من تجربه دوتا زایمانمو می‌خوام بگم
اولی ۴سال پیش طبیعی بیمارستان دولتی کیسه آبم ۳۷ هفته پاره شد و دکترم مرخصی بود باهاش هماهنگ بودم واسه سزارین ولی پولشو هنوز نداده بودم با درد نصف شب رفتم بیمارستان به دکترم زنگ زدن گردن نگرفت و من به سختی زایمان کردم کلی بخیه خوردم از دکتر شیفت پرستار مستخدم همه حرف و توهین شنیدم که یادآوریشون هنوز برام سخته توی ی اتاق پر از دانشجو و استاد که هر دقیقه یکی دست میکرد داخل مجبور شدم زایمان کنم از ۳شب با ۴سانت رفتم بیمارستان ده و نیم تموم شد
بعدش بچم زردی داشت مجبور بودم بالا سرش باشم و استراحتی نداشتم بخیه هام باز شد عفونت کرد و بد جوش خورد با روحیه داغون بچه کولیکی و حساسیتی نابود شدم بعد از ۴سال و نیم دوباره حامله شدم ولی از هفته ۱۲ به دکترم گفتم حتما سزارین می‌خوام اونم گفت همون روز پول بده نشد هم من سزارینت میکنم نگران نباش همیشه هستم ولی به شرطی که نارس نباشه بچه

۱۰ پاسخ

فقط عوارض داروی بیحسی باعث شد که نفسم خوب بالا نیاد قلبم درد بگیره که دارو زدن خوب شدم
برای هرکسی نوع زایمان باید به انتخاب خودش باشد من میدونستم طبیعی نمیتونم شاید اگه ماما همراه و جای خوب میرفتم برام بهتر بود و اینکه من تهران نیستم که بگم کدوم بیمارستان و دکتر رفتم خوزستانم و یکی از شهر های کوچیکش ولی دکترم خوب بود که تونستم راحت انجامش بدم کاش میشد خودمون انتخاب کنیم و انقد زیر فشار نباشیم

😭😭😭😭😭

سلام کدوم زایمانت طبیعی بود؟؟

شما چطور با دکترتون در ارتباطیت به من فقط یه شماره مطب دادن ک اونم ب زور جواب میدن بعضی وقتا

بدترین کار زایمان تو بیمارستان دولتیه من راحت و اسون زایمان کردم ولی رفتاراشون و برخوردشون و خدماتشون وحشتناک بود.اینسریم طبیعیم ولی میرم شخصی

من خودم گفتم طبیعی پرستارم خیلی خوب بود

منم همش حس میکنم از لحاظ روانی نمیکشم طبیعی رو اصصلا نمیتونم تصور کنم حتی دکتر همش دست بزنه به بدنم🤦🏻‍♀️ دلم و عقلم میگ برم سزارین حداقلش ذهنم آرومه درد بعدش اگ داشت تحمل میکنم فقط نگران اون کمر درد دائمی ک میگن میاد برای سزارین هستم

منم فوبیای اینو دارم ک پولو بدم به دکترم ولی تو تعطیلات کیسه ابم بترکه و دکتر شهرستان باشه چون گفته میرم شهرستان

ماما و پرستار نتونستن برام سوند بزنن گفتن بخاطر زایمان طبیعی قبلی افتادگی پیدا کردی و جای بخیه هات هنوز معلومه توی اتاق عمل از درد انقباض جیغ می‌کشیدم اصلا برام مهم نبود که چندتا مرد هستن فقط میخواستم دردم آروم بشه آمپول بی حسی اصلا حس نکردم سوند هم توی بی حسی دکتر زد فقط فشار و تکون های درآوردن بچه رو فهمیدم بعدشم دو ساعتی ریکاوری بودم که خواب بودم همشو. پمپ درد نداشتم با شیاف دردم خیلی کم بود اولین بلند شدن هم اونقدر سخت نبود من ساعت ۵بعد از ظهر عمل شدم یک شب غذا خوردم و راه رفتم صبحش به راحتی راه میرفتم و میرقصیدم 😐 بدن با بدن فرق داره ولی برای من خیلی خوب بود الان حتی جای بخیه هامم معلوم نیست انقدر تمیز زده

خلاصه ۹ماه رو با استرس نارس نبودن گذروندم سه بار بستری شدم آمپول ریه و پرلوتون و..... بالاخره ۳۸و ۴ روز انقباض هام ده دقیقه شدن به دکترم پیام دادم و با درد وحشتناک و استرس اینکه دوباره طبیعی نشه رفتم بیمارستان این بار بخاطر شیاف که از هفته ۱۳استفاده میکردم و آمپول های که از ۳۳هفته بخاطر باز شدن رحم میزدم انقباض هام شدید بود و رحمم رو یک سانت مونده بود که دکتر اومد

سوال های مرتبط

مامان دایار🐣🩵 مامان دایار🐣🩵 روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان
۳۹ هفته و ۵‌روز بودم که رفتم بیمارستان با آمپول فشار زایمان کنم دو سانت بودم ماما همراهم معاینه کرد گفت سر بچه تو‌لگن نیست یکم کجه ولی نگران نباش من درستش می‌کنم از ساعت ۸ آمپول فشار گرفتم و ورزش شروع کردم دردا شروع شد ولی خوب پیشرفتم و‌تحمل کردم با تنفس دردمو کنترل کردم هفت سانت بودم مه اپیدورال گرفتم توصیه می‌کنم اگر طبیعی هستین حتما بگیرین عالیه یکم بین دردا حالتون بهتر میشه ساعت ۱۲ فول شدم برای زایمان ولی هرچی زور میزدم‌نمیومد درد داشت دیوونم می‌کرد ولی بازم تلاش میکردم‌وای بچه نمیومد تا جایی که پنج نفری روس سرم بودن تا بچه بیاد ولی نمیومد منم از درد زیاد داغون بودم و دیگه تحمل نداشتم دکترم که دید نمیشه تیغ زد شاید بچه بیاد ولی فایده نداشت دیگه دکترم و ماماها همه استرس گرفتن زنگ‌زدن‌ اتاق عمل آماده کنن برای سزارین ولی بیمارستان گفت دکترم‌حق سزارین نداره جوناین‌ ماه زایمان طبیعی نداشت با اینکه بیمارستان خصوصی بود این مسخره بازی درآوردن...
مامان نخودفرنگی مامان نخودفرنگی ۲ ماهگی
تجربه ی سزارین پارت ۱
سلام به همه ی دوستان .‌‌‌...منم میخوام تجربه ی زایمان سزارینمو بذارم شاید به دردتون بخوره....
من سزارین اختیاری بودم ...اما ۳۷ هفته و۲روز فشارم بالا رفت وسریع رفتم بیمارستان فشارم ۱۳ ونیم بود ...ساعت حدود ۱ونیم شب بود تا رفتم ازم ان اس تی گرفتن اومدم برم رو تخت دراز بکشم برا ان اس تی که کیسه ابم پاره شد....وااای خیلی حس بدی بود حس وحشتناکی بود ...موقع زایمانم نبود هنوز...کیسه ابم که پاره شد گفتن بچه مدفوع کرده ...سریع زنگ زدن به دکترم ...تا دکتر اومد شد ساعت ۳ صبح تااون‌موقع بااینکه من سرارین اختیاری بودم ولی دو تا ماما اصرار و اصرار که باید طبیعی بیاری وبه زور دو بار منو وحشیانه معاینه کرد ودرنهایت ناباوری گفت ۶سانت بازه دهانه رحمت ولی من هیچچچ دردی نداشتم ...اینام اصراررر که باید طبیعی بیاری نیم ساعت زور بزنی بچت به به دنیا اومده ....منم به شدت فوبیای زایمان طبیعی داشتم وتحت هیچ شرایطی حاضر به طبیعی نبودم ....دکترم که رسید اونم گفت باید طبیعی بباری هرچی گفتم دکتر من از۷ماهگی گفتم سزارین شمام قول دادین قبول نمیکرد بازم منو معاینه کرد ...اخرش باهزار خواهش التماس از من اصرار از اونا انکار منو بردن اتاق عمل ....ولی کلی منو ترسوند که سر بچت پایینه خطرناکه موقع جراحی و...
مامان آقا پسری مامان آقا پسری ۱۵ ماهگی
تجربه زایمان #۱
من از اول بارداری انتخابم زایمان طبیعی بود،ولی خب چون ماه هشتم بارداری سرماخوردگی شدید گرفتم و کلی وزن از دست دادم،دیگه ترجیح دادم زایمان سزارین و انتخاب کنم ،دکترم هم قبول کرد 😁البته زیر میزی شو گرفت ،ولی دکترم گفت سزارین اختیاری واسه ات انجام نمیدم،روز ۴ام که شیفتم توی بیمارستان بیا که به بهانه طبیعی بستریت کنم و بعدش ببرمت واسه سزارین که بتونی از بیمه پولت و بگیری،
خلاصه سرتون و درد نیارم
۴ فروردین شد و من صبح با بهونه کاهش حرکت بچه و خارش کف دست و پا رفتم بیمارستان ،معاینه کردن دکتر گفت ۱سانتم باز نشدی ،بستری شدم بلوک زایمان ،اونجا کلی ترسیده بودم ،چون ماما ها فقط می اومدن بالا سرم و چکم میکردن ،
بعد یک ساعت دکترم اومد ،و ان اس تی ودستکاری کرد گفت کاهش ضربان قلب جنین داریم باید سزارین بشه .همه اینا الکی بود
دیگه سریع سوند و بهم وصل کردن که خیلییییی درد داشت،
بعد دو دقه من توی اتاق عمل بودم ،اونجا همه کلی باهام حرف میزدن که از استرسم کم کنن ولی مگه این استرس لعنتی کم میشد؟!
دیگه امپول بی حسی مو زدن و کم کم کمر به پایینم گرم شد و بی حس،
مامان تیام مامان تیام ۲ ماهگی
تجربه زایمان پارت ۱
خب از اونجایی بگم که من خیلی دنبال سزارین بودم ولی چون بیمارستان های دولتی هزینشون بالا بود و دکتر ها زیر میزی زیاد میخواستن نمی‌تونستم سزارین کنم بیخیال شدم و گفتم میرم طبیعی با اپیدورال
بعد دختر دایی همسرم عمم و خیلیا که تجربه هم طبیعی داشتن هم سزارین بهم گفتن شده پول قرض کن ولی سزارین کن طبیعی خیلی وحشتناکه منم که از قبل ترس طبیعی رو داشتم استرسم هزار برابر شد
آقا دیگه زد شرایط اسفند ماه پیش اومد و ما از کرج اومدیم سمت شهرستانمون ک تو یزد هست چندتا دکتر رفتیم و قبول نکردن سزارین بنویسن گفتم نهایت طلامو میفروشم میرم خصوصی ک بعد عید قیمت بیمارستان های خصوصی سر به فلک کشید آخرین شانسمو امتحان کردم رفتم پیش یک دکتر بیمارستان دولتی که اونم اول مقاومت کرد بعدش گفت حالا ببینم چی میشه من ی امیدی ته دلم گرفتم که سزارینم می‌کنه گفت ۳۵ هفته بیا سونو رشد رفتم و دوباره ۳۷ هفته رفتم و بجای نامه سزارین طبیعی نوشت گفت چون بیمارستان دولتیه من باید یواشکی و به یک بهونه ای بیام سزارینت کنم
مامان دلــویـــن🐣🎀 مامان دلــویـــن🐣🎀 روزهای ابتدایی تولد
مامان ابوالفضل مامان ابوالفضل ۱۵ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
۳۹ هفته و ۵ روزم بود که به بیمارستان رفتم و چون علائم زایمان رو نداشتم و دکترم گفته بود اگه دردت گرفت که هیچی ولی اگه درد نگرفت برو این نامه رو به بخش زنان و زایمان نشون بده که بستریت کنن ،بلاخره بستری شدم هر چقدر هم که بهم آمپول فشار زدن تو بیمارستان دردم نگرفت دکتر خودش اومد گفت یکم دوز داروهارو ببرید بالا و پرستارای بخش هم بهم توصیه میکردن که شربت زعفران غلیظ بخورم که اونم جواب نداد کلا هیچ دردی نداشتم ولی با آمپول فشار به زور ۳ سانت شدم که دردام بعد از یک روز بستری شروع شد ولی اونقدری نبود که زایمان کنم چون سابقه فشار بالا رو هم داشتم دکترم اومد و خودش کیسه آبم رو پاره کرد و دردم از اون موقع به بعد شروع شد که به غلط کردن افتاده بودم و به دکترم گفتم که سزارینم کن گفت تا اینجا خوب پیش اومدی باید صبر کنیم که زودتر زایمان کنی از ساعت ۱ ظهر تا ساعت ۷:۳۰ درد کشیدم ولی ارزش داشت چون الان پسرکوچولوم بغلم و خداروشکر میکنم که صحیح و سالم تو بغلم دارمش ولی واقعا زایمان طبیعی درسته که یه روز درد داره ولی الان من هیچ دردی ندارم و میتونم خودم کارای خودم رو بکنم
مامان هامین🧿🩵 مامان هامین🧿🩵 ۱۴ ماهگی