بچه ها
پریروز پادگان کنار خونمونو با موشک زدن .
خیلی وحشتناک بود .
تمام خونه پر دود شد .
شیشه همسایه هامون شکست .
خونه همینجوری پشت به پشت با هر موج انفجار می لرزید .
اون لحظه من با آناهید تنها بودم تو خونه . هر بار صدای موج انفجار نزدیک میشد بهمون خودمو از ترس پرت می کردم رو بچم دو تایی فقط جیغ می کشیدیم .
دیگه انقدر ترسیدیم که نفهمیدم دیروز چطور چمدون بستم و همسرم اومد همگی حرکت کردیم سمت شهرستان .
الان که تهران نیستم تمام جونم داره تیر میکشه از دوری و غصه .
خانوادم اونجان .
دیروز همش دور و بر خونشونو داشتن میزدن .
با هر خبری که از خیابونای اطرافشون که زدن بهم می رسید تپش قلب شدید می گرفتم .
استرس مامانمو دارم 😞
مامانم شرایط جسمیش خوب نیست .
همش به خودم لعنت می فرستم که ولشون کردم اومدم اینجا‌.
دارم دچار فروپاشی روانی میشم ...
چکار کنم 😞
دلم میخواد برگردم اگر قراره اتفاقی هم براشون بیفته برای هممون بیفته دیگه تحمل دوریشون و این نگرانی رو ندارم .
نمیدونم برگردم یا صبر کنم .
دلم تهرانه .
دلم پیش عزیزامه .
دارم دیوونه میشم 🥲

۱۳ پاسخ

سلام عزیزم خداراشکر که خارج شدی عزیزم
امیدوارم که خانواده اتم شرایطش پیش بیاد خارج بشن
و اگر نتوانستند خدانگهدارشون باشه
عزیزدلم تو بهترین کار کردی و خودت سرزنش نکن بودن تو تغییری ایجاد نمیکرد آنجا هم بودی کاری از دستت بر نمیاد عمر دست خداست به خدا توکل کن الهی خدا خودش نگهدار همه باشه خانواده محترمت و همه مردم سلامت باشند به زودی زود به مردم و کشور آرامش برگرده 🌱💚

زرگل جونم تو چون انقدر باغیرت و اصیل هستی این احساسو داری ولی مطمئن باش کار درستی کردی بخاطر آناهید😔

زرگل جانم چقد ناراحت شدم توی این شرایط هستی😔
من تهرانم، اگه کاری داری بگو من برای مامان اینا انجام بدم. هر کاری در توانم باشه
امیدوارم هر چ زودتر امن بشه همه جا، همه به زندگیاشون برسن و مشکلی پیش نیاد...
شما هم تونستین شرایط خوب شد زودتر برگردید پیش مامان اینا باشی

تهران همه جا زدن منم اومدم خونه باغمون ورامین
شوهرم خلبانه مدام آسمونه هرلحظه میگم دیگه نمیاد
خدا به بچه هامون رحم کنه از استرس کل بدنم درد میکنه

خیلی سخته درکت میکنم انشالله که چیزی نمیشه نگران نباش.کاش خانواده ت بیان بیرون از تهران

زرگل جانم😭😭😭😭😭
چند روزه ک خبرای تهران رو میخونم فکر پیش شماست نگرانتونم
خودتو سرزنش نکن
تو مادری جز بچه ات واسه کسی دیگه کاری از دستت برنمیاد قشنگم
خداوند نگهدار مامانت و خانوادت باشه
مراقب خودتون باش 🙏♥️😭

منم بخاطر خانوادم وایسادم وگرنه میرفتم

انشاللله زودتر تموم بشه توام به دلت بد راه نده خدای محمد نگهدار خانواده نگران درگ میکنم

وای عزیزم چقدر وحشتناک، اگه میتونی مامانت اینا رو هم بیار ،تو اول باید مواظب بچت باشی

منم بخاطر مامانم نمیرم شهرستان مامانم شاغل بیمارستانه دلم نمیاد بذارم برم

افتضاح بود افتضااااح من فقط جیغ نمیزدم

😔😔😔 شرایط خیلی بد و پر تنشی هست

خانوادتون نمیتونن بیان؟

ای جان عزیزم همگی تو شرایط بدی هستیم
کدوم شهرستان رفتی؟
شهر ما رو هم بد میزنن

سوال های مرتبط

مامان نخودفرنگی مامان نخودفرنگی ۱۳ ماهگی
مامان زندگیم مامان زندگیم ۲ سالگی
خانما شوهر من خیلی به شدت ناشکره
بی نهایت آدم ناشکریه
سر همین ناشکر بودنش پسرم بی دلیل از پنج ماهگی تشنج کرد
هر گناهی و هر اتفاقی هم میوفته نمی دونم چرا باید من و بچه ام تاوانشو پس بدیم
مثلا تشنج کرده بود پسرم
بعد دکتر گفت همین دارو کفایت می کنه نیازی نیست داروی سختی تجویز کنم
بعد شوهرم مدام اسرار بر اینکه نه داروی خارجی و سخت بده
این دوباره تشنج می کنه
یعنی خیلی راحت هم لفظ همه چی رو میاره
خیلی راحت ناشکری می کنه
انقدر از دست شوهرم و خانواده اش حرص و جوش خوردم
که امروز تیک عصبی بهم وارد شد
یهو عروس بچه رو محکم کوبیدم به دیوار
عین دیوونه ها شدم انقدر باهاش بحث کردم
خانوادش هم از اون......نقطه چین
مثلا مادرش هر موقع منو اذیت می کنه
پیر من چند وقت پیش بیمارستان بستری بود بخاطر همین ضعیف شده
بعد مادرشوهرم
چون فهمیده بود دارم غصه ضعیف شدن بچه امو می خورم
هی نیش میزر عه خیلی ضعیفه اصلا به یکساله ها نمی خوره این بچه
بچه های من دوشت بودن
یا اون دفعه برگشت بهم گفت فلانی سطحش بالاتر از شوهرش بوده براهمین موقع زایمان مادرشوهرش پیشش مونده
چون خودش موقع زایمان حتی نیومد دیدنم
منم هر موقع سر حرفاش حرص می خورم
آه می کشم دلم می شکنه
اما هر موقع از مادرش آه می کشم و ناراحت می شم
به جای اینکه یه بلایی سر اون بیاد
سر بچه ام میاد
هر دفعه که از دست مادرشوهرم ناراحت شدم
بلا سر بچه ام اومده علتش رو نمی دونم
عدالت کجاست
الان می ترسم دیکه می گم هر چی و اذیتم کنن ناراحت نشم
به نظرتون دعاو سحر نیست