۱۰ پاسخ

دقیقا منم همین حسو دارم ولی خیلی بیشتر از شما منم خواهر ندارم دخترمم خیلی تنهاست در حالی که کل فامیلامون پرجمعیتن همیشه هم جلو چشمم ولی خودشون میچسبن به هم نمیشه همیشه کنارشون بود از صد تا غریبه غریبه تر

وقتی بره مدرسه کلی دوست پیدا میکنه
ولی بنظرم براش سریع ی خواهر برادر دست و پا کنید

من خواهر دارم خانواده دارم ولی دورم ازشون😩خونمم اپارتمانه از خونه پدرشوهرم ۲۰دقیقه دورم هروز خسته کنندس بخوام ببرم دگه مجبورم هروز عصر میرم پایین پارک هست کلی بچه هست میبرمش کلی خوشحال میشه تا میبرمش بالا خونمون دوباره حوصلش سرمیره

من خانوادم دورن شاید هر ۳ماه ببینمشون خونمم آمارتمان ۸۰ متریه.
ولی تو همین خونه هامین آزاده پدرمم داره درمیاره😂ناپیکامو ببینی متوجه میشی.
هروز بیرونیم هروز راه میریم تو کوچه.
باهم میریم بستنی میخوریم میریم فستفودیو.......
بچه ها دلخوشیشون اینکه برایشون وقت بزاریم خونه بزرگ و کوچیک نداره که.

من تنهای تنهام، مادرشوهرم ازیناس که کسیو خونش راه نمیده، مامانمم تهران نیست، یه برادر دارم که مشغول کارای خودشه، خونمم اپارتمانیه، بچه ی دومم نمیخوام ولی هرروز میبرمش بیرون شده تا سر کوچه ببرمش خرید کنیم میبرم، چاره ای نیست… نسل بچه های ما همه همینن، شاید وقتی بزرگ شدن انقدر با دوستاشون سرگرم شدن که تنها نبودن

عزیزم آبدانان برای کجا ی ایران هستید ؟؟باعث افتخارید ❤️

عزیزم خونه ویلایی خیلی خوبه،خونه ماهم اپارتمانیه، بچم اصلا زندگی نمیکنه،همسایه زیر ما هم زبون نفهم ،با بچه لج داره،گیر گرفتاریم

گلم من خونم ویلاییه ولی کسی رو ندارم بچمم چقد خودش بازی کنه
منم کارم هر روز همینه چ میشه
خدا کمکمون کنه🥹

عزیزم منم خواهر ندارم
ولی اصن همچی حسی ندارم در هفته چند بار میبرمش پارک پیاده روی
خونه مامانم
ما برعکس شما مامانمو داریم
مادرشوهرم خونه ساختن شهرستان فقط زمستون تهران میموننن

زنده باشه دیگه شرایطط اینطوریه چ میشه کرد بجز وقتایی ک میتونی ببرش مهد خانه بازی دوتایی برین پارک

سوال های مرتبط

مامان وروجک مامان وروجک ۲ سالگی
یکم درد و دل کنم پسرم چند روز دیگ میشه ۲ سالش فک میکنم براش خیلی کم میذاریم احساس میکنم کمبود محبت داره اخه بغلم خیلی میاد میگم برو بازی میره ها سریع میاد دم غروب بغض میکنه کریه میگنه کلا من مادرم متوجه میشم انگاری یه چی کم داره پریروز بردمش پارک هوا سرده همش نمیشه برد یه سه چرخه داره تو خونه بازی میکنه و مداد رنگی و دفتر نقاشی داره دوتا عروسک .بعدش دیشب با شوهرم بحث کردم بجا اینک زن و بچه رو الویت قرار بده برای خودش ریش تراش سفارش داذه از ترب قسطی منم واقعا احساس میکنم پسرم گرفته ی افسرده ی قاطی کردم گفتم عرضه نداری برای بچت لباس بگیری اسباب بازی بخری امروز صبحم حرف بارش کردم کارممم اشتباه نبوده شوهرم از بار مسئولیت فرار میکنه فکر بچه نبود لازممم بود یکم بد شم بعدش دیدم امروز از این خونه اجریای رنگی هس ۱۲۰ تایی فک کنم ۱۶۰۰ قسطی از ترپ سفارش داده واقعا خوشحال شدم میدونم پسرم ببینه خوشحال میشه باورتون میشه بزای همین چیز کوچیک ذوق دارم 😔الان شما بگید چکار کنم برای پسرم بخدا مظلومه وقتی به شوهرم میگم دستم درد میکنه پسرم میاد ماساژ میده باهام ظرفای شام و کمک میکنه جمع میکنه 😔من براش چکار کنم که کم نداشته باشه از فکر خوابم نمیبره پارک هم از ما دوره سرده ما توی روستاییم اینک شهربازی و این چیزا واقعا توانم نمیرسه
مامان امیرعلی جانم♥️ مامان امیرعلی جانم♥️ ۲ سالگی
مامانا پسرم ماشالله خیلی شیطونه، چندروز مریض بود خداروشکر الان دیگه خوب شده حالا خودم مریض شدم، خیلی بیحال و بی حوصله شدم بچمم همش در حال اذیت کردنه، مثلا کلی اسباب بازی واسش میارم بازی کنه، بجای اینکه بازی کنه گیر داده به لباسشویی ،میره بالای لباسشویی خودشو پرت میکنه تو سینک ظرفشویی که بره اب بازی کنه، سرهمینکارش تا دوهفته مریض شد، بخاطر اینکه تو سینک میره خودشو خیس میکنه بخدا روزی ده دست شایدم بیشتر واسش لباس عوض میکنم، موندم چیکار کنم، رفتم کلی لوازم برقی گذاشتم رو لباسشویی بازم یه راهی پیدا میکنه دوباره میره بالا لباسشویی، هر ترفندی بگید استفاده کردم فایده نداره، سراینکارش خیلی کفری شدم، همش خودمو کنترل میکنم دعواش نکنم اما حریفش نمیشم، جای لباسشویی هم طوریه که نمیتونم جاشو عوض کنم، چیکار کنم نتونه بره بالا، اینکه میره خودشو خیس میکنه عصابم بهم میریزه میترسم خدای نکرده دوباره خودشو مریض کنه، بنظرتون رو لباسشویی چی بزارم که نتونه بره بالا