تجربه زایمان پارت ۱🥺

خببب حالا نوبت رسید به من که تجربه زایمانم رو بهتون بگم💁‍♀️
اول از اینکه من نامه سزارین داشتم تاریخ هم ۱۴تیر بود
من از بس پیاده روی کرده بودم و پله نوردی کرده بودم نی نی اومده بود تو فاز زایمان 🤦‍♀️
یه شب قبل زایمان با همسرم رفتیم شام بیرون همین که خواستم غذا بخورم درد عجیبی پیچید تو شکمم و تیر میکشید سر دلم به سمت قلبم
نفسم داشت میرفت ده دقیقه بود و تموم شد 🤦‍♀️
۵ صبح شد درد شدید گرفتم شکمم و پهلو هام به شوهرم گفتم گفت چیزی نیست عادیه
دوباره ساعت ۹ صبح همینطور شد با مامانم رفتیم بیمارستان دولتی انستی دادم گفت چیزی نیس
ولی من باور نکردم اومدم خونه حموم رفتم مژه گذاشتم 😝به خودم رسیدم با شوهرم رفتیم بیمارستان گلپایگانی
انستی گرفتن درد دیده شد زنگ زدن به دکترم گفت آمپول بی دردی بزنید
ولی اثر نکرد بدتر شد بهتر نشد🥴
دیگ به دکترم گفتن اونم گفت ساعت ۸ اونجام آماده کنیدش

تصویر
۹ پاسخ

وای خداا گهوارم پر شده از عکس نینی دلم خواست نینیم زودتر به دنیا بیاد😍😍😍

خداحفظش کنه عزیزم😍🥹انشاالله بزودی قسمت من و همه چشم انتظارا😍😍

ای جانم ماشالله چه پشمالو هم هست

ای جان اون پشم و پیلاتو بخورم آخه قندعسل 😍😍😍😍🥹🥹🥹

وااااای چقدررررر نازه. وای. واقعا دوست داشتنیه. خدا حفظش کنه برات. خدایا گوگولیه. میگم یه سوال: دلت برا تکونهای کوچولوش تنگ میشه؟ یا وقتی به دنیا میاد، دیگه مادر به این چیزا فک نمیکنه؟

نامه سزارین داشتید هزینه بیمارستان با بیمه حساب شد؟

عزیزم دکترتون کی بود؟

عزیزم شما از چند هفتگی و چه مدت پیاده روی رو شروع کرده بودی؟

ای خدا پشماشو 🥹😂
قدمش پرخیر و برکت باشه 💖

سوال های مرتبط

مامان دیار🐻🍼 مامان دیار🐻🍼 ۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۱
سلام مامانا 🍼🐻
امیدوارم حالتون خوب باشه
اومدم از تجربه زایمان طبیعی خودم براتون بگم ☺️
من روز جمعه ۳۰مرداد آزمون استخدامی فرهنگیان داشتم آماده شدم رفتیم با هزار کلافگی ساعت ۸ازمون شروع شد تا ۱۱
آزمون رو که تموم کردم اومدیم خونه خواهر همسرم با همسرش شب اومدن خونمون مهمونی
از سرشب پایین نافم تا واژنم تیر میکشید و دفعات دستشویی هام رسیده بود به یه دقیقه یه دقیقه حس دفع داشتم ولی چیزی نبود
خلاصه مهمونی تموم شد و خوابیدم توجه نکردم
صبح همسرم و فرستادم سرکار ساعت ۹:۳۰ بود که یه بیسکویت خوردم و دراز کشیدم دیدم خیلی درد دارم از کمرم می‌گرفت به زیر دلم
گفتم شاید کاذبه دوباره سعی کردم بخوابم
دستشوییم گرفت رفتم دستشویی موقع بلند شدن خون دیدم کل بدنم یخ زد😅
زنگ زدم ماما همراه گفت نترس برو بیمارستان میام
پیش خودم گفتم من ک بچم کج شده نکنه موقع زایمان آسیب ببینه قرارم بود زایمانم سزارین باشه منتظر بودم نامه بگیرم
زنگ زدم منشی دکترم گفت برو بیمارستان میگم دکتر بیاد عملت کنه خاستم برم ماما همراه زنگ زد گفتم می‌خوام سزارین بشم میرم قبل بستری شدن سونو بدم برم سزارین
گفت نترس بیا مطب معاینت کنم شاید طبیعی بود راه افتادیم رفتیم مطب معاینه کرد گفت ۴سانتی کلشم مستقیم اومده پایین برو سرم تقویتی بزن بریم بیمارستان
رفتیم سرم زدیم تو کل تایم تموم شدن سرم از درد به خودم میپیچیدم ساعت نزدیکای ۲بود
تموم شد رفتیم بیمارستان ساعت ۲ بود همسرم کارای بستری رو انجام داد
منم رفتم زایشگاه لباس عوض کردم اومدم بیرون یه درد ریز بود فقط
نشستم رو صندلی دکتر ازم شرح حال گرفت ساعت شد ۲:۳۰
مامان هایده مامان هایده ۱ ماهگی
تجربه زایمان من سزارین
من روز قبل زایمان خیلی حالم بد بود تا صبح گریه کردم و شبی که دردم گرفتم مهمون داشتم هم کارامو‌ می کردم هم دردم می گرفت ساعت ۶ عصر شد کا دردم‌‌ آروم می گرفت ول میکرد تا ساعت ۱۲ شب که مهمونام رفتن و دردم شدید شد هر ۵ دقیقه می گرفت و ۱ دقیقه بود شدید شکم سفت میشد حساس مدفو و زور داشتم تا ساعت ۳ شب خودمو نگع داشتم تاکه دیگه حال نداشتم و شوهرم گفت بریم‌ بیمارستان و یه دفه رفت بیمارستان نزدیک خودنمو‌ و گفت اینجا تویل نمی گیریم شلوغه برید بیمارستان افشار و گفت درد زایمان شدید و دهانه رحم ۴ نیم سانت هستش تا رفتیم بیمارستان ۱ افشار ۱ ساعت راه بود و منم در دام خیلی شدید شده بود با مادر و خواهر شوهرم رفتیم تا برسیم ساعت ۴ شد رفتم بلوک زایمان ۱ ساعت منتظر بودم تا ماما بیا وختی امد ماینه کرد گفت ۶ سانت شدم زنگ دکترم زدن گفت من مسافرت هستم یه دکتر دیگه فرستاد این وست چندتا فرستار دیگه هم ماینه کرد تا فهمیدن بچه با پا آمده و رو لگنش زور میزنه زنگ دکتر زدن گفتن آماده کنید ببریم سزارین و لباس آوردن و سرم و آمپول زدن درداناکش سوند بود گرچه تو این دردا سوند چیزی نبود و آماده منتظر دکتر بودم و این وست در دام شدید بود خونریزی داشتم تا رفتیم اتاق عمل و من سردم شد دستو پاهام می لرزید دندونام به هم میخورد گفتن پاشو بشین رو تخت رفتم نشستم گفتن پاهاتو دراز کن هروقت گفتیم بخواب زودی بخواب منم نشستم تا بی حسی را زدن و دراز کشیدم و هر دوتا دستامو به تخت بستن و پرده جلو کشیدن دستگاه وصل کردن گفتن پاهات گزگز میکنن گفتم نه
مامان دیاکو🤱 مامان دیاکو🤱 ۱۴ ماهگی
سلام خانوما من اومدم از تجربه زایمان طبیعیم بگم براتون .از اونجایی میگم که رفتم مطب برای معاینه گفت ۲ سانتو نیم شدی درد به خصوصی نداشتم فقط شبا موقع خواب تا صبح ازیت بودم و درد زیر شکم داشتم همین.اومدم خونه طبق معمول بعد از شام با مامانمو بابام رفتیم پیاده روی یک ساعته بعد اومدم زیر دوش آب داغ اسکات زدم کلی .از مطب ک اومده بودم کلیم ورزش کردم و حرکت‌های دیگ زدم .خلاصه ساعت ۹ شب بود با درد شدید ک فاصلش هر ده دیقه بیست دیقه بود رفتم بیمارستان .معاینم کرد گفت اووو خیلی راه داری هنوز گفتم یعنی چی چقدر بازم نیش خند زد گفت هیچ 😑گفتم وا امروز دکترم معاینم کرد گفت ۲و نیم بازم ک .یه ماما دیگ اومد گفت بزار معاینش کنم ک گفت ۲ سانته .زنگ زد به دکترم خبر داد اونم گفت بستریش نکن فعلا زوده .هیچی رفتم خونه دیگ ساعت ۱۱ رسیدم خونه دردام بدتر شده بود مامانم ک برا شام صدام کرد رفتم برم سر سفره دیدم از درد نمیتونم راه برم .تحمل کردم ساعت شد ۲ شب همه خواب جز مامانم که استرس منو داشت متوجه شدم دردام دقیق پنج دیقه به پنج دیقس به مدت ۴۰ تا ۶۰ ثانیه دردی ک تحملش خیلی سخت بودو فقط نفس عمیق میکشیدمو با دهن فوت میکردم بیرون خلاصه ساعت شد ۳ شب ک بابامو بیدار کردیمو رفتیم بیمارستان از نو معاینم کردن ک گفت ۴ سانته .و بستریم کردن .تا ۵ سانتو خودم رفتم تو سرمم آمپول فشار زدن
هی دستشوییم میگرفت مجبور بودم بلند شم برم دستشویی
مامان پناه🩷 مامان پناه🩷 ۴ ماهگی
تجربه زایمان سزارین ❤️ پارت اول
من ۲۲ اردیبهشت توی آروم ترین وضعیت خودم بودم حالم خوب بود همه چی اوکی بود نامه دکتر داشتم برای ۲۹ یا ۳۰ اردیبهشت برای سزارین
من چند هفته ای میشد که لباس زیرم نم دار میشد که میگفتن عادیه و از ترشحات هست چون من اول بارداری هم این حالت رو داشتم
خلاصه مامانم به دکترم پیام داده بود و گفته بود دکترم بعد یک روز به من پیام داد که پیام مادرتون رو تازه دیدم توضیح بده چجوریه حالت منم همینو گفتم که دکتر گفت بهتره بری سونو برای مقدار مایع دور بچه
منم گفتم مثل بقیه سونو ها جهت احتیاطه چیزی نیست😂🤦‍♀️❤️
ولی یه حسی میگفت بزار تو هفته آخر برم سونو توی سونو نی نی رو ببینم با همسرم ۷ شب بود رفتیم سونو همین که خوابیدم رو تخت دکتر سونوگراف گفت بله آب دور بچه کمه کمترین حالت نرماله روی ۹ هست 😳 منو میگی خشکم زده بود استرس گرفتم عجیب اصلا تو حال خودم نبودم اومدم بیرون به همسرم گفتم اون کلا انگار از جو زمین خارج شد 🤦‍♀️🤦‍♀️ تو این وضع همسرم ترسیده بود فقط میگفت به دکتر زنگ بزن
خلاصه پیام دادم و رفتیم خونه من وسیله های نی نی رو برداشتم گفتم معلوم نیست دکتر چی بگه که

ادامه تاپیک بعدی ...
مامان محمد یاسین✨🫀 مامان محمد یاسین✨🫀 روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان طبیعی
پارت1
من بیمارستان میلاد پرونده داشتم از دکتراش راضی نبودم به ماه آخر که رسیدم شنیدم خوب رسیدگی نمیشه منم دنبال یه بیمارستان دیگه بودم خصوصی بعد یکی از آشناهامون بیمارستان مدائن گفت عروسم زایمان کرده خیلی خوبه رفتم اونجا برام پرونده تشکیل داد دفعه دوم که رفتم دوروز قبل زایمانم بود فهمیدم دکتر بالا سرم نیست موقع زایمان فقد ماما ها هستن و دکترم نبود ماما معاینم کرد وحشتنات درد داشت 😢اذیت شدم به خونریزی افتادم وقتی اومدم خونه دیگه از ترس گریه میکردم میگفتم نمیخوام زایمان کنمم😂همسرم میگفت چیکار میکنی میگفتم تو خونه زایمان میکنم ولی اونجا دیگه نمیرم ماما منو کشت 😂که واقعنم کشت خیلی درد پریودی شدید داشتم شبو تا صبح ده بار با درد بیدار شدم همسرم گفت خب یه بیمارستان دیگه میبرمت بگو کجا میری خلاصه صبح روز جمعه رفتیم دنبال بیمارستان گفتم خصوصی باشه اول رفتیم گاندی دیدیم که سوخته بود😂بازسازی میکردن بعد بیمارستان پیامبران اونجا هم ۷۰میلیون میگرفت و گفت هزینه اتاق خصوصی بی حسی اینا جداس همسرم گفت میخوای همینجا زایمان کنی گفتم پول زیاد میگیره بریم بیمارستان ابن سینا رفتیم اونجا بالاخره خوشم اومد قیمتشم خوب بود هزینه اضافی هم نمیگرفت جز بی حسی ویزت کردم پیش دکتر رفتم با دکتر صحبت کردم معاینم کردم خیلی خوب بود درد نداشت گفت ممکنه وسط هفته زایمان کنی اومدیم خونه ساعت پنج عصر یه درد شدید اومد سراغم ول کرد منظم نبود دراز کشیدم گفتم چیزی نیست خسته ام ساعت گرفتم هر ۱۵دقیقه میگرفت ول میکرد ساعت ۶ونیم به پنج دقیقه رسید دلپیچه شدید به همسرم بزور تونستم زنگ بزنم گفتمهرجا هستیزود بیا خونه درد دارم یه دفعه دردام رسید به ۳دقیقه همسرم رسید و راهی شدیم بیمارستان
مامان سلین مامان سلین ۵ ماهگی
من با رضایت نامه خودم رفتم بیمارستان مردم
که دکترم اونجا بود ساعت ۱۲ رسیدم بیمارستان یه کم درد داشتم‌زنگ‌زدن به دکترم گفتن مریضت اومده گفت هیچی بهش نزن من صبح میام
اون ها هم فقط یه سرم زدن رفتن هریه ساعت میومدن میگفت معاینه کنیم چون میخوام ببینم چنده گفتم‌اره ولی اصلا درد نداشتم چون توی انقباض معاینه نداشتم گفتم ماما همراه میخوام گفتن صبح من هیچی نداشتم حتا برام امپول فشار هم نزدن هرموقع میومدن میگفت خیلی خوبی چون من کیسه ابم ترکیده بود نمیزاشتن تکون بخورم فقط دستشویی میرفتم تا ساعت شد ۵ صبح من تا ۶ سانت واقعا دردش قابل تحمل بود تا صبح دوباره مامانم اومد پیشم یه بار شوهرم که اومد کمر رو ماساژ داد دیگه ساعت ۵ گفتم خانم دکتر خیلی درد دارم من نمیتونم گفت پاشو بابا یه ساعت دیگه تموم تومیتونی خیلی خوشحال شدم توی انقباض هام کلا یه دقیقه درد داشتم بعدش ول میکرد دوباره میگرفت
هرچی به دکتر زنگ زدن نمیاد که نیومد منم گریه گرفته بود میگفتم پس من چکار کنم گفت الان متخصیص شب میاد ساعت ۶ اومد گفت شبیه دست شویی بشین زور بده منم گفتم چشم ده دقیقه بعد گفت پاشو بریم سرش رو دیدم گفتم بخدا نمیتونم گفت پاشو بیا بریم اومدن کمکم کردن رفتم اتاق زایشگاه گفت کامل کامل دوتا زور بده دردم که گرفت سری زور دادم دوتا امپول بی حسی زد یه برش کوچولو داد نی نی به دنیا اومد ساعت ۶ نیم گذاشت بغلم بخیه درد نداشتم ولی بهش گفتم میخوام تنگ بشه چن تا به پوست زد که واقعا درد داشت شکم‌بعد از زایمان چن بار فشار دادن یه عالمه خون اومد برگردم عقب شاید زایمان طبیعی بیارم ولی لعنت به دکترم که نیومد پیشم به اون ها هم گفت بیمارا منه هیچ‌کاری نکنید شاید من زود تر بچم میشد دخترم هم وزنش ۳ کیلو بود