۷ پاسخ

دختر من فعلا تو سه چرخه وایمیسه کالسکه اصلا

خداحفظش کنه ♥️

ای ننه چ خوشمزه🥹😍

سلام عزیزم من آتلیه آنلاین دارم کلی تمای جذاب وقشنگ دارم تم ماهگرد بارداری دندونی آشپزباشی حمام پاییزه یلدایی عیدنوروزو...کسی خواست روبیکا پیام بدین ۰۹۹۳۵۸۵۷۲۹۳

پسر منم همینجوری. خیلی اذیت میکنه اصلا یک جا ثابت نیست

فقط خدا صبر بده😮‍💨🤦🏼‍♀️

ای ننه نخودی

سوال های مرتبط

مامان لیمو شیرین👧🩷 مامان لیمو شیرین👧🩷 ۱۲ ماهگی
بچمو اصلا نمیشه تو خواب هم تنها بزارم بیدار میشه حتی ده دقیقه😵‍💫
حدود 1 ماهه رابطه نداشتیم
چندباری شوهرم میگه بخوابون بیا برا رابطه اینم تا من از پیشش پا میشم بیدار میشه دیشب گفتم صبح که خوابش سنگینه اونم تا من از پیشش پا شدم پشت سرم بیدار شد باز یه رب پیشش موندم خوابش برد تا رفتم شوهرم صبحانه خورد و رفت

اومدم غذا بزارم
قرمه داشتم سرخ میکردم با گریه پا شد اوردم پیشم بغلش کردم اب دادم
ده دیقه گذشت گذاشتمش زمین کنارم داشت غذا میسوخت انقدر گریه کرد
به هق هق افتاد

دستمم بند بود اهنگ گذاشتم هرکاری کردم اروم نشد باز نشستم کنارش اروم شد لقمه بردم بهش بدم عوق زد منم عصبی شدم پا شدم سر کارم
نیم ساعت به قدری گریه کرد که دیکه نمیتونست نفس بکشه😑 تا کارم تموم شد بغلش کردم صورتشو شستم
صبحانه که نمیخوره خودمم والا از دیشب تا حالا انقدر مک زده چیزی نداره سینه ام باز یه کم مک زد تا مامانم اومد بردش،بیرون

نمیدونم چیکارش کنم انقدر صبح ها بدی میکنه اصلا دیوانه میکنه آدمو مگه من میتونم تا 12 ظهر کنارش دراز بکشم

خیلی عصبی ام هم ناراحتم چرا بچم انقدر گریه کرد هم این بچه یاد گرفته با گریه زور میگه هرچی میخاد با جیغ و گریه جلو میبره صبحا اعصابمو بهم میریزه😭😭😭😭😭😭😭 عصبی میشم داد میزنم سرش خستم کرده

شیر خشک. فرزند پروی. پوشک
رفلاکس .کولیک. طبیعی سزارین
مامان نخودفرنگی مامان نخودفرنگی ۱۳ ماهگی
صبح ساعت ۶ بیدار شد وشیر خواست ،خیلی خسته بودم بلندش کردم گذاشتم کنار خودم تا همون طوری که دراز کشیدم شیرش بدم .داشت گریه می کرد که بغلش کردم.
وقتی درحال گذاشتن کنارم بودم، یه نگاه آرومی بهم کرد حس کردم ذوق کرد که کنارم می خوابونمش.
قبل از اینکه بچه دار بشم، همیشه آرزو این صحنه رو داشتم که دخترم تو تخت خودش یا اتاق خودش خوابیده و صبح که شد برا چند ساعت بیاد کنارم بخوابه.
وقتی شروع کرد به خوردن شیر، سرش رو بالا آورد و بهم لبخند زد چقدر حس قشنگی تو لبخندش بود چشم هایش رو بست و با یه آرامش خاصی شیر می خورد .
چقدر حس خوبیه مادر شدن
دستم رو رو سرش کشیدم و با موهاش بازی کردم، نوازشش کردم و یه بوسه روی سرش.....
پاهاش رو برد زیر پیراهنم و محکم به شکمم فشار داد.
فدای کف پای خنکش بشم، انگار احساس سرما کرده بود، محکم‌تر به خودم فشارش دادم و دوباره بوسیدمش.
و آروم کنار گوشش زمزمه کردم عاشقتم دختر مامان
و همین طور آروم تا ۹ کنار هم خوابیدیم
این پست رو چند روز پیش گذاشتم ،اشتباها پاکش کردم گفتم دوباره بزارم که آرشیو داشته باشم