادری نیارع خدا با بچه امتحان نکنه 😭😭😭
خیلی اشتباهه من هر بار گفتم میخوره دیگه ولی کار ی بار میشه چیزی زمین نمیزارم ولی با قند میخواست خفه بشه
آرین خدا داد خودش نگهدارش باشه 🤲
مامان مهراد وهیراد مامان مهراد وهیراد ۱ سالگی
روز نمایشهچون مهربونی زیادی مهراد تو پارک و محیط اجتماعی چالشی شده…
و بهترین روش یادگیری جذابش به نظرم نمایش و قصه س
پس یه قصه ی آموزشی اماده کردم،پایین براتون میذارم شاید به دردتون خورد💙

🐰⛏️ خرگوش مهربان و بیلچه‌ی قرمز

یکی بود، یکی نبود… یه خرگوش کوچولوی خیلی مهربون بود. از اون خرگوشایی که اگه کسی چیزی می‌خواست، زود می‌گفت: «بفرمایید!» اگه یکی می‌خواست اول بازی کنه، می‌گفت: «اشکالی نداره، تو اول بازی کن.» اگه نوبت خودش بود ولی دوستش هنوز داشت بازی می‌کرد، می‌گفت: «عیبی نداره، من صبر می‌کنم.»

خلاصه که همیشه سعی می‌کرد با همه خوب رفتار کنه.

یه روز خرگوش کوچولو با بیلچه‌ی قرمز خودش کنار شن‌ها نشسته بود و بازی می‌کرد. شن‌ها رو این‌طرف می‌ریخت، اون‌طرف می‌ریخت و برای خودش یه قلعه‌ی شنی درست می‌کرد که یهو یه خرگوش کوچولوی دیگه اومد و بیلچه رو از دستش برداشت!
خرگوش کوچولو گفت: «میشه لطفاً بیلچه‌مو بهم بدی؟»
خرگوش کوچولوتر گفت: «نه!»
بعد هم بیلچه رو محکم زد توی زمین.

خرگوش کوچولو با خودش گفت: «خب… شاید هنوز دلش می‌خواد بازی کنه.» برای همین دوباره گفت: «باشه، یکم دیگه بازی کن، بعدش بیلچه‌مو بهم بده، باشه؟ لطفاً؟»
اما خرگوش کوچولوتر بیلچه رو محکم‌تر گرفت و گفت: «نه!»
همون موقع، پیرزن دانایی که آن اطراف بود، جلو آمد و گفت: «خب خب… اینجا چه خبره؟»
بعد رو به خرگوش کوچولو کرد و پرسید: «به نظرت مهربون بودن یعنی چی؟»
خرگوش کوچولو گفت: «یعنی با بقیه بدرفتاری نکنم.»

پیرزن گفت: «آفرین! درست گفتی. اما یه سؤال دیگه… مهربون بودن یعنی بذاری هر کسی هر چیزی رو که مال توئه ازت بگیره؟»

خرگوش کوچولو یه کم فکر کرد و گفت: «اممم… نمی‌دونم.»
ادامه در کامنت

شیرخشک پوشک رفلاکس کولیک بارداری🎭