۱۰ پاسخ

چقدررر منی 🥲

منم حاملگی خیلی بدی داشتم هرروز آمپول انوکساپارین و آمپول پروژسترون و هرماه بستری بیمارستان برای سرم آی وی آی جی و سرکلاژ و استراحت مطلق تا آخر و سونو انومالی ک میگفتن بچه تیغه بینی نداره سندرومیه و آزمایش سلفری و همش تو راه دکتر ژنتیک و استرس و استرس و استرس دوباره تشخیص تک کلیه ای دخترم و مسمومیت بارداری و کهیر و اگزما دیگه اصلا از شکل آدمیزاد دراومدم
دنیا اومد از روز ۸ ام فقط گریه و جیغ که هلاک میشد کولیک و رفلاکس و کلا مدلشم از نوزادی غر غرو بود و هنوزم هست ن خواب داشت ن خوراک کلا از دماغم دراومد
با اینکه زایمانم سزارین بود انگار لگنم و استخون بیکینی شکسته بود از ماه ۸بارداری و تا ۴-۵ماه بعد زایمان انقد درد داشتم پامو نمی‌تونستم از زمین ۳-۴سانت بالاتر بیارم برای پوشیدن لباس زیر و شلوار نمی‌تونستم باید کسی برام میپوشوند
بچمو از همه چی تو دنیا بیشتر دوست دارم و خیلی مراقبش بودم یه موقع هایی خسته میشدم شوهرم و اطرافیان یجور رفتار میکردن انگار من مشکل دارم و مقصرم دیدم بخاطر همه اینا افسردگی بدی گرفتم یواش یواش سعی کردم خرفاشون برام مهم نباشه و از کسی انتظار نداشته باشم و همش آهنگ شاد میذارم بهتر شدم ولی هنوزم گاهی بهم میریزم می‌خوام برم دکتر
شماهم بنظرم شرایطش داری برو دکتر نخواه کسی درکت کنه که هیچکس نمیفهمه چی میگی خودت بفکر خودت باش

عزیزم🥺شما خیلیم مامان خوبی هستی
الان خسته ایی احتیاج به استراحت داری
این روزا هم‌میگذره روزای خوبت هم میاد خب🥹
مااااااچ بهت مامانِ قوی🫶

منم تا ۶ ماهگیه پسرم به شدتتتت اذیت شدم بماند چه سختیا که نکشیدم...
دیروز تو حیاط خورده زمین برای اولین بار ...شوهرم یه داد و هواری میزد که چرا حواست نبوده چرا اینجوری چرا اونجوری...
هزارتا حرف بارم کرد 💔💔💔

منم همچین حسی دارم دقیقا دخترم مثل کوچولو یه شماباباییه🥲🙂

ن عزیزم تو بهترین مامان دنیایی براش ، این همه از خودت از هیکلت از وقت ازاد خودت گذشتی جوونیتو گذاشتی به پاش اصلا فکر نکن مامان بدی هستی هیچکسی نمیتونه مثه مادر برای بچه باشه خیالت راحت

منم این همه زحمت بچمو کشیدم هربچه ایی سختی خودشو داره
تا ی کار اشتباه میکنم کلی شوهرم غر میزنه ک تو بیخیالی
اصلا خوبیارو نمیبینن فقط منتظرن ی اشتباهی بکنی غر بزنن

شاید افسرده شدی .اگر برات مقدوره یکم تفریح یا مسافرت کوچیک و نزدیک برو .اینایی که میگی همه اش موقته و چیزی که مهمه اینه که خدا بهت فرزند سالم داده و خودتم مرحله مهم و حساس زایمان و بارداری پشت سر گذاشتی.اینا بدیهیات مادر شدنه و چه بسا خیلیا تو شرایط خیلی سختتر گذروندن

اخ عین منی
دخترم منم همین فقط بابا
من شلغمم انگار
گاهی که باباش نیست میاد پیش من
ولی صد بار میگه بابا بابا

نه عزیزم اصلا این فکرارو نکن ما اگه هرکاریم میکنیم بخاطر این ک بخایم و نیخایم مادریم باید انجام بدیم

سوال های مرتبط

مامان دوقلوها🤰 مامان دوقلوها🤰 ۱ سالگی
مامان پسری🧸 مامان پسری🧸 ۱۷ ماهگی
باورم نمیشه💔💔💔💔
یکی از دوستام ک خیلی با هم صمیمی بودیم تو همین گهواره
بخاطر تو هین هایی ک ب ی سری عقاید و ارزش هایی ک برای من
محترم بودن سعی کردم کمتر برم ب تاپیکاش سر بزنم (دوماهه کمتر میرم) چون دوس نداشتم بینمون حرفی حدیثی پیش بیاد
امروز دلم براش تنگ شده بود یهو دیدم ی جایی کامنت گذاشته بود رفتم تاپیکاشو نگاه کنم از حالش خبری بگیرم دیدم ک از حال بد من ک چند روز پیش گردن دخترم زخم شده بود خوشحالی کرده بود و تاپیک زده بود ک اخخخخخ چقد دلم خنک شده و فلان. کارما سرش اومده 💔مگه من چکار کردم چرا باید سر من کارما بیاد؟؟ چقد ی ادم میتونه دلش سیاه باشه
ب خدا پارسال گریه میکرد میگفت تو رو خدا دعا کن سال دیگه بیام کربلا. من امسال قصد داشتم اومدن از مرز رد بشن بیارمشون خونمون. شوهرم همیشه میگه بد بخت تو خیلی ساده ای خیلی زود خام میشی خیلی زود اعتماد میکنی نکننننن چون آسیب میبینی
واقعا هم راست میگه من اینو ب چشم خودم دیدم هنوز برام قابل هضم نیست 💔💔💔





بارداری شیرخشک پوشک شیرخشک پوشک بارداری بارداری