۲۰ پاسخ

خدا رنگ چشاشوو

🥺🥺 خودااااااااااا چشاشونگا ماشاالله لپاشو نگا ماشاالله ♥️
نینی منم دنیا اومده بود خانواده شوهرم میگف این بینیش زشته اصلا بینی نداره ولی الانشوببینی عملی نچرال 😁🤏🏻

تصویر

اوخودااا لپشو😘😘😘😘

دقیقا این حرف و بمنم زدن

ماشاالله بهش😍
رنگ چشماش مثل مادرشوهرته

ای ننهههههه بلاچی
اون موقع ک رفتی سونو تازه خدا داشت طراحی میکرد مماغ نازشو

چه بچه های نازی خدا حفظشون کنه🥹💕

ماشالا چقد قشنگه مماخش

اوخدا قربون مماخش و لپاش و لبش و چشاش🥺😍😍😍

اوخخخ چه خوردنیییی💝😍😘 دختر منم ریا نشه دماغش سربالاس😍😁

تصویر

لپاتوووووو قربوووون

چطور تا الان مونده کسی نیست بخورش یاخودم بیام

اوفش براش نازار من خداحفظش کنه

آخی لپاتو قربون😍🥺
دخمل منم یه نمه عملیه😻😀😅

تصویر

چه نمکه
عزیزم❤️

ای جاااااانم جوجه 😍🐣
خداحفظش کنه

وایییی لپاشو باید خورد🫠🫠🫠

وای خودا لپاشوووو🥹😍

وای ماشالله قربون لپت جوجهههه😍😍😍😍

ای خدا مادر
خدا حفظش کنه چقدر شبیه دختر منه

سوال های مرتبط

مامان الینا امیر علی مامان الینا امیر علی ۱۵ ماهگی
مامان دیانا مامان دیانا ۳ ماهگی
تجربه سزارین ۲
که من از طبیعی میترسم وقتی بهش فامیلیمو گفتم گفت چرا میخوای اینجا سزارین کنی گفتم شهر خودم سزارین نمیکنن گفت پس منم سزارین نمیکنم😐😐گفتم حالا راهی نداره گفت برو سونو و ان اس تی و یه ازمایش انجام بده بیار ببینم رفتم قبض همشو پرداخت کردم سونو خودش انجام نمی‌داد پیش یه نفر دیگه رفتم نوبت زدم چند نفر جلوم بودن تا اتاق ان اس تی خالی بود گفتم بزار برم اول ان اس تی انجام بدم اتاق ان اس تی و سونو روبرو هم بود داشت ان اس تی میگرفت که صدام زدن واسه سونو بهش گفتم صبر کن ان اس تی بگیرم بعد میام دیگه منشی باهام لج کرد و نوبتم نداد گفت صدات زدم نبودی باید بشینی اخرین نفر منم رفتم ان اس تی به دکتره نشون دادم گفت خوبه و رفتم منتظر موندم تا سونو نوبتم بشه هر چی بهش میگفتم من از راه دور اومدم دکتر هم میره میخام برم بهش سونو نشون بدم فردا دیگه نمیتونم بیام اونم دوباره گفت صدات زدم نبودی باید بشینی آخرین نفر اگرم دکتر شما رفت ایشون خودش متخصص هست مشکلی باشه بهتون میگه منم گشنم شده بود ساعت ۱۰ و نیم اینا بود رفتم شوهرم واسم رانی و کیک گرفت خوردم دوباره رفتم نشستم تو نوبت ساعت ۱۲و نیم اینا بود که صدام زد رفتم سونو انجام دادم گفت آب دورش کم شده ۱ میلی هست باید همین امروز زایمان کنی طبیعی دووم نمیاره باید سزارین کنی
مامان دیارا 💕 مامان دیارا 💕 ۱۳ ماهگی
#تجربه_زایمان_من
🔺 قسمت دوم
به دکترم گفتم و اون هم گفت برم سونو اول بعد جوابشو بیارم پیش خودش
رفتم سونو همینجور که داشتم آب می‌خوردم تا نوبتم بشه
درد پیچید بهم انگار یه مار تو پهلوم باشه و بالا و پایین بشه
از ناله هام بیمار های مطب‌ گفت من زودتر برم برای سونو
دکتر سونوگرافی هم گفت بچه سالمه و کلیه هم چیزی مشاهده نمیشه
.
با همون حالم رفتم پیش دکتر خودم و جوابو نشونش دادم و منو ارجاع داد به متخصص کلیه که اورژانسی ویزیتم کنه
رفتم اونجا دکتر کلیه گفت این دردی که میگی سنگ هست ولی تو حالب گیر کرده و باید عمل شم و سریع نامه نوشت که همین الان برو بستری شو
من و همسرم خیلی نگران شدیم
دوباره برگشتم پیش دکتر زنان بهش گفتم
گفت نگران نباش عمل سختی نیست برو انجام بده الان تو مهم تر هستی
گفتم خانوم دکتر من الان ۹ ماهه هستم میترسم برای بچم
گفت اگه نری کلیه تو از دست میدی
با یه حالت ناامیدی و ترس و نگرانی برگشتیم خونه
ترسیدم گفتم بچم چیزیش بشه چی
بزار نظر یه دکتر دیگه هم بپرسیم
همین فاصله من بیشتر آب می‌خوردم که اون سنگ بیوفته
ولی امان از اینکه تا آب می‌خوردم درد می‌پیچید تو تنم
انگار یه چیزی حرکت میکرد تو پهلوم و نفسمو میخواست بگیره
.
چند روزی گذشت و من شبانه روز درد کشیدم
رفتم پیش دکتر زنان
گفتم بیاین منو عمل کنین بعد زایمان به کلیه ام بعداً میرسم
گفت نمیشه پرسه سزارین خودش دردناک هست بعد به مشکل می‌خوریم
....
مامان جوجه🐣 مامان جوجه🐣 ۲ ماهگی
پارت اول داستان زایمانم :

روز ۲۰ اردیبهشت رفتم دکتر گفت وزن نینی پایینه باید بری پیش متخصص پریناتالوژی کرمون اورژانسی منم کلی غصه خوردم
صبح زنگ زدم به دکتر و منشیش به زور نوبت برام داد و گفت بیا
ساعت ۱۲ حرکت کردیم ب سمت کرمان دو و ده دقیقه جلو مطب بودیم هنوزم استرس و اصطراب داشتم کلی ولی امیدوار بودم تو دلم میگفتم چیزی نیست غصه نخور خدا آیماه و داده خودشم مواظبشه
ساعت سه و خوردی بود که نوبتم شد رفتم داخل دکتر سونو کرد گفت همه چیز نینی نسبت به هفتش خیلی کمه و iugr عه یه قسمت از‌ بند نافش هم مقاومت شریانی داره باید ختم بارداری بدیم
دستام میلرزید دیگه نمیدونستم دکتر داره چی‌ میگه همینجوری دلم ریخت و اشکام تند تند میریختن اخه فقط دو کیلو بود آیماه😭💔میترسیدم دنیا بیاد نمونه خدایا چیکار کنم خودت کمکم کن من طاقت ندارم نفس کشیدن برام سخت بود فقط اشکم بود ک میریخت
هزارتا فکر و خیال تو مغزم‌بود سرم داشت میترکید
اسم مامانم زیر لب صدا میزدم مامانی خودت از اسمونا مواظب دخترکم باش تو نیستی همه چی خیلی سخته
الان تو راه برگشت به سیرجونیم که ببینم دکترم چی‌میگه