۲ پاسخ

جمعه از روز کاری برا من فشار کاری زیاد ، کارای خونه ک نه لباس نه آشپزخانه تمومی ندارع .

داغانِ داغان.پدرم رو ازدست دادم به تازگی و به این فکرمیکنم از وقتی برگشتم خونه فرصت عزاداری نداشتم.اشک تو چشام جمع میشه و مشغول بازیم.تموم تلاشم رنگی نگه داشتن دنیای دایانه که بی خبره از همه جا...امروز برای خودم وقت مژه و ناخن گرفتم و غرق عذاب وجدانم که ناهار و صبحانه ی دایان اماده نشده.گم کردم خودمو راستش.

سوال های مرتبط

مامان مهراب مامان مهراب ۲ سالگی
سلام سلام من اومدم کیا دلشون برای من تنگ شده بود؟این مدت انقدر خودم رو درگیر کارای خونه و بدو بدو کردم که کمتر با مهراب بازی می‌کردم. چون وقتی میوفتم تو چیزی درست کردن زمان و مکان یادم میره😂😂پنیر خودم درست کردم خیارشور درست کردم مربا تون فرنگی درست کردم .امروز هم کیک و شیرینی تولد همسرجان رو درست کردم عکساش رو میزارم تو کامنت ها ببینید نظر بدید .البته عکس از تولد همسر رو فردا میزارم .در کل عاشق اینجور مسخره بازیام😂مهرابم که همش در حال جیغ زدنه و اینکه باهاش تمرین حرف زدن و یاد دادن کلمات و رنگ ها و اعداد و حیوانات البته خودش بیشتر دوست داره تا میبینه من بیکارم بدو بدو میاد تکرار کنیم با هم .یه سری فیگور حیوانات هم داره
راستی گفتم میرم در کلاس مادر و کودک میپرسم پرسیدم فعلا فقط آدرس پاسداران و صفائیه و رزمندگان رو بهم گفتن .که من نمیخوام اون سمت برم .هزینه هاش هم بالاست .فعلا هر وقت بتونم میبرم خانه بازی تا کلاس مادر و کودک پیدا کنم برای مهراب .خودمم تو خونه باهاش تمرین و بازی می‌کنم. البته مهراب .هنوزم علاقه ای به کتاب داستان نداره و نقاشی هم فعلا فقط دایره میکشه ..در کل روزامون اینجور میگذره همسری هم نیست تمام کارا رو دوش منه و یکمم سختمه واقعا
شماها تعریف کنید چه خیر چه کردید ؟