تجربه سزارین :


از ماه ۸ خارش بدنم شروع شد جدی نگرفتم آزمایش ندادم
تا اینکه ماه ۹ رسیدم ۳۵ هفته دیگه به حدی رسیده بود تحملشو یه ثانیه ام نداشتم رفتم ازمایش دادم آنزیم کبدم بالا بود
عین بارداری قبلم فکرشو نمیکردم اینبارم آنزیم کبدم بره بالا
دیگه جواب آزمایشم اومد خیلی بالا بود و من چند روز صبر کردم که بشم ۳۶ هفته برم دکتر انتخاب کنم برای سزارین

شدم ۳۶ هفته و ۴ روز
میدونستم هر ثانیه برم بستری میشم با این عدد بالا
شب قبل رفتم خریدامو انجام دادم
به دلمم افتاده بود برم زود زایمان میکنم 🫠
دیگه اومدم خونه استراحتامو کردم صبح ساعت ۴ بلند شدم خونمو مرتب کردم بچه هامو آماده کردم به خودم رسیدم رفتم سمت بیمارستان که دکتر انتخاب کنم برای سزارین و مشکلمو بهش بگم که آنزیم کبدم بالاست
رفتم بیمارستان از شانسم گفت دکتر جراح زایمان یکشنبه ها میشینه و من دوشنبه رفته بودم
دیگه برگشتیم رفتم خونه ی مامانم ک کنار بیمارستانم بود
مامانم گفت با این وضعیتت چرا نرفتی اورژانس زایمان
چون هر لحظه ای که بچه تو شکمم بود برام خطرناک بود
اون چندروزیم صبرکرده بودم ریسک کرده بودم ...





بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری

۱ پاسخ

خب 😬

سوال های مرتبط

مامان مهوا 👼🏻🌸 مامان مهوا 👼🏻🌸 ۷ ماهگی
تجربه زایمان سزارین پارت اول

من تقریبا از ۱۶ هفته جفتم پایین بود و کاملا سرراهی،دکترم گفت اگه اینجوری پیش بره تا آخر بارداری سزارین میشی ولی فعلا صبر کن تا ۳۱ هفته که میری سونوی وزن همه چی مشخص میشه.
۳۱ هفته رفتم سونو وزن دکتر سونو قبل از اینکه سونو کنه گفت احتمال زیاد جفتت رفته بالا ولی وقتی دستگاه رو گذاشت همون اول گفت باید سزارین بشی جفتت هیچ تغییری نکرده،خیلی استرس گرفتم چون زایمان اولم طبیعی بود و این یکی قرار بود سزارین باشه .
خلاصه جواب سونو رو بردم پیش دکترم،دکتر منو فرستاد یه بیمارستان دولتی پیش یه دکتر دیگه چون وضعیتم خطرناک بود و دکترم گفت به ما اعلام شده مامانایی که وضعیتشون اینجوری فقط بفرستیم فلان بیمارستان

من رفتم بیمارستان دکتر برام ۳۴ هفته سونو نوشت که وضعیتم چک بشه و ختم بارداری بهم بدن .۳۴ هفته رفتم سونو که متاسفانه بازم جفتم تغییر نکرده بود و دکتر ۳۷ هفته بهم ختم بارداری داد

ادامه پارت بعدی می‌زارم ♥️
مامان هامین🧿🩵 مامان هامین🧿🩵 ۱۷ ماهگی
مامان نی نی کوچولو🤎 مامان نی نی کوچولو🤎 روزهای ابتدایی تولد
خب خب من تا دلوین خوابه بیام زایمانمو تعریف کنم 😍
تجربه من از سزارین تو نیکان سپید؛ شنبه ساعت ۸ صبح ۲ ابان قرار بود برم بیمارستان شب قبلش جوری دلم و کمرم تیر میکشید که باخودم گفتم خوب شد فردا نوبت عملم ی شبم نمیتونستم دیگه تحمل کنم صبح پاشدم ارایش کرده و مرتب با شوهرمو مامانم رفتیم سمت بیمارستان مامانمو اجازه ندادن بیاد بلوک زایمان تو لابی منتظرمون موند منو شوهرم رفتیم بلوک زایمان تا شوهرم رفت امور مالیو انجام بده من امضا کردمو لباسمو پوشیدنو رفتم تو ی اتاق nst گرفتن اونجا ی خانمم تو ی اتاق دیگه در حال دادد و جیغ و هواررر بود چون داشت طبیعی میزایید و من خداروشکررر کردم که سزارینو انتخاب کردم اونجا یهو برای اولین بار از استرس یا شایدم چون هفته اخر بودم دچار انقباض میشدم و یهو خیلی دردم میگرفت به پرستار و دکتر که گفتم اینجوریم قرار بود عمل من ۱۱ و نیم باشه ولی بخاطر حالم و ترسم زنگ زدن دکتر زودتر اومد بعدش ی سرویس رفتمو اماده شدم برای سوند درد خاصی نداره ی سوزش چند ثانیه ای داره و بعدشم تمام فقط کشیدن سونو ی کوچولوو اذیتم کرد وگرنه وقتی گذاشتنش راحت بود دیگه خوابیدم رو تختو رفتیم برای اتاق عمل
بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری ادامشو پاییت تایپ میکنم
مامان طاها💙 مامان طاها💙 ۱ ماهگی
سزارین دوم پارت یک
من از وقتی دخترم بدنیا اومد دوست داشتم فرزند بعدی رو طبیعی بیارم چون هم از عوارض سزارین میترسیدم هم از بخاطر زایمان اولم که بهم سحت گذشت و دیر سرپا شدم نمیخواستم دوباره سزارین بشم پس از اول بارداری تحرک و ورزش زیادی داشتم و هدفم ویبک بود از هفته ۳۶ به بعد هر کاری که برای داشتن زایمان طبیعی لازم بود رو انجام دادم ۳۷ هفته رفتم ارومیه چون خونه مامانم ارومیه ست میخواستم اونجا زایمان کنم که بهتر بتونم سرپا بشم از طرفی با دوتا بچه کوچیک برام سخت میشد که تهران بمونم و مامانم فقط ۱۰ روز پیشم باشه . ۳۷ هفته هفته رفتم پیش دکتر المیرا جعفر زاده اونم گفت دردات باید خودشون شروع بشن من دخالت نمیکنم برای ویبک . ولی من مصمم بودم که طبیعی زایمان کنم از طرفی زیر میزی برای بیمارستان میلاد ۱۵ تومن می‌گرفت پس هفته ۳۹ رفتم بیمارستان میلاد پیش خانم علیزاده و ماما همراه هم گرفتم خانم علیزاده معاینه کردن گفت دهانه رحم بسته و بالا ست. دلم ریخت میدونستم که قرار نیست طبیعی زایمان کنم ولی بازم امیدداشتم و توکل کردم به خدا که بشه و رفتم پیش دکتر دماری یام که موافقتر بود برای ویبک . ۴۰ هفته شدم بالاخره ورزش هام و انقباض هام سرجاش بود درد های منظم و شدیدی داشتم که گاهی خاموش میشدن