سوال های مرتبط

مامان جوجو🐣 مامان جوجو🐣 ۵ ماهگی
تجربه بارداری تا زایمانم پارت چهارم🌱
موقع سونو همش از دکتر سوال میکردم
اونم میگفت اگه ساکت بشی، من تمرکز کنم همه چیزو بهت توضیح میدم ولی خب آروم و قرار نداشتم...
تا دکتر گفت بچت قلبش تشکیل شده خداروشکر ....گفتم دکتر چندتا ست؟ گفت چی چندتا ست؟ گفتم بچه ها
گفت من که یکی میبینیم
گفتم عدد بتام بالا بود گفتن احتمالا سه قلو هست
گفت نه نگران نباش عدد بتا با هفته بارداری که داری هم خونی داره و یه دونه ست...
یه نفس راحت کشیدم و برگشتیم پیش ماما و دکتر...
دکتر گفت باید امشب بستری بشی و تا صبح سرم بگیری
دیگه قبول کردم
منو بردن تو یه اتاق شش تخته که همه داشتن تا صبح از درد ناله میکردن.
فقط دعا میکردم زوتر صبح بشه من فرار کنم از اونجا. خیلی تجربه بدی بود واسم اونجا...
صبح دکتر شیفت اومد و خداروشکر گفتن مرخصی فقط اگه دوباره اینجوری شدی برگرد باید بستری بشی...
رفتم خونه سریع نوبت دکترمو با شیوا طالبی گرفتم
حدودا یک هفته بعد بهم نوبت داد
تو این مدت مدام حالم بد میشد همش زیر سرم بودم تو درمانگاها ولی اصلا حاضر نبودم برگردم تو بیمارستان...
مامان سپهر💙 مامان سپهر💙 روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان طبیعی
پارات یک


زایمان سخته؟
نه سخت نیست وحشتناکه
من دو شب بود از درد کمر نمیتونستم بخوابم شیاف گل مغربی هم استفاده میکردم شبی سه تا چهارم از خواب که بیدار شدم ترشحات خیلی خیلی زیادی روی پد بود جوری ریخت که حس کردم پریودم البته 39 هفته و 4 روز بودم بعدش پاشدم دیدم پدم پر از ترشحه و انگار آب هم همراهش هست دیگه دیدم باز داره ترشح میاد رفتم بهداشت پیش ماما نامه داد رفتم زایشگاه معاینه کردن گفتن دو سانت بازی این ترشحه کیسه آب نیست خودمم میدونستم که ترشحه خسته شده بودم از بارداری منو فرستادن سنو که ببین اب دور بچه چقدره اونجا نرمال بود امدم زایشگاه زایشگاه بازم معاینه کردن گرفت دو نیم سانت تا سه سانتی سه سانتی گفتم منو بستری کنید گفتن نمیشه گفتم خودم میخوام برم برا بچه اتفاقی بیوفته جواب گو هستین منو بستری کردن با رضایت خودم خلاصه بردنم توی زایشگاه ساعت سه عصر بود بهم یه سرم غذایی وصل کردن و یه قرص زیر زبونی ساعت چهار بهم دادن که اصلا دردی نداشتم تا ساعت هشت ساعت هشت دردا شروع شد


فرزندپروری بارداری فرزندپروری بارداری فرزندپروری بارداری فرزندپروری بارداری فرزندپروری بارداری فرزندپروری
مامان مهیار🤍 مامان مهیار🤍 ۱ سالگی
میخواستم برگردیم خونه صبح بیایم اما چون راه طولانی بود نداشتن گفتن امکان داره کیسه آب پاره بشه و خطرناکه دیگ‌ تو بخش زنان بستری شدم دیگ ۶ صبح دردام تایمش کمتر شد یعنی هر دو دقیقه می‌گرفت دیگ‌ رفتم گفتن سه سانتی و بستری شدم لباسامو عوض کردم و رفتم اتاق زایشگاه سرم‌ زدن و آمپول که نمی‌دونم چی بود دردام هنوز همینطوری بود ولی واقعا نمی‌تونستم تحمل کنم و‌همش گریه میکردم ماما هم تا چهار سانت نمی‌شدم نمیومد ولی این سه سانت گیر کرد و تا ۱ بعدظهر طول کشید تو این تایم‌‌ کسی نبود و کسی هم پیشم نمیومد میگف وایستا تا چهار بشی و من مثل بچه ها رو تخت نشسته بودم و فقط گریه میکردم 🫠💔 بعد دوباره اومدن معاینه دیدن شدم چهار سانت و تو معاینه کیسه آب پاره شد و سلام بر دردی که مرگ بود فقط جیغ میزدم دیگ‌ زنگ زدن ماما اومد اینم بگم بچه ها من کلا از ۶ صبح ک‌ بستری شدم خونریزی داشتم همش همش تشک‌ زیرمو عوض میکردن بعد با پاهای خونی گریه زاری ماما منو برد زیر دوش آب گرم بعدش کمرمو ماساژ داد و چهار تا گل مغربی سوراخ کرد ریخت زیر زبونم دوباره معاینه کردن شدم ۸ سانت
مامان ســـلین🪽🐣✨ مامان ســـلین🪽🐣✨ ۱۰ ماهگی
سلام مامانا من می‌خوام تجربه خودم رو از زایمان بذارم
قسمت اول
من زایمانم طبیعی بود
آخرین سونو که رفتم آب دور جنین گفتن کم شده و مقدار به ۶۰ میلی متر رسیده ، گفتن باید بستری بشی ، عصر بستری شدم بهم قرص زیر زبونی دادن و سرم وصل کردن ، دردام مثل درد پریودی بود ، دکترم گفت نزدیک صبح بهم آمپول فشار بزنن ، توی این تایم دو بار معاینه شدم ، صبح ساعت ۷ صبح بهم آمپول فشار زدن داخل سرم ، تاثیری نداشت ، چون فقط درد پریودی شدیدتر شده بود ، تا ساعت ۲ ظهر بهم همون سرم وصل بود ، دوباره معاینه شدم گفتن دهانه رحمت ۲ سانت بیشتر باز نیست ، شروع کردم به ورزش کردن ، بعد ورزش معاینه شدم دهانه رحمم شده بود ۴ سانت ، ساعت ۴ عصر ماما همراهم اومد و باهم ورزش کردیم ، ماما منو معاینه کرد و گفت دهانه رحم ۵ سانت رسیده و کیسه آب رو خودش پاره کرد ، بعد از اون دردام خیلی شدیدتر شده بود و تیر میکشید ، ولی تا ساعت ۹ شب هر سری معاینه میشدم میگفتن پیشرفت نمیکنی فقط ۶ سانت هستی ، اون وسط حالت تهوع گرفته بودم ، نمی‌تونستم گاز بیحسی استفاده کنم ، بخاطر پایین اومدن اکسیژن بهم ماسک وصل کردن ولی نمی‌تونستم راحت نفس بکشم ، فشارم افتاده بود و تمام بدنم از درد بعد از هر انقباض میلریزید ، نمیذاشتن ورزش بکنم چون دستگاه ان اس تی بهم وصل میکردن ، دردها به حدی شدید بود که میدونستم میمیرم و زایمان نمیکنم
مامان آراد و دینا مامان آراد و دینا ۱۰ ماهگی
سلام و وقت بخیر عزیزان
تجربه سزارین دوم به فاصله ۳سال و میخواستم براتون بگم،من ۲دی ماه نوبت سزارین داشتم ۲۵ آذر ترشحاتم خیلی زیاد و بد بو شد و ۲۶ ام ساعت ۱۰ شب درد عجیبی گرفتم که اصلا نمیتونستم دراز بکشم یا بشینم به مامانم زنگ زدم چون راهش ازم دور بود خودشو بهم برسونه تو اون فاصله هم رفتم دوش گرفتم و شیو کردم و به دکترم زنگ زدم گفت صبح بیمارستان باش اول وقت تا مامانم برسه و کارامو انجام بدم ساعت ۵؛۳۰ رسیدم بیمارستان ازم ان اس دی گرفتن گفتن انقباض ندارم،ازمایش ادرار دادم گفتن عفونت نداری گفتن باید برم سونو تو این فاصله دکترم برام ۲تا سرم نوشت رفتن زدم تا ساعت ۹:۳۰ صبح دکتر سونو اومد سونو دادم دکتر گفت اب کیسه کم شده رفتن به بلوک زایمان دادم زود به دکترم زنگ زدم گفتن باید اورژانسی عمل شم من و گذاشتن رو برانکارد و ۳تا سرم و سوند و وصل کردن ساعت شد ۱۰:۵۰ رفتم اتاق عمل دکترم ساعت ۱۱:۱۰ رسید داخل و بی حسم کردن و ساعت ۱۱:۱۵ بچم به دنیا اومد و بعد هم ساعت ۱۲ ریکاوری و بعدم بخش و تمام
باید بگم درد داشتم از دیروز تا حالا ولی بدون پمپ درد با شیاف و امپل برام کنترلش کردن و اینکه سرویس بهداشتی که میرم یکم نفس گیره و راه رفتن که قابل تحمل هست
مامان جوجه🩵 مامان جوجه🩵 ۱ ماهگی
پارت سه
دیگ کارای بستری انجام دادن گفتن برو لباساتو درار این لباسای بیمارستانو بپوش بعد با خانواده خداحافظی کن برو تو بخش زایمان وای اونجا انگار داشتم سکته میکردم با کلی گریه خداحافظی کردم رفتم تو بخش پرستارا منو میدیدن میگفتن وای از الان گریه میکنی موقعه زایمان میخوای چیکار کنی
یکی از ماما ها اومد سرم برام وصل کرد و بازم اومد معاینم کرد گفت همون یک سانتی (واقعا بی رحمانه معاینه میکردن اصلا داشتم جون میدادم)
بعد یه قرص زیر زبونی آورد و داد بهم گفت اینو بزار زیر زبونت تا آب بشه برای این بود که دردای زایمانم شروع بشه
بعد صدام زدن گفتن بیا باید بریم پایین برای سونو تخمین وزن منم کم کم داشت دردام شروع میشد رفتیم سونو که اونجا گفتن وزن بالای ۴ کیلو و لگن بدرد زایمان طبیعی نمیخوره برو الان نامه سزارین اجباری می‌فرستیم برای دکتر که مامانم و شوهرم میگفتن دیگ گریه نکن بیا به آرزوت رسیدی سزارین میشی ولی من ته دلم خالی بود میگفتم این دکتر منو سزارین نمیکنه
(دکتر شیفت بیمارستان بود دکتر خصوصی خودم نبود )