این عکس برای چهل روزگی والاس تازه از حموم اومده بود🥹تیپش یجوریه انگار وکیل بند زندانه🤣
چقدر عمرمون زود میگذره🥲نمیدونم زیر بار مسئولیت بچه مم یا چی احساس میکنم اونجور که باید از روزاش استفاده نکردم مثلا عکس ماهگرد نگرفتم براش یا حتی وقت نکردم براش کیک بگیرم میدونم خیلیا اینکارو نمیکنن ولی خب دست تنها بودم و خسته وقت نمیکردم ولی واسه بقیه خیلی کارا کردم مثلا خواهرزاده م مناسبتا عکس و فیلماش اما خواهر من اصلا ذوق این چیزارو نداره من از مراسمای همه عکس و فیلم میگیرم که داشته باشن ولی واسه خودمو تا نگم کسی دست به کار نمیشه😫بنظرتون اینا نشونه ی افسردگیه؟خیلی دوس دارم بیشتر عکس دوتایی داشته باشیم اما یاوقت نمیکنم یا آدمش نیست بگیره یا خودم انققققدر خسته م که حس ندارم همه از لباسا و تیپایی که برای بچه م میزنم تعریف میکنن بعد میگن عکس داری ازش میگم نه تو فکر میرم که چرا من اینجوریم نکنه بی ذوقم
کمکم میکنید یا اگه کسی اینجا مثل منه بگه

تصویر
۱۹ پاسخ

وکیل بندو دوس داشتم🤣🤣🤣

من همون روزای اول این حس داشتم و سریع خودمو جمع کردم و پاشدم روز ۷ که پسرم بدنیا اومده بود لباس خوشگل تنش کردم عکسای خوب گرفتم از اون روز دیگه هی دارم عکس میگیرم ماهگرداشم کیک سفارش میدمو بادکنک و ...هر ماه عکس میگیرم خیلی هم اذیتم میکنه ها خسته ی خستم ولی ذوق عکساشو دارم
به خودت روحیه بده و شروع کن عکاسی رو

منم عکس دوتایی با بچم ندارم
ولی هر روز ازش عکس میگیرم میخوام البوم ۳۶۵ روز داشته باشم تا وقتی بزرگ شد
ی دفترم میخوام بگیرم اتفاق های مهمشو بنویسم مثلا فلان تاریخ واکسن زد فلان تاریخ دستاشو شناخت و...
منم حال دلم خوب نیس و دقیقا همینی که برای بقیه ۱۰۰ بودم ولی کسی ذوق نداره برا خودم
اما خودم دست به کار میشم
ماهگرداروهم خودم میگیرم تو خونه
با بچه دوتایی میریم خرید و بعدم میام عکساشو میگیرم
تمام این کارارو میکنم که بتونم این حجم از مشکلاتو تحمل کنم
ولی تهش اخر شب میگم خب همه اینا انجام شد ولی مشکلت چی؟ حل نشد😓

منم عکس ماهگرد نگرفتم انقد همیشه ناراحت بودم این ماه بردمش اتلیه اما ناراحتیم بیشتر شد ک چرا انقد دیر بردم😭

من نه براخودم صدم ن بقیه🤣🤣❤️

عزیزم منم همینطورم.تا دوماهگیش گرفتم ولی بعد یادم رفت و فرصت نشد🥲
همسرمم سرش خیلی شلوغه نیست که بتونه کمکم کنه.نگران نباش خیلیا اینطورن.منم بعضی وقتا فک میکنم چقد حیف که ما عکس دونفره خیلی کم داریم یا ازش کم عکس و فیلم گرفتم…

منم اصلا عکس دو تایی با پسرم ندارم ! شاید دو سه تا 🥲🥲

وای دقیقا حرف دل منو زدی

منم تک ب تک حرفاتو همینطور🥺🥺

اخ اخ دقیقا منم اینجوریم و وقتی آران خوابه بهش نگاه میکنم گریه میکنم منم هیچ عکس ماهگردی نگرفتم حتی ازش نیوبرن هم نگرفتم خدا لعنتم کنهههه😭😭بمیرم برای بچم حاضرم همه ی جونمو براش بدم ولی واقعا منم موقعیت عکاسیشو نداشتم همش ب شوهرم میگم نکنه آران بزرگشه بگه مامان چرا عکسای نوزادیم اونقدر کمه من میمیرم اگ اینو بگه
عکس دو تاییه خوب هنوز ندارم با بچم خاک توسرم اصلا باورم نمیشه😭
کاملا حستو درک میکنم

ما هم عکس دو نفره و سه نفره نداریم. فقط از خودش تکی عکس و فیلم میگیرم و ناراحتم که چرا عکسای ماهگرد قشنگتری ازش نگرفتم😢

منم عزیزم دقیقا تو همین وضع هستم

چقققدر درك كردم تك به تك حرفاتو...
منم دقيقا توى همين وضعيتم و اتفاقا به اين حرفام فكر كردم كه نكنه من بى ذوقم و ...
ولى واااقعا دست تنهام و نميرسم...
خودم اهل اهوازمو اروميه زندگى ميكنم، حتى خونوادم نزديكم نيستن كه هرازگاهى به اونا بسپرم بچمو و برم بيرون...
بعضى وقتا با خودم ميگم اگه اين آپشنو داشتم شايد بچه دارى برام خيييلى راحت تر سپرى مي شد و ...😢

عزیزم قطعا شما بهترین مادری چون تمام انرژی و وقتتو میزاری برای عشق دادن به بچه ت نگران نباش اکثر مادرا همینم اونایی که میبینی مال بلاگراس که همش تظاهره

منم دقیقا مثل شمام اینقدر برای خواهرزاده و برادرزاده هام وقت گذاشتم تما م گوشی های قدیمیم پرا فیلم عکسشونه همیشه مادراشون عکسی ازبچه هاشون میخواستن بایدمن براشون میفرستادم .اینقدربچه دوست بودم ساعت ها بچه هاشون باخیالت راحت میسپردن به من میرفتن خرید .اریشگاه و...الان ۶ماه غیرازاون یک هفته اول که یکی ازخواهرم اومد موند پیشم هیچکدمشون برای یک ساعتم نگفتن بچه رونگهداریم تو برو ی اصلاح کن ،
امامن تمام سعیم میکنم برای بچه خودمم وقت بزارم ولی واقعیتش هیچ عکس دوتای خوبی نداریم فقط چنتا سلفی نصف ونیمه

وایییی دقیقا انگاری داری از زبون من حرف می‌زنی منم خیلی غصه میخورم که چرا برای پسرم هیچ کاری نکردم البته یکی از اصلی ترین دلایلی که جلوم رو گرفت کور کردن ذوقم توسط شوهرم بود منم برای همه عکاسی میکردم و
فیلم میگرفتم اما الان که نگاه میکنم یه عکس خوب از پسرم نگرفتم و این قلبمو به درد میاره دارم سعی میکنم از این به بعد بیشتر عکس و فیلمای قشنگ ازش بگیرم

ای جانم خداحفظش کنه

منم دیروز ب فکر افتادم اصلا عکس دوتایی س تایی نداریم زیاد
ولی ی سره از خودش عکس و فیلم میگیرم

منم همینطورم گوشیم پر از عکسای تکیه پسرمه اما یدونه عکس دونفره یا ۳ نفره ی درست نداریم
وقتی نوزاد بود آتلیه نبردمش که ازش عکسای خوشگل بگیرم چون تو افسردگی غرق بودم بهش که فکر میکنم واقعا ناراحت میشم😔

سوال های مرتبط

مامان والا🪺 مامان والا🪺 ۶ ماهگی
دیروز که تاپیک گذاشتم متوجه شدم مثل همیشه هممون گول مجازی رو خوردیمفقط برای شخص خودمون نیست
مامان قشنگ مهربون فقط تو نیستی که عکاسی ماهگرد نگرفتی
فقط تو نیستی که عکس دو تایی سه تایی خوب با بچه ت نداری
فقط تو نیستی که روزاتو از دست دادی که از بزرگ شدن بچه ت چیزی نفهمیدی
فقط تونیستی که خستگی و بی خوابی
میدونی من فهمیدم این بحران ها بیشتر تو مامان اولیا اتفاق میوفته چون یهو وارد یه دنیای جدید میشن تا قبل ار بچه و بارداری با خودت میگفتی حتما هروز از بچه م عکس میگیرم که لحظه به لحظه شو براش ثبت کنم یا با خودت میگفتی از این به بعد فقط عکسامون دو نفره سه نفره س و ذوق میکردی
با خودت میگفتی اخ جون از این به بعد چقد با بچه م برم بیرون و خیلی فانتزیا که مطمئنم شماهم مثل من تو رویاهاتون داشتین اما با ورود بچه چون بی تجربه بودین استرس نگه داری و حرف دیگرانو به دوش میکشیدین حقیقتا نای کار اضافه رو ندارین
مسئولیت نگه داری بچه اولویت به همه چی داره و با خودتون میگین عکس که واجب نیست بذار تا ساکته برم به بقیه کارام برسم ولی باز به خودتون میاید پس اگه منم مادرم بقیه چطور مادرانگی میکنن که به همه چی میرسن بازم اون تزلزل افکار
من خودم از اون دسته مادرام که خودمو جمع ننداختم یعنی اگه مهمونی ای دعوت میشم سختی بچه رو به جون میخرم ولی میرم با اینکه خورد برمیگردم خونه!!
یا تو دوران بارداری با این خیلی بارداری سختی داشتم یا الان هیچوقت نا مرتب و بدون آرایش و شلخته بیرون در نیومدم با اینکه قبل از بیرون رفتن قشنگ به فرو پاشی روانی میرسم😅
اون فقط ظاهر منو میبینه اما فکر میکنه برای من همه چی گل و بلبله و دوباره حس ناکافی بودن میاد سراغش
ما قرار مادر کافی ای برای بچه مون باشیم نه کامل!
مامان تیام تپلی مامان تیام تپلی ۹ ماهگی
من خیلی خیلی دلم گرفته چند مدته.راستش من پسرم می‌خنده یا بازی می‌کنه همراهیش میکنم ذوقش میکنم ولی نه مث اطرافیان که تا یه لبخند میزنم وای فذاتشما وذوق مرگ و... ذوق میکنم ولی نه مثل اطرافیان اونقدرا از بچه داری لذت نمیبرم بچمو خیلی دوستدارما خدارو هزارم تبع بخاطر وجودش بخاطر سلامتیش شکر میکنم ولی اونقدرا که باباش پیش همکارانش با ذوق میگه پسرم سایز پوشک فلان میپوشه یا برم فلان چی براش بگیرم من نه .خدا شاهده اصلا کم نمیذارم روزانه بازی میکنم بهش میرسم شیر میدم و.... ولی خیلی مث بقیه ذوق ندارم انگار خیلی بدنم خسته است فکر میکنم از خستگیه که این حسو دارم وقتی خوابه دلم تنگ میشه براش بیداره تمام وقت باهاش حرف میزنم حتی اگه آشپزخونه باشم خیلی دوستش دارم ولی ذوق ندارم خیلی عذاب وجدان دارم که از بچگی بچم لذت نمیبرم.ناگفته نماند پسرم پسر آرومی نیست همش گریه میکنه از نوزادی اینجوریه.ومن خیلی هم درگیر کارهای خانه میشم یا شوهر داری می‌خوام همه. چی صد باشه فکر میکنم به خاطر خستگی ذوقم کور شده روزای که پسرم بیشتر می‌خوابه خیلی پر انرژی ترم