صبح ساعت ۶ بیدار شد وشیر خواست ،خیلی خسته بودم بلندش کردم گذاشتم کنار خودم تا همون طوری که دراز کشیدم شیرش بدم .داشت گریه می کرد که بغلش کردم.
وقتی درحال گذاشتن کنارم بودم، یه نگاه آرومی بهم کرد حس کردم ذوق کرد که کنارم می خوابونمش.
قبل از اینکه بچه دار بشم، همیشه آرزو این صحنه رو داشتم که دخترم تو تخت خودش یا اتاق خودش خوابیده و صبح که شد برا چند ساعت بیاد کنارم بخوابه.
وقتی شروع کرد به خوردن شیر، سرش رو بالا آورد و بهم لبخند زد چقدر حس قشنگی تو لبخندش بود چشم هایش رو بست و با یه آرامش خاصی شیر می خورد .
چقدر حس خوبیه مادر شدن
دستم رو رو سرش کشیدم و با موهاش بازی کردم، نوازشش کردم و یه بوسه روی سرش.....
پاهاش رو برد زیر پیراهنم و محکم به شکمم فشار داد.
فدای کف پای خنکش بشم، انگار احساس سرما کرده بود، محکم‌تر به خودم فشارش دادم و دوباره بوسیدمش.
و آروم کنار گوشش زمزمه کردم عاشقتم دختر مامان
و همین طور آروم تا ۹ کنار هم خوابیدیم
این پست رو چند روز پیش گذاشتم ،اشتباها پاکش کردم گفتم دوباره بزارم که آرشیو داشته باشم

تصویر
۸ پاسخ

من این تاپیکتو چند روز پیش خوندم

وای نگو من با هربار نگاه کردن بهش دلم غش میره هرچیم بوسش میکنم بغلم میگیرمش سیر نمیشم واقعا پسرم آرزوی برآورده شده ی منه

چقد خوب منم آرزو دارم پسرم یه بارم که شده کنارم بخوابه اما یه لحظه ذوق میکنه و دراز میکشه بعد پامیشه یا ملق میزنه فکر کنم دخترا بااحساستر و آرومترن

عزیز دلم خدا برات حفظش کنه 🥰

والای عالیه وقتی کنارم می‌خوابه میخوام پرواز کنم از خوشحالی

ای جونم قبل خوندن بپرسم لباسشو از کجا گرفتی😍

خدا برا هم نگهتون داره

واقعا ملادر بودن قشنگترین حسیه که قلبم تجربه کرده 🤍

سوال های مرتبط

مامان علی اکبر و آجیا مامان علی اکبر و آجیا ۲ سالگی
اذان صبح که بیدار شدم ، گلوم بدجوری می سوخت.آب نمک زنجبیل قرقره کردم ، استنشاق انجام دادم،بعد نماز شربت عسل درست کردم خوردم ، دیفین هیدرامین قرقره کردم ، گلاب بروتون انقد سرفه می کردم هی بالا میاوردم.تا هفت همینجور مشغول بودم ، بعد خوابم برد.هشت و نیم نارنگی خانوم بیدار باش زد و جوجه ها رو بیدار کرد😶
دیگه منم پاشدم براشون صبونه آماده کرد و تا عصر یسره دویدم،از عصری نارنگی خانومم ابریزش بینی گرفت و افتاد به لج.نه غذا خورد نه شیر نه اب تاااااا همین الان که یکم نون خالی خورد با کلی اب ، بعدشم یکم شیر و درنهایت خوابید.
واقعا روز پر چالشی بود برام.
سر شب تب کردم و سر سفره شام به حدی بی‌حال شدم از تب که فقط یه لقمه کوچولو غذا خوردم و دراز کشیدم کنار سفره.نازدارخانوم پرید یه دستمال نمدار کرد گذاشت رو پیشونیم ، باهم دوتایی سفره رو جمع کردن رختخواب رو پهن کردن.گلپسری جعبه داروها رو اورد تا دارو بخورم.وقتی داشتم پوشک نی نی رو عوض می کردم دیدم یه سینی اورده همه داروهای من و نارنگی رو با یه لیوان آب گذاشته بالا سرم،یه دستمالم کشیده روش.
اول ابجیش رو خوابوند بعد اومد مارنگی رو یکم گرفت اروم کرد و خندوند و دو نفری بهش نون و آب دادیم بعدم خودش خوابید.گوشیمو آلارم گذاشته هر دو ساعت بیدار شه تبم رو چک کنه🥺🥹
امشب واقعا به هردوتاشون افتخار کردم.
کیف کردم از مدیریتشون.
خدا همه دسته گلها رو عاقبت بخیر کنه 🙏🏻🌹💞🥰
خدایا شکرت بابت وجودشون 💖💖💖
مامان سایه های پزشک مامان سایه های پزشک ۱ سالگی
#ترمه
۲۳۶


الان دلیل رفتار های ضد و نقیضشو میفهمم ، میفهمم چرا یه روز باهام گرم میگرفت و یه روز نه .
باورم نمیشه تو اون زمان هایی که من میزاشتم آزادانه بدنمو لمس کنه اون با همون دستا یک نفر دیگه رو لمس میکرد
الان اون ازم ناراحته در صورتی که یکی از دلایلی که عاشقم شد با^کره بودنم بود و حالا خودش چی؟
اشکام دوباره ریختن رو از سر گرفتن و رو گونه هام سر خوردن
بیچاره بچه ای که تو شکممه و باید این چیزا رو تحمل کنه!
اطرافو نگاه کردم و یه پتو برداشتم روی شایان انداختم
الان میفهمم عشق هرچقد هم درد داشته باشه ولی از بین نمیره … وسعتش تا عمیق ترین قسمت های روح انسان نفوذ میکنه
به خودم تو آینه نگاه کردم و موهامو باز کردم
اطرافو نگاه کردم هیچ لباسی نبود فقط یه حوله بود
همونو برداشتم و رفتم حمام
زیر اب داغ وایستادم و به زمین خیره شدم ، دوباره دنیا بهم یاداوری کرد که زندگیم هیچ وقت قرار نیست نرمال باشه
تقریبا یک ساعت تو حمام بودم و بعد حوله رو پوشیدم رفتم بیرون
شایان بیدار شده بود و سعی داشت با پنس و بتادین زخمای دستشو تمیز کنه
رفتم جلو و خواستم پنسو بگیرم
اروم گفتم: بدش به من
با اخم دستمو رد کرد و گفت : لازم نکرده خودم انجامش میدم
با ناباوری نگاش کردم بهم نگاه نمیکرد ولی جدیت کاملا از نیم رخش هم پیدا بود
ترمه : شایان این چه رفتاریه؟ بزار کمکت کنم
شایان: کمکتو نخواستم
مامان نخودفرنگی مامان نخودفرنگی ۱۳ ماهگی
نزدیک دو هفته هست دخترم هر مدل غذا براش درست می کردم نمی خورد فک می کردم اعتصاب غذا کرده من مدل سوپ که خیلی دوست داشت مواد غذایی رو براش درست می کردم بعد با میکسر میکس می کردم و می خورد ولی دوهفته دیگه اینطوری نخورد من براش قبلا انگشتی درست می کردم ولی چون اصلا نمی خورد و با دستش له می کرد اونو دیگه امتحان نکردم
ولی متوجه شدم با اینکه هرچی درست می کنم نمی خوره ولی هرچی می دم دست خودش یه طوری می خوردتش
به خاطر همین یکم میگو درست کرده بودم یه دونه دادم بهش و خورد فرداش مرغ درست کرده بودم یه تیکه دادم دستش و خودش خورد بعد آب مرغ رو هم با استکان خورد
دوباره نخود گرم درست کردم توش گوشت ماهیچه انداختم اونم خودش گرفت دستش وخورد چه نخود چه گوشتش رو ،آبش رو هم با استکان خورد.
الان فهمیدم دلش می خواد خودش بخوره فقط باید چیزایی باشه که بتونه با دست بگیره و بخوره
شما چ پیشنهاد هایی دارین ؟
پوشک کولیک مای بیبی قطره آهن مولتی ویتامین کوکومی سیدرال
مامان مه چهره مامان مه چهره ۱۵ ماهگی
سلام خوشکلای من روزتون بخیر
دیشب چون شب قدر بود و بیدار بودیم و مه چهره خانم هم ساعت سه شب بیدار شد پنج صبح به زور خوابید برای اولین بار ساعت نه نیم بیدار شدیم😅
خیلی خوب بود
دیگه مثل همیشه اول رفتیم سراغ روتین روزانه گل دختر خونه 💒 🌈
اول پوشکش عوض شد پاهاش شسته و با وازلین چرب شد بعد هم پوشک شد 🥰
یه لباس تمیز دخترم پوشید موهاشو شونه کردیم و بستیم
صورتش رو با عرق کاسنی پاک کردم بعد چربش کردم
از ادکلنی که داییش براش خریده بود بهش زدم و به به شد 😅😍
بعد از اون نوبت خوردن قطره مولتی ویتامین شد که عاشقشه
بعد هم برای صبحانش بادوم پوست گرفتم آسیاب کردم گذاشتم کنار
آرد برنج رو تفت دادم بعد بادوم رو بهش اضافه کردم با دوتا بیسکویت و سه تا خرما یه کوچولو وانیل گذاشتم پخت خوب که بافت نرمی به خودش گرفت خنک شد دادم نوش جون کرد🥰
شما ها چی صبحانه به نی نی هادادین؟
راستی یه سوال چرا پیام های دوستام برام نمیاد حتی تو قسمت زنگوله ؟🤔
برای شما هم همینه؟