۱۳ پاسخ

من فردا قراره برم خونه خودم مامانم و خواهرم خیلی بی‌قراری میکنن ناراحتن . دلم راحتی خونه خودمو میخواد هر چی هم میگم میگن اینجا خونه باباته چرا راحت نیستی و اینا. خیلی وابسته شدن . واقعا سخته😞

😐خب حالا بیان برنم چی میشه

من خودم پیش مامانم بودم بعد خیلی بهش وابسته شده بودم خودم دلم میخواست همش اونجا باشم ولی کم کم عادت کردم الانم خونه مامانمم اما ان شاءالله اگر بچم مشکلی نداشته باشه بعد ده روز میرم خونه خودم
اما درکل به نظرم رفت و آمد مشکلی نداره ولی سعی کن از همون ابتدا موضع خودتو توی تربیت بچه مشخص کنی و برای هر کسی حد و مرز قائل بشی که بعده ها اذیت نشی

من بعد زایمانم افسردگی گرفته بودم بچه داری برام خیلی سخت بود نمیتونستم بخوابم عصبی بودم همش میرفتم خونه مامانم یا مامانم همش میومد اخر سر صدای شوهرم در اومد تا کی میخوای بری خونه مامانت این وابستگی زیاد خوب نیست همش دوست داشتم برم خونه مامانم کم کم اختلاف بین منو همسرم داشت بیشتر میشد کارمون داشت به جدایی میکشید به نظرم هر چی سر خونه زندگیت باشی بهتره الانم دوران جنگ ۲ماه خونه مامانم بودم دخترم عادت کرده بعد یکماه گریه میکنه بهونه میگیره اگه برگردم عقب زیادنمیرم کمتر میرم بچت‌و زیاد وابسته کسی نکن من این اشتباهو‌کردم پشیمونم

من خوشحال میشم اتفاقا چون خودمم ب شدت ب مادرم وابستم اگه ی روز نبینمش میمیرم اونم عاشق پسرمه وقتی من بچم نوزاد بود و تو زندگیم خیلی مشکل داشتم بچمو اون نگه می‌داشت

خداروشکر مال من هیچکدوم زحمت ندادن بیان😁هفته ایی دوبار مادرم امد و هرچندروز مادرشوهرم امدن مثلا جارو ودستمال کشیدن خونمو رفتن حتی خوابیدن هم نموندن.منم خونه هیچکدوم نرفتم.ازقبل گفتم به جفتشون که من فقط واسه زایمانم تازمانی سرپاشم بهتون نیاز دارم.درغیراین صورت خودم بایدازپس بچم بربیام بلاخره مادرم وشما بچه های خودتونوبزرگ کردید.دلخوری هم پیش نیومد خداروشکر

دوست من مامانش وابسته شده
خودش اذیته
همش مامانش میخواد با روش های قدیمی بچه رو نگه داره اینم قبول نمیکنه و مامانش ناراحت میشه و همش میخواد بچه رو بگیره، بچه رو بغلی کرده و باعث افزایش وزن بچه شده
ولی مزایای دیگه ای مثل عوض کردن پوشک و حموم بچه و غذا پختن و مرتب کردن خونه هم گردن مامانشه😁😁😁😁

من دفعه قبل دوران بارداری عکس مامانم نگاه میکردم گریه میکردم قبل زایمان 😅😁 بعدش نه اما بعد زایمان نه

مادر هر چی باشه محرم آدمه ولی مادر شوهر نه پس خیلی مراقب باش که مادر شوهرت زیاد نیاد وگرنه اونوقت خودشو صاحب بچت و زندگیت میدونه

من بعد زایمانم هی مامانم اینا میگفتن بیایین تنها نباشید، میگفتن ماهم تنهاییم پاشین بیایین مگ غیر اینجا کجا رو دارید برید الانم پسرم عادت کرده هی میگ بریم خونه مامان جون ، ولی من خیلی زیاد دوست ندارم تن تن برم نهایت دوس دارم هفته ای دوبار برم ، چون تن تن اونجاییم انگار خودم خونه ندارم و حس بدی بهم دست میده ب نظر من اصلا مث ما نشو هفته ای یکی دوبار برو اگ‌ دلشون بخاد خودشون میان میبینن

فقط بگم نزار مادر شوهر زیاد بیاد که اگه پاش باز شد به خونه دیگه از دخالت گرفته تا آب خورد و خوراک و روابط تو و همسرت و نوع زندگی کردنت همه چیت سر در میاره و اظهار نظر میکنه من که مادر شوهرم آدم فضولی و مدام سوال میکنه و میخاد سر در بیاره از الان رابطمون کم کردم که نیاد و بره و حق دخالت تو تربیت بچم و و رابطه با شوهرم رو نداشته باشه

چه اشکالی داره بخواد بچه رو ببینه منم پیش مادرم هستم خیلی زیاد کمک حالم هست یعنی مامانم نباشه واقعا از پس بچه برنمیام . مادرشوهرم اینا هم چند روز یکبار میان بچه رو میبینن. بلاخره مادربزرگ و‌پدربزرگای بچه هستن

آره منم داشتم امروز به این موضوع فکر میکردم‌ که بعد زایمان یه فضا تنها میخوام خودم و بچه باشیم 🥹

سوال های مرتبط