اذان صبح که بیدار شدم ، گلوم بدجوری می سوخت.آب نمک زنجبیل قرقره کردم ، استنشاق انجام دادم،بعد نماز شربت عسل درست کردم خوردم ، دیفین هیدرامین قرقره کردم ، گلاب بروتون انقد سرفه می کردم هی بالا میاوردم.تا هفت همینجور مشغول بودم ، بعد خوابم برد.هشت و نیم نارنگی خانوم بیدار باش زد و جوجه ها رو بیدار کرد😶
دیگه منم پاشدم براشون صبونه آماده کرد و تا عصر یسره دویدم،از عصری نارنگی خانومم ابریزش بینی گرفت و افتاد به لج.نه غذا خورد نه شیر نه اب تاااااا همین الان که یکم نون خالی خورد با کلی اب ، بعدشم یکم شیر و درنهایت خوابید.
واقعا روز پر چالشی بود برام.
سر شب تب کردم و سر سفره شام به حدی بی‌حال شدم از تب که فقط یه لقمه کوچولو غذا خوردم و دراز کشیدم کنار سفره.نازدارخانوم پرید یه دستمال نمدار کرد گذاشت رو پیشونیم ، باهم دوتایی سفره رو جمع کردن رختخواب رو پهن کردن.گلپسری جعبه داروها رو اورد تا دارو بخورم.وقتی داشتم پوشک نی نی رو عوض می کردم دیدم یه سینی اورده همه داروهای من و نارنگی رو با یه لیوان آب گذاشته بالا سرم،یه دستمالم کشیده روش.
اول ابجیش رو خوابوند بعد اومد مارنگی رو یکم گرفت اروم کرد و خندوند و دو نفری بهش نون و آب دادیم بعدم خودش خوابید.گوشیمو آلارم گذاشته هر دو ساعت بیدار شه تبم رو چک کنه🥺🥹
امشب واقعا به هردوتاشون افتخار کردم.
کیف کردم از مدیریتشون.
خدا همه دسته گلها رو عاقبت بخیر کنه 🙏🏻🌹💞🥰
خدایا شکرت بابت وجودشون 💖💖💖

تصویر
۱۷ پاسخ

بخدا منم کیف کردم تو ک جای خود داری😁😍

خدا نگه دارشون باشه
عاقبت بخیربشن انشاالله

سلام جانم
احسنت به تربیتتون.
چه دسته گلایی تحویل جامعه میدی و همش بخاطر وجودتودته
خیلی بادرک و فهیمی و صبورانه مدیریت میکنی و اینده درخشانی توبچه هات میبینم
خداکنه منم مثل شما مدیرصبور و مهربونی باشم باورکن ازوقتی باشمااشناشدم سعی کردم روصبرم کارکنم و نتیجه هم داده
خدا حافظت باشه🧿🤲💞

مامان گلیه مهربون
الهی زود خوبشین 😘🥰

انشاالله که بهتر بشی دوست عزیز
از همچین مادری ،همچین دست گل هایی به عمل میان دیگه ،چشم بد. ازشون دور باشه الهی آمین در پناه حق بانو

همسرتون شغلشون چیه ک اکثرا نیسن؟

عزیزمممم 🥺🥺😍😍
انشاالله شما و نی نی هرچی زودتر خوب بشید
افرین ب شما مادر نمونه ک چنین گلای مسولیت پذیری تربیت کردی
خدا حفظشون کنه ماشاالله بهشون ❤️❤️❤️

همه دسته گلا دست پرورده خودتون هستن مامان قشنگ
ببینین چه کردین
الهی زودتر خوب شین🔥🔥🔥🔥

هزار الله و اکبر بهشون ،ان شاالله خدا بهتون سلامتی بده

عزیزم
چشمام اشکی شد اصلا 🥲🥲🥲
یعنی میشه دختر منم اینقد مهربون و با مسئولیت بشه
خدا همه بچه ها رو زیر سایه پدر مادرشون حفظ کنه

افرین به مادرشون با این دسته گلایی که تحویل خانواده و جامعه داده مرحبا

عزیزممم ماشاءالله مهربونی و دلسوزی شون رو از مامان جونیشون به ارث بردن...خدا به حق دلای پاک دردونه هات شما رو زودتر خوب کنه...دلشون غصه داره رو نمیکنن❤️❤️❤️❤️

خداحفظشون کنه برات

هزار الله اکبر به خانواده اصیل شما.منم الان باردارم پسرم ۱۵سالشه دختر ۹سالش نزدیک سه ماهه که از شدت ویار رو تخت افتادم همه زحمتم با همسرم و پسرمو دخترمه ...واقعا کیف کردم این مدت .خدا همه بچه ها رو حفظ کنه

عزیزم. چه بچه های خوبی

خدا حفظشون کنه ❤️ 🌹 چند سالشون

چندتا بچه داری؟

سوال های مرتبط

مامان رایان مامان رایان ۱۱ ماهگی
مامان نخودفرنگی مامان نخودفرنگی ۱۴ ماهگی
صبح ساعت ۶ بیدار شد وشیر خواست ،خیلی خسته بودم بلندش کردم گذاشتم کنار خودم تا همون طوری که دراز کشیدم شیرش بدم .داشت گریه می کرد که بغلش کردم.
وقتی درحال گذاشتن کنارم بودم، یه نگاه آرومی بهم کرد حس کردم ذوق کرد که کنارم می خوابونمش.
قبل از اینکه بچه دار بشم، همیشه آرزو این صحنه رو داشتم که دخترم تو تخت خودش یا اتاق خودش خوابیده و صبح که شد برا چند ساعت بیاد کنارم بخوابه.
وقتی شروع کرد به خوردن شیر، سرش رو بالا آورد و بهم لبخند زد چقدر حس قشنگی تو لبخندش بود چشم هایش رو بست و با یه آرامش خاصی شیر می خورد .
چقدر حس خوبیه مادر شدن
دستم رو رو سرش کشیدم و با موهاش بازی کردم، نوازشش کردم و یه بوسه روی سرش.....
پاهاش رو برد زیر پیراهنم و محکم به شکمم فشار داد.
فدای کف پای خنکش بشم، انگار احساس سرما کرده بود، محکم‌تر به خودم فشارش دادم و دوباره بوسیدمش.
و آروم کنار گوشش زمزمه کردم عاشقتم دختر مامان
و همین طور آروم تا ۹ کنار هم خوابیدیم
این پست رو چند روز پیش گذاشتم ،اشتباها پاکش کردم گفتم دوباره بزارم که آرشیو داشته باشم
مامان نخودفرنگی مامان نخودفرنگی ۱۴ ماهگی
نزدیک دو هفته هست دخترم هر مدل غذا براش درست می کردم نمی خورد فک می کردم اعتصاب غذا کرده من مدل سوپ که خیلی دوست داشت مواد غذایی رو براش درست می کردم بعد با میکسر میکس می کردم و می خورد ولی دوهفته دیگه اینطوری نخورد من براش قبلا انگشتی درست می کردم ولی چون اصلا نمی خورد و با دستش له می کرد اونو دیگه امتحان نکردم
ولی متوجه شدم با اینکه هرچی درست می کنم نمی خوره ولی هرچی می دم دست خودش یه طوری می خوردتش
به خاطر همین یکم میگو درست کرده بودم یه دونه دادم بهش و خورد فرداش مرغ درست کرده بودم یه تیکه دادم دستش و خودش خورد بعد آب مرغ رو هم با استکان خورد
دوباره نخود گرم درست کردم توش گوشت ماهیچه انداختم اونم خودش گرفت دستش وخورد چه نخود چه گوشتش رو ،آبش رو هم با استکان خورد.
الان فهمیدم دلش می خواد خودش بخوره فقط باید چیزایی باشه که بتونه با دست بگیره و بخوره
شما چ پیشنهاد هایی دارین ؟
پوشک کولیک مای بیبی قطره آهن مولتی ویتامین کوکومی سیدرال
مامان دونه انار مامان دونه انار ۱۲ ماهگی
دارم فرو می‌پاشم دیگه از خستگی🤐
امروز صبح قبل بچه ها بیدار شدم، نماز صبح خواب مونده بودم...صبحونه خوردیم و همسرم رفت. توی این دو ماه به اندازه انگشت های دست هم صبحونه نخورده بودیم با هم...🥲
بعدش اومدم پیش بچه ها هی میخواستم بخوابم نمی‌شد... یه کلیپ دوره‌م رو دیدم و چند تا پیام رو جواب دادم و آخرشم به زور خوابم برد و یکی دو بار هم این وسط بلند شدم شیر آماده کردم براشون. یه یکی دو ساعتی مجموعا تونستم بخوابم و بعدش دیگه کلا بیدار شدم، پوشک بچه ها رو عوض کردم و براشون شیر آماده کردم، رختخواب محمدعلی خیس شده بود چون شیشه شیر فاطمه رو شب قبل خواب از سر خستگی توی رختخواب نینی جا گذاشته بودم و ریخته بود روی تشک و لباسش🥲 خلاصه جمع و جور کردم گذاشتم یه گوشه تا بعدا بندازم لباسشویی
آوردمشون توی پذیرایی و برای خودم قهوه درست کردم. پذیرایی و آشپزخونه رو در حد چند دقیقه جمع و جور کردم و یه کم پیش بچه ها نشستم و باهاشون نقاشی کشیدم چون خیلی آویزونم می‌شدن حدس میزدم که نیاز دارن براشون وقت بذارم👶🏻👧🏻❤️
یه کم قرآن خوندم، نماز ظهر رو خوندم و بعدش ناهار که از شب قبل مونده بود رو گرم کردم بخوریم، بعد از ناهار هم خونه رو مرتب کردم مخصوصا لباس ها که اندازه‌ی چند تا سبد جمع شده بود😁 همه رو مرتب کردم گذاشتم سر جاش، لباس کثیف ها رو هم ریختم لباسشویی، چند تا هم لباس داشتیم که توی مینی واش باید شسته می‌شد و چند روز یه گوشه مونده بود، کار اونا رو هم انجام دادم و زباله های سرویس رو جمع کردم
وسط این کارا شونصد بار صدای دعوا و گریه بچه ها اومد، هر جا میرفتمم پشت سرم میومدن زار میزدن🥴 انقدر براشون شعر خوندم تا کم کم همراه شدن😄

فرزند پروری
👇🏻👇🏻👇🏻
مامان کیان جون مامان کیان جون ۱ سالگی
سلام ، ببخشید سرتون رو درد میارم ، دیشب تولد خیر سرم دعوت بودیم ، رفتیم و کیان از اول تا آخر گریه و نق نق می کرد ،کلا سه ساعت اونجا بودیم ، دو بار شیشه شیر براش درس کردم ، یک قطره ازش نخورد ، بغل کسی که هیچی ، سینه هم کلا نگرفت ، فقط گریه کرد و خودشو میکشید به اینور اونور ، تا شام آوردن ، یکم سوپ بهش دادم ، خودم که هیچی نتونستم بخورم چون داشتم کیان رو غذا میدادم ، بعدم اومدیم خونه و کیان خوابید، یک ساعتی بیدار بودم تا لباس و وسایلامو. جمع کردم بعد خوابیدم ،صبح از ساعت ۷ بیدار شده ، تا ساعت ۸ و نیم با سینه و شیر خواب آلود نگهش داشتم تا خودم یکم دیگه بخوابم ، بعد پاشدم برا شوهرم و کیان صبحانه درس کنم چایی گذاشتم، کیان زد یه شیشه شکوند ، اونو جمع کردم جاروکشیدم ، پوشک بچه رو خواستم عوض کنم با کلی گریه و نق نق ، با کلی کلنجار رفتن عوض کردم شستم ، لباس تنش کردم ، البته همه با نق نق و نداشتن های کیان ،
روی صندلی غذاش به بدبختی نشوندم ، آهنگ بذارم که ساکت بشه ، بعد غذا بخوام ندم نخوره و نق نق کنه ، عصبانی نمیشید شما ؟ قاشق فرنی رو به دهنش مالیدم که مزش رو بفهمه که شاید بقیشو بخوره ، بعد شوهرم بهم میگه حوصله مادری نداری خب‌بچه داری نکن ، به نظر شما من مادر بدی ام ؟
مامان برسام مامان برسام ۱ سالگی
روزایی که همه کاراتو انجام میدی خیلی از خودت راضی هستی منم یه مدت با برنامه ریزی کردن زمانم این حس خوش رو به خودم دارم
صبح بیدار شدم صبحانه برسام رو دادم جارو زدم تی کشیدم ناهار درست کردم چون دخترم شیفت بعداز ظهر یه باید ناهار تا قبل از دوازده حاضر باشه امروز کوبیده مرغ با برنج و گوجه سرخ شده درست کردم . بعد ناهار یه گرد گیری حسابی کردم یخچالو دستمال کشیدم به فریزر یه سروسامانی دادم برسام رو خوابوندم رفتم دوتا سرویس بهداشتی و حمام رو قشنگ از بالا تا پایین شستم بعد یه عود روشن کردم نشستم قهوه خوردم و یه قسمت از زن روز رو نگاه کردم آقا برسام بیدار شد عصرانشو دادم رفتم یه مقدار از کارای شاممو کردم که همسرم اومد برسامو نگهداشت تا من دوش گرفتم اومدم بقیه کارای شاممو کردم بعداز شام گازو کابینتارودستمال بکشم و تحویل فردا بدم
شام: سوپ کدو حلوایی و استیک مرغ و سس قارچ و دورچین
سوپ کدو حلوایی خیلی دردسر داشت ولی به امتحانش می ارزه خیلی علی بود
مامان 🌹رز مامان 🌹رز ۱۳ ماهگی
یکی دوتاتون پرسیدید تایم بندیم برای رسیدن به کارام چطوریه؟ بعد فکر کردم واقعا تا حالا بهش دقیق نشدم ! پس امروز براتون نوشتم
۵ و ربع صبح رز بیدار شد شیر آماده کردم شیر خورد پوشک و لباس عوض کردم دوتایی صورت شستیم مو شونه کردیم مامان روتین پوستی کرد و بعد رفتیم سراغ جمع کردن لباس شسته ها بعد یه صبحانه برای بابا و مامان و یه صبحانه برای دختری بابا بیدار شد و رز خوابید 😶 ما صبحانه و قهوه خوردیم بابا تا دوتا تلفن زد مامان ماکارونی رو آماده کرد بدون روغن اضافه و نمک تا رز هم بخوره ! بعد هشمزخونه تمیز کردم رز بیدار شد لباس پوشوندم صبحانه اش رو برداشتم و راس ۸ زدیم بیرون برای پیاده روی تو ماشین صبحانه اش رو خورد بعد مدت ها 😋 بعد پیاده روی رفتم تره بار خرید کردم تو راه رز تو ماشین خوابش برد راس ده رسیدم خونه خریدها رو شستم خورد کروم خشک کردم جا به جا کردم برای نهار سالاد درست کردم آشپزخونه رو تمیز کردم همسر محترم هندوانه قاچ کرد و یک ربع یازده تا یازده هم استراحت و صرف هندوانه 🍉 ۱۱ رز رو سپردم بابا میان وعده بده و رفتم سرکار تا یک یک اومدم رز ده دقیقه بود خواب بود نهار خوردیم آشپزخونه رو جمع کردم الانم استراحت تا دو دو میرم مجدد سرکار تا سه سه رز رو تحویل میگیرم تا ۴ و نیم که باباش جلسه داره تو این فاصله نهار میدم بهش و خودم یه قهوه بخورم و یکم بازی باهاش کنم و بعد تحویل میدم میرم سرکار تا ۷ بعد هم میپوشم رز رو میبرم پارک سر کوچه یکم هوابخوره و بیارمش خونه و بعد روتین خواب و منم احتمالا بعد انجام کارهای خورده ریز خونه زود بخوابم 😄
دستور صبحانه رز رو میزارم چون بعد مدت ها طلسم غذا نخوردن اش رو شکست
شما از صبح چه کردید؟
#فرزند پروری شیر خشک شیر خشک نوزاد نوزاد رفلاکس فرزند پروری