من حتی صداش پشت تلفن میاد حالم بد میشه با اینکه خودم صحبت نمیکنم باهاش در حد پسرم و شوهرم بازم تحمل صداشم ندارم یهو فشارم میفته بدنم شروع میکنه به لرزیدن
دیگ کم میاد رو نده بابا همین الانشم ب اندازه کافی دخالت میکنن ریدم ب تک تکشون چندشا
من جدا زندگی میکنما ولی منم هربار زنگ میزنه بهم یا هربار میبینمش همین حسو دارم😒
توام بهش رو نده،در باز نکن بگو نشنیدم
واقعا سخته
من که سالی دوبار میبینمشون روحیمو از دست میدم تو که تو یه ساختمونیییی🤐😣
کاش من نزدیک خانواده همسرم بودم
کاش من تو خونه ی خودم بودم در عوض طبقه بالا مادرشوهرم من پدرم تو خونه مستاجری دراومده دور از بقیه
وح خدا برش داره 🤣🤣🤣
حق داری واقعا سرزده یکی میاد خیلی بده😣
مشکل من😪نه مستقلی نه آسایش داری
نه حریم خصوصی داری
نه اختیار بچت داری نه اختیار هیچی
خدا واقعا بهم کمک کنم یع خونه بگیریم
منم یچا زندگی میکنم تو ی ساختمون ،مشکلی هم نداریم باهم خداروشکر کاری به کار هم نداریم،قبلا ک بچه نداشتم ،هفته ای دوسه بار در حد ی چایی میرفتم بالا،الان بخوای دخترم هرروز روزی دوبار ،با اینکه هیچ مشکلی نداریم باهم نمیدونم چرا وقتی میاد خونمون حالم بد میشه و انرژی منفی میگیرم جوری ک دعا میکنم فقط بره زودتر
منم تو یه ساختمون زندگی میکنم اما ۵۰ درصد اذیتم میکنن ولشون کنی هرشب میان بالا ولی من رو نمیدم دروغ چرا چون ولشون کنی ارامشو ازت میگیرن خیلی خیلیییی سخته تو یه ساختمون زندگی کردن من آرزوم اینه جدای جدا زندگی کنم اینجا همش ی ترسی دارم ک نکنه الان بیان بالا
من ک ن مادرشوهر دارم ن پدرشوهر با برادرشوهرم خیلی صمیمی نیستیم..کلا همه تو کار خودشونن..یدونه ام خواهر شوهر دارم اونم تهرونه😁
بنظرم کسی که تو یه ساختمون باید بهش اسکار داد من ۴۰ روز جنگ پیششون بود دوماه افسردگی گرفتم حالم از اون روزا بهم میخوره
خوش به حال من که اصلا ندیدمشون. چون جفتشون فوت شده بودن . از بقیه هم شنیدم چه خوب شد که نیستن . وگرنه آسایش نداشتی . چون مادرشوهرم مستبدی بود واسه خودش 🤣
من اینجور وقتا درو باز نمیکنم میگم خواب بودم
منم همین مشکل دارم صبح شب ظهر میان. میشین موقع رفتنم دخترم به گریه میندازن به شدت دخترم لوس میکنن جراعت ندارم یک غذا درس کنم بوش برسه خودشون خودشون مهمون میکنن😞بحث خوردن نیست بحث این که آدم آرامش ندارع یک غذا خانوادگی بخوره اگه یواشکی درس کنم قهر میکنن چیزیم نمیشه خوردنی قایم کرد همه جا سرک میکشن
منم تو ی ساختمونم ولی از این مشکلات نداریم خداروشکر خودشون خیلی رعایت میکنن من دوست دارم بیان ولی اونا همش میگن شما بیاید پایین اخرین بار عید بوده اومدن بالا
وای منم خیلی بدم میاد اینجوری میان
ی وقت ی سر و وضعی داری دوس نداری کسی ببیندت
مثلا پوشک بچه پره میخوام نیم ساعت دیگ حموم ببرم یهو سر میرسه دقیقا میگ پوشک بچه پره
حالا بیا قانعش کن میخوایم حموم بریم
ماهم تو یه ساختمونیم
وای من ۳ سال یجا بودیم طبقه بالا بودم
راحت شدم جدا شدم
یهو میومدن
توله های جاریم میومدن
آرامش نبود
ماهم باهم زندگی میکنیم
طفلی هروقت میاد میبینه ظرف دارم، ظرفامو میشوره 🫠
منم انرژی منفی میگیرم پس فردا قرار بیان چند روز بمونن یعنی از الان عزا گرفتم با اینکه از نظر خوشگلی و زرنگی از همشون بهترم فقط میخاد تحقیرم کنه زنیکه
منم تو یه ساختمونم ولی از اول طوری برخورد کردم که شما فقط همسایه ای نه مادر شوهر. الان ده ساله دارم زندگی میکنم البته طرز فکر شوهرم هم همینه. تا الان که خوب مدیریتش کردم
منم همینم آخ گفتم کمتر بیا آخرسر دیوانه شدم صبح شب
منم دقیقن مشکل تورو دارم
من زیاد بالا نمیرم ولی خوشم نمیاد هروز ببینمشون
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.