سوال های مرتبط

مامان نخودفرنگی مامان نخودفرنگی ۱۳ ماهگی
صبح ساعت ۶ بیدار شد وشیر خواست ،خیلی خسته بودم بلندش کردم گذاشتم کنار خودم تا همون طوری که دراز کشیدم شیرش بدم .داشت گریه می کرد که بغلش کردم.
وقتی درحال گذاشتن کنارم بودم، یه نگاه آرومی بهم کرد حس کردم ذوق کرد که کنارم می خوابونمش.
قبل از اینکه بچه دار بشم، همیشه آرزو این صحنه رو داشتم که دخترم تو تخت خودش یا اتاق خودش خوابیده و صبح که شد برا چند ساعت بیاد کنارم بخوابه.
وقتی شروع کرد به خوردن شیر، سرش رو بالا آورد و بهم لبخند زد چقدر حس قشنگی تو لبخندش بود چشم هایش رو بست و با یه آرامش خاصی شیر می خورد .
چقدر حس خوبیه مادر شدن
دستم رو رو سرش کشیدم و با موهاش بازی کردم، نوازشش کردم و یه بوسه روی سرش.....
پاهاش رو برد زیر پیراهنم و محکم به شکمم فشار داد.
فدای کف پای خنکش بشم، انگار احساس سرما کرده بود، محکم‌تر به خودم فشارش دادم و دوباره بوسیدمش.
و آروم کنار گوشش زمزمه کردم عاشقتم دختر مامان
و همین طور آروم تا ۹ کنار هم خوابیدیم
این پست رو چند روز پیش گذاشتم ،اشتباها پاکش کردم گفتم دوباره بزارم که آرشیو داشته باشم
مامان آناهید 🩵🪷 مامان آناهید 🩵🪷 ۱۶ ماهگی
بچه ها
پریروز پادگان کنار خونمونو با موشک زدن .
خیلی وحشتناک بود .
تمام خونه پر دود شد .
شیشه همسایه هامون شکست .
خونه همینجوری پشت به پشت با هر موج انفجار می لرزید .
اون لحظه من با آناهید تنها بودم تو خونه . هر بار صدای موج انفجار نزدیک میشد بهمون خودمو از ترس پرت می کردم رو بچم دو تایی فقط جیغ می کشیدیم .
دیگه انقدر ترسیدیم که نفهمیدم دیروز چطور چمدون بستم و همسرم اومد همگی حرکت کردیم سمت شهرستان .
الان که تهران نیستم تمام جونم داره تیر میکشه از دوری و غصه .
خانوادم اونجان .
دیروز همش دور و بر خونشونو داشتن میزدن .
با هر خبری که از خیابونای اطرافشون که زدن بهم می رسید تپش قلب شدید می گرفتم .
استرس مامانمو دارم 😞
مامانم شرایط جسمیش خوب نیست .
همش به خودم لعنت می فرستم که ولشون کردم اومدم اینجا‌.
دارم دچار فروپاشی روانی میشم ...
چکار کنم 😞
دلم میخواد برگردم اگر قراره اتفاقی هم براشون بیفته برای هممون بیفته دیگه تحمل دوریشون و این نگرانی رو ندارم .
نمیدونم برگردم یا صبر کنم .
دلم تهرانه .
دلم پیش عزیزامه .
دارم دیوونه میشم 🥲