سوال های مرتبط

مامان جوجو🐣 مامان جوجو🐣 ۳ ماهگی
تجربه بارداری تا زایمانم پارت چهارم🌱
موقع سونو همش از دکتر سوال میکردم
اونم میگفت اگه ساکت بشی، من تمرکز کنم همه چیزو بهت توضیح میدم ولی خب آروم و قرار نداشتم...
تا دکتر گفت بچت قلبش تشکیل شده خداروشکر ....گفتم دکتر چندتا ست؟ گفت چی چندتا ست؟ گفتم بچه ها
گفت من که یکی میبینیم
گفتم عدد بتام بالا بود گفتن احتمالا سه قلو هست
گفت نه نگران نباش عدد بتا با هفته بارداری که داری هم خونی داره و یه دونه ست...
یه نفس راحت کشیدم و برگشتیم پیش ماما و دکتر...
دکتر گفت باید امشب بستری بشی و تا صبح سرم بگیری
دیگه قبول کردم
منو بردن تو یه اتاق شش تخته که همه داشتن تا صبح از درد ناله میکردن.
فقط دعا میکردم زوتر صبح بشه من فرار کنم از اونجا. خیلی تجربه بدی بود واسم اونجا...
صبح دکتر شیفت اومد و خداروشکر گفتن مرخصی فقط اگه دوباره اینجوری شدی برگرد باید بستری بشی...
رفتم خونه سریع نوبت دکترمو با شیوا طالبی گرفتم
حدودا یک هفته بعد بهم نوبت داد
تو این مدت مدام حالم بد میشد همش زیر سرم بودم تو درمانگاها ولی اصلا حاضر نبودم برگردم تو بیمارستان...
مامان دخترم ماهلین مامان دخترم ماهلین ۱ ماهگی
پارت دو زایمان من

رفتیم مرکز بهداشت روستا... یادمه هوا هم گرم بود. ماما که منو دید ورم و فشارم رو چک کرد. سریع دو تا نامه داد بهم.
یه نامه برای دکترم که حتما منو ویزیت کنه با حساسیت
یه نامه برای آزمایش دفع پروتئین... خیلی تاکید کرد که حتما انجام بدم.
خلاصه ما سریع نوبت گرفتیم و رفتیم مطب دکترم. یادمه مامانمم نگران شده بود و باهام اومده بود. دکترم که نامه ماما رو دید برام آزمایش خون اورژانسی نوشت. باز رفتیم آزمایشگاه و من آزمایش دادم. بماند چون ماه آخر بودم و سرکلاژ هم بودم باه رفتن و نشستن خیلی برام اذیت کننده بود. خلاصه بعد از یه ساعت جواب آزمایشم اومد و بردم پیش دکترم... نتیجه چی بود؟
بله تو آزمایش ادرارم دفع پروتئین دو تا تیک ++ خورده بود. دکترم سریع نامه داد که بدم بیمارستان بستری بشم. ما هم بدون رفتن به خونه از همون جا یه راست رفتیم بیمارستان... به خیالم که چند روز می‌مونم و مرخص میشم. خبر نداشتم که...🥺🥺🥺

خلاصه تا برسیم بیمارستان و بستری بشم فشارم رسید ۱۴ رو ۹... هیچ علائمی واسه فشارم نداشتم حتی یه سر درد... سریع تو زایشگاه بستری شدم. دیگه بماند که سرم و دارویی که بهم تزریق کرده بودن داشت منو می‌سوزاند. بی‌نهایت گر گرفته بودم... دو روز گمونم زایشگاه بودم. هر روز کلی آزمایش و سونو انجام می‌دادم. آزمایش دفع پروتئین ۲۴ ساعته دادم که جوابش وحشتناک بود... دفع پروتئین ام ۱۰۰۰ خورده بود.

بارداری زایمان زایمان زودرس
مامان 💙
بردین مامان 💙 بردین ۴ ماهگی
#پارت اول (تجربه من از سزارین)💐
این تجربه شخصی من از سزارین هستش...
۵فروردین نوبت دکتر داشتم تا قبل از اون همه چیز عالی بود طبق انتی۳۷ هفته اندی بودم اما طبق انتقالم ۳۶ هفته بودم
توی مطب دکتر عزیزم دکتر (صدیقی) اول سونو‌گرافی انجام دادن که همونجا متوجه شدم آب دورجنین از عدد۱۰ به عدد۷ افت پیدا کرده
بعد که نوار قلب رو گرفتن با اینکه کیک و نوشابه خورده بودم و میوه نوار قلب اصلا خوب نبود دکترم همون شب نامه معرفی به زایشگاه بهم دادن جهت چک کردن مجدد نوار قلب وقتی رفتم و چک کردن مجدد دکتر شیفت بیمارستان دستور بستری دادن و سریعا سرم وصل کردن و فشارم رو‌چک میکردن و تا خود صبح نوار قلب میگرفتن
خلاصه شب سپری شد و فرداش سونو شدم مجدد آب جنین شده بود ۶/۵ باز طبق دستور پزشک خودم سرم های پی در پی بهم وصل میکردن روز شنبه آب جنین ۶/۵ بود دکترم گفتن تا دوشنبه کاملا سرم بگیر اگر آب جنین باز هم کم شه عملت میکنم تا اینکه شنبه شب درد انقباض شروع شد و دستور سولفات دادن و فشارم هم از عدد ۱۰ اومده بود روی ۱۳ و مدام چک فشار میشدم و زیر سرم سولفات بودم🥲
(ادامه بدم)!؟
مامان نارنگیا🍊 مامان نارنگیا🍊 ۱ ماهگی
تجربه سزارین :


از ماه ۸ خارش بدنم شروع شد جدی نگرفتم آزمایش ندادم
تا اینکه ماه ۹ رسیدم ۳۵ هفته دیگه به حدی رسیده بود تحملشو یه ثانیه ام نداشتم رفتم ازمایش دادم آنزیم کبدم بالا بود
عین بارداری قبلم فکرشو نمیکردم اینبارم آنزیم کبدم بره بالا
دیگه جواب آزمایشم اومد خیلی بالا بود و من چند روز صبر کردم که بشم ۳۶ هفته برم دکتر انتخاب کنم برای سزارین

شدم ۳۶ هفته و ۴ روز
میدونستم هر ثانیه برم بستری میشم با این عدد بالا
شب قبل رفتم خریدامو انجام دادم
به دلمم افتاده بود برم زود زایمان میکنم 🫠
دیگه اومدم خونه استراحتامو کردم صبح ساعت ۴ بلند شدم خونمو مرتب کردم بچه هامو آماده کردم به خودم رسیدم رفتم سمت بیمارستان که دکتر انتخاب کنم برای سزارین و مشکلمو بهش بگم که آنزیم کبدم بالاست
رفتم بیمارستان از شانسم گفت دکتر جراح زایمان یکشنبه ها میشینه و من دوشنبه رفته بودم
دیگه برگشتیم رفتم خونه ی مامانم ک کنار بیمارستانم بود
مامانم گفت با این وضعیتت چرا نرفتی اورژانس زایمان
چون هر لحظه ای که بچه تو شکمم بود برام خطرناک بود
اون چندروزیم صبرکرده بودم ریسک کرده بودم ...





بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری
مامان نینی🩵 مامان نینی🩵 ۱۰ ماهگی
تجربه زایمان
پارت ۱
ویروس اسهال گرفته بودم و دائم تو دستشویی بودم آب بدنم تموم شده بود و مدام تهوع داشتم حدود دو هفته با شرایط اسهالم کنار اومدم ۳۶ هفته بودم که رفته بودیم با همسرم نمایشگاه ایران نوشت اونجا دیگه به حدی حالم بد شده بود حس میکردم حتی نمیتونم رو پام وایسم نا نداشتم رفتیم بیمارستان
من بیمارستان مادران برای زایمان میخواستم برم که همون نزدیک مصلی هم بود رسیدم و به خاطر اینکه آب بدنم رو از دست داده بودم وقتی ازم ان اس تی گرفتن کلی انقباض نشون میداد دیگه برام سرم زدن و گفتن حتما متخصص عفونی مراجعه بکنم.
میخواستن بستری بکننم که با رضایت شخصی اومدم بیرون ولی قبلش ازم آزمایش گرفته بودن و گفتن تا جوابش میاد برید سونو دیگه تقریبا نصفه شب بود و پنجشنبه شب منم میخواستم حتما جایی که سونو میرم خانم باشه هر جا رو هم گشتیم جایی پیدا نکردیم قرار شد روز بعد برم سونو
رفتیم خونه و بهمون هم گفته بودن فقط استراحت کنم و از جام بلند نشم
گذشت و من همینطور درد داشتم روز بعد یکم بهتر میشدم بعد دوباره شروع می‌شد
روز جمعه من همینطور دنبال سونوگرافی گشتم تا بالاخره پیدا کردم اون روز همسرم سر کار بود برای همین با مامانم پاشدیم رفتیم سونو و بعد هم یکراست بیمارستان سونوم مشکلی نداشت ولی ان اس تی گرفتن باز هم درد نشون میداد ولی کمتر از دیروز گفتن باید معاینه بشی ببینیم یه وقت باز نشده باشی پرستار که معاینه کرد گفت دو سانت و نیم دهانه رحمم باز شده دیگه هر جور بود من رو بستری کردن و فرستادن بلوک زایمان ولی عجیب این بود که اونجا ان اس تی گرفتن انقباض نشون نمی‌داد
تا عصر روز بعد تحت نظر بودم و مانیتورینگ شدم و سرم تراپی که آب از دست رفتم برگرده بعد مرخصم کردن
مامان جوجو🐣 مامان جوجو🐣 ۳ ماهگی
تجربه بارداری تا زایمانم پارت ششم🌱
عمل انجام شد و بعد از اون مدام سونو میکردن و وضعیت جنین رو چک میکردن
و دکتر طالبی مدام وضعیتم رو چک میکرد و بهم انگیزه میداد و با حرفاش امیدوارم میکرد...
عمل صفرام رو دکتر اصلان پور انجام دادن و نتیجه رضایت بخش بود و کار دکتر عالی بود...
خلاصه بعد از یک هفته مرخص شدم افتادم دنبال کارای غربالگری اول...
سونوی ان تی انجام شد با دکتر و به درخواست خودم به جای آزمایش ان تی سلفری انجام دادم.
آزمایشم رو توی آزمایشگاه آریا ژن انجام دادم اونم خوب بود...
یک هفته گذشت و من همچنان تهوع و ویار داشتم
همش با دمیترون سر میکردم، بی تاثیر نبود ولی خوبه خوب هم نبود...
یه روز دوباره حالم بدتر شد که حتی قطره ایی آب هم نمیتونستم بخورم.
دوباره بستری شدم همون بیمارستان عسگریه
در حدی بودم که پرسنل همگی دعا میکردن واسم که این بارداری رو به سلامت بگذرونم...
دیگه اونجا احساس غربت نداشتم با همه پرسنل دوست شدم و همگی بخاطر وضعیتم خیلی هوامو داشتن و بهم انگیزه و امیدواری میدادن و حرفاشون واقعا بهم دلگرمی میداد...
بعد از چند روز دوباره مرخص شدم و همگی آرزو میکردن که دیگه فقط زایمان برگردم بیمارستان ...
مرخص شدم و تهوعم با قرص و یه سری دارو تقریبا کمتر شده بود
گذشت و گذشت رفتم آنومالی اونم پیش دکتر نصوحیان که به شدت ازشون راضی بودم
شرایطم رو گفتم که چقدر دارو گرفتم و جراحی انجام دادم ایشونم با صبر و حوصله تک تک اجزای جنین رو بررسی کردن و برام توضیح دادن و خیالم رو راحت کردن بابت این که جنین مشکلی نداره خداروشکر....
مامان برسام مامان برسام ۷ ماهگی
بعد کلی کلنجار رفتن با خودم اومدم از تجربه زایمانم بگم.
من طبق تاریخ انتی که میشد ۳۶ هفته و ۶ روز تو حالت استراحت و دراز کش بعد از یه تکون شدید پسری کیسه آبم پاره شد.
در صورتی که من خونه مامانم اینا بودم و همسرم ماموریت با فاصله ۱۰ ساعت . و همبشه از این دو موضوع میترسیدم. و شد.
ساعت ۱۰ شب بود و با مامای همراهم که رفیق صمیمیم بود تماس گرفتم و گفت پد بزار اگه دوباره تکرار شد برو بیمارستان و تکرار شد و من سریع یه دوش گرفتم و با مامان و بابام رفتم بیمارستان خصوصی‌ . اونجا nstانجام دادن و معاینه کردن و گفتن بله کیسه آب پاره شده. و چون ۳۷ هفته کامل نیستی اگه بچه به دنیا بیاد باید بره دستگاه. و چون خصوصیه شبی ۳۰ تومن میشه و بیمه هم نمیده. منم گفتم که هایت تا ۳ شب هم بشه اوکیه مشکلی نیست ولی اونا بهم گفتن ممکن ۵ تا ۷ روز هم بشه. خلاصه با مشورت با دوستم و همسرم با رضابت خودم رفتم بیمارستان دولتی که تا قبلش میگفتم کلاهم اونجا بیفته نمیرم اون سمت.
ولی با پای خودم رفتم بدون همسرم‌. فقط گریه میکردم‌ .
ادامه در تاپیک بعد