دقیقا منم با جلوگیری باردار شدم اصلا قصد بارداری نداشتم خیلی شوکه شدم
منم ناخاست بود اخ قرص میخوردم پسرم تازه رفته تو هفت ماه وقتی شنیدم باردارم خیلی تعجب کردم رفتم. سونو گفت ۴ماه نیم هستی اونجا پسرم ۵ماه نیم بود خیلی خجالت کشیدم ک هم بهم میگفتن فرق بچه توشکمت با بچه بغلت ۶۰روزه ايران موندم چیکارکنم باخدا شکر همین سالم اینو خدا بهم داد
منم ناخواسته بود
تا انتي حال روحيم خيلي خيلي بد بود بعد ك قشنگ ديدمش و صداي قلبشو شنيدم عاشقش شدم گفتم تو ناخوااااااسته ترين و غير ممكن ترين حالت باردار شدم ك اصلا خودمو شوهرم زير بار نميرفتيم😅
الانم با اين قيمتا و وضع مردمو جامعه هراز گاهي دپرس و نااميد ميشم ولي بازم عاشق بچمم ايشالا صحيح و سالم ب دنيا بياد
بهترین حس مادر شدنه باوجود بچه کوچیکه ک دارم ۹ماهشه بازم عاشق تودلیمم بااینکه اینم پسره ولی حکمت خداست دوتا کوه پشتم دارم خدامنو لایق دیده داده چراناشکری کنم قربون هردوتاشون
منم با ای یو دی باردارشدم سالها دنبال کارمیگشتم و کارمو تازه شروع کرده بودم و هرشب برای سه سال آینده ک قراره کلی پیشرفت کنم فکرمیکردم ب درامد رسیده بودم خیلی لذت بخش بود ولی یهو احساس کردم ی چیزی توشکممه انگار ی نفر دستشو جلو شکمم میگیره ک من مواظبت کنم ازخودم بخدا بی بی چک زدم منفی شد گفتم خدایا شکرت بعد سه روز ک داشتم سطلو خالی میکردم یهو چشم خورد ب بی بی دیدم دوتا خط یاخدا ی بار دوبار .رفتم دکتر گف نگران نباش خارج رحمه برو سنو بیا حلش کنیم رفتم سونو دکتر گفت دستگاه داری؟گفتم بله خانوم دکتر و حاملگی خارج رحم گف چ خارجی ببین جاخشک کرده اون بالا.ای خدا انگار جون گرفتم راه بین مطبو سونوگرافی برام هزار سال گذشت گفتم یعنی دل من بچه میخاسته و من با دستگاه مانع شدم بچم رفته خارج رحمم الانم باهام حتما قهره علنا زار میزدم.بقران حتی ۸نه هفتشم نبود حرکاتش حس میکردم انگار یکی تودلم باند گذاشته بود صدای قلب میومد .از اون روز حتی نتونستم کارم بکنم
من دقیقا مثل شما یه دختر پنج ساله دارم و یه پسر یک سال و هشت ماهه وقتی فهمیدم مجدد باردارم دنیا برام تیره و تار شد هرچی دوا درمون بود خوردم رفتم پیش طبیب گریه وزاری کردم و سقط کنه هرکاری کرد این بچه تکون نخورد چون من نباید باردارمیشدم بخاطر شرایط بدنی ک دارم و حاملگی های سختی دارم و جفتم همش پایین و جنین پایینه و خیلی خلاصه اذیتم بچه هامم رشدشون متوقف میشه ب دنیا میان ب زور یک و نیم کیلو هستن و چون تزریقات دیسک و دنبالچه و لگن و شانه انجام دادم نباید باردارمیشدم مشکل جدی دارم و سنم کمه عملم نکردن فقط برای تسکین دردام تزریقات انجام دادم و دکتر تاکید کرد بارداربشی وضعیتت بدتر میشه دنیام برام تمام شده بود بشدت کسالت گوشه گیر افسرده بود حتی از آب متنفربودم از بس بالا میاوردم شب روز فقط گریه و اشک و اینکه سقط بشه و با کلی پزشک و نصیحت و این تلنگرهایی ک بهم وعرد شد دیگه یهو خیلی یهو عوض شدم الان با اینکه با دوتا بچه سختمه هم استراحت هستم ولی هیچ استراحتی ندارم اما لحظه شماری میکنم زودتر روی ماه پسرمو ببینم و اگر چیزیش میشد از عذاب وجدان میمردم الهی شکرت هزاربار
عزیزم بیاد دنیا عاشقش میشی
توکل کن به خدا
با اومدن ش زندگی تون رنگارنگ میشه
عزیزم من حاصل با ایودیم حتی مامانم تا پیش دکتر برا سقط رفت ولی چون دیر فهمیده بود دیگه گذشته بود اماااا
الان ک دیگه سن بالان خواهر برادرام هفته ای یبار میان خونه مامان بابام ولی من طبقه بالاشون هستم هرروز پیششونم حتی روزی ۲۰ مین هم شده میام یسر میبینمشون و میرم
کار دارن من انجام میدم حالام ک شوهرم الهی هرچی دلش میخاد خدا بهش بده کارهایی ک دیگه بابام نمیتونه از توانش خارجه شوهرم براش انجام میده
همیشه یچیزی میشه من گذاشتم تو گوشه ذهنم بگو یه خیری توشه....
عزیزم امیدوارم خدا به دلت صبر و آرامش بده،اصلا ناشکری نکن،شکرگزار باش،اونم با قدم پرخیر و برکتش میاد❤️
خدا بهت هدیه داده عزیزم چقد عزیز بودی پیش خدا ک بازم رحمتشو شاملت کرده.... انشالله همین گل دختر برکت زندگیت میشه
برو تراپی زودتر حل بشه.
خب دختر جان جنست جور شده دیگه چرا ناراحتی خوشحال باش
عزیزم سخته واقعا
وقتی از لحاظ روحی آماده نباشی
اما به این فکر کن دخترت میشه همدمت
به این فکر کن یه دختر خوشگل مثل خودت قراره بیاد و دنیاتو رنگی کنه
دعا کن سلامت باشه و ابنو بدون اگر در توانت نبود خدا برات فرزند نمیخواست
ابن فرزند های خدا خواسته اولش پذیرفته نمیشن ولی وقتی میان میشن قند خونه حالا ببین کی بهت گفتم😌
اینم بگم که بچه اوالمو خوردم دست تنها بدون هیچ کمکی بزرگ کردم خیلی سخت بود برام از شوهرم زیاد راضی نیستم اصلا تو بچه داری اینا کمک نمیکنه آدم با محبتی نیست
من کلا جلوگیری داشتم چندماهم بود ک ازدواج کرده بودیم اصلا اصلا آمادگیشو نداشتم وقتی بیبی چک گذاشتم مثبت شد دوساعت کامل گریه کردم بعد با گریه زنگ زدم همسرم چون واقعا شرایطشو نداشتیم گفت بزار عصری بریم ازمایش واینا بده مطمعن شیم وقتی رفتم سونو رو دادم از اون لحظع ک دیدمش اصلا همه چی عوض شد حس کردم ی قلب کوچولو داره تو دل من میتپه ی نی نی ک مال خوده خودمه ینی قراره من بشم همه امیدش دیگ شد تموم زندگیم الانم فعلن شرایطشو ندارم اما منو همسرم روز شماری میکنیم ک زودتر بیاد زندگیمونو از این یکنواختی دربیاره
اولین باره یکی میبینم از تکونای بچه بدش بیاد
من از وقتی تکون خورد علاقم بهش هزار برابر شد با اینکه منم اولش نمیخاستم و کلی گریه کردم ولی الان جونممم برای بچه ام میدم
ولی ناشکری نکردم گفتم سالم باشه خدا خواسته پا به این دنیا بزاره
یعنی با وجود ایودی امکان بارداری هست
خواست خدا بوده منم تو دستگاه مامانم باردار شده بوده
و مامانم میرفته از رو دیوار خودشو پرت میکرده که من بیوفتم منم محکم معدشو میگرفتم که نیوفتم😂
الآنم مامانم خیلی با من بده و خیلی کم پیش میاد باهام خوب باشه بیشتر اون خواهر هامو دوست داره منم خیلی تو ذهنی خوردم و خیلی خار شدم و برا همین ب این بابت فرار از خونوادم با یه آدم خیلی بد زندگی کردم و فهمیدم از روز اول کاش مرده بودم چون زندگیم خوب پیش نمیره و خیلی دوست کلفتم بازم ادامه میدم😂
منم همینجوری شدم ولی رفتم سونو قلب مهرش ب دلم افتاد ب هر حال خواسته یا ناخواسته خودمون باعث بوجود اومدنش شدیم تو هم از خدا بخواه مهرشو بندازه توو دلت
سلام گلم منم با آیودی حامله شدم یه گل پسر تو راه دارم
و واقعا نمیخواستم چون دوتا بچه کوچیک داشتم و تا چن مدت دو دل بودم ولی خب خواب دیدم و دلم راضی به سقط نشد
اولش ناراحت بودم ولی الان خوشحالم و خیلی دوسش دارم .
و ناراحتم که چرا ناشکری کردم .
تکون که میخوره انگار دنیارو به من میده😍
خدا شما رو لایق دونسته
میدونسته مامان مهربونی هستی
شکر گزارش باشین و بپذیرین
منم همینجوری بودم انقد بلا سرم اومد هنوز هم بلاسرم میاد ک توبه کردم خدا خواسته بوده هیچ کس نمی تونه تو کار خدا دخالت کنه
چن تا بچه داری جنسیت این یکی چیه؟
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.