۷ پاسخ

من با صدای ی پشه هم بیدار میشم گاهی حسرت میخورم ب حال اونایی که خواب سنگین دارند و ب راحتی می‌خوابند من سه ساعت زمان می‌بره که خوابم ببره بعد تازه اگه اون وسطا صدا نیاد که بیدار بشم اما درکل خوابمم کمه همیشه هم خستمع در طول شب چند بار بیدار میشم

منم اینجوریم
ولی همسرم برعکس فقط با صدای تلوزیون خوابش میبره
شبا هندزفری میزنه فیلم پخش میکنه خوابش که میبره من گوشی رو خاموش میکنم

من.

منم همینم. الانم از ساعت ۵ صبح بیدارم افتادم توی فکر و خیال خوابم نمیبره

منم اینجورم
پسرم هم به خودم رفته خوابش

اره من

نه منم همینم

سوال های مرتبط

مامان حسین مامان حسین ۵ سالگی
مامان‌ها، ممنون می‌شم تجربه‌تون رو درباره خواب بچه‌هاتون باهام به اشتراک بذارید. 🌷

پسر من ۵ سالشه و عادت داره توی بغل باباش خوابش ببره. من خودم با بغل خوابیدنش مشکلی ندارم، ولی چیزی که واقعاً نگرانم کرده، کیفیت خوابشه.

معمولاً نصف شب یا صبح خیلی زود از خواب بیدار می‌شه و اصلاً نمی‌تونه خودش دوباره بخوابه. حتماً باید صدا بزنه و بغلش کنیم تا خوابش ببره و حتی اون موقع هم کلی طول می‌کشه تا دوباره خوابش ببره. انگار خوابش خیلی سبکه و با کوچک‌ترین چیزی از خواب می‌پره.

می‌خواستم بدونم بچه‌های شما هم این‌طوری هستن؟ آیا بچه‌ای در این سن دارید که هنوز برای خوابیدن و دوباره خواب رفتن به بغل پدر یا مادرش نیاز داشته باشه؟
بعد الان که مدرسه میره صبح ساعت هفت و نیم بابد بیدارش کنم یهو میبینی ساعت ۶ بیدار میشه تا دوباره خوابش ببره میشه شش و نیم هفت، کلا به هم میریزه برنامه ی خوابش، از اون طرف ظهر میاد از مدرسه از ساعت یک و نیم تا سه میخوابونمش بعد شب ده و نیم یازده به زور می‌خوابه صبح هم که قبل اینکه بیدارش کنم خودش بیدار میشه، هم منو بی خواب میکنه هم پدرش رو...

به نظرتون این فقط یه عادت خوابیه یا ممکنه دلیل دیگه‌ای داشته باشه؟ ممنون می‌شم تجربه‌هاتون رو بگید. ❤️
مامان طاها و نورا مامان طاها و نورا ۶ ماهگی
خانما تورو خدا کمکم کنید پسر من شبا تو اتاق خودش می‌خوابه خیلی وقته ، هیچ وقتم مشکلی نداشته ، شبا ساعت ده و نیم میبرمس تو اتاقش براش قصه و لالایی میگم بوسش میکنم و با هم حرف می‌زنیم ، دیگه ساعت یازده خواب بود ،بعذس دیگه من میومدم تو اتاقم ، خودش هم میدونین که وقتی خاوبس می‌بره من میام تو اتاقم و هیچ مشکلی نداشت ، الان سه چهار شبه نمی‌دونم چش شده همین کارارو براش میکنم اما میگه خوابم نمی‌بره ،بلند میشه گریه می‌کنه میگه خوابم نمی‌بره بیام تو اتاق شما ، دو شب بردمش تو سالن با هم جا انداختیم خوابیدیم ولی دیدم اینجوری نمیشه ، باباشم باهاش صحبت کرد که باید مثل همیشه هر کسی تو تخت خودش بخوابه ، اونم قبول کرد اما دوباره شب که شد ماجرا شروع شد ، الان دو ساعت آوردمش تو تختش ،هر از چند دقیقه یه بار بلند میشه میشینه میگه من اگر بخوابم تو نری ها ، تو بمون ، مشکلم اینه اگر هم بگم باشه دو باره ساعت سه صبح بیدار میشه با گریه میگه کجایی ، منم از بس نشستم پایین تختش خسته شدم خودمم خوابم میاد عصبانی شدم خیلی دعواش کردم گفتم می‌خوام برم تو اتاق خودم اونم خیلی گریه کرد ولی مجبور شد قبول کرد ،حالا هم فکر کنم خوابیده ، ولی خیلی نگرانشم ، نمی‌دونم چش شده ؟اصلا اینطوری نبود