۱۲ پاسخ

*تازه مادر شوهرم رفته خونه جدید همچی جدید خریده مبل و فرش وووو همچی بازم حوصلش زیاده

دقیقا مادر شوهر من اینجوریه
و مامانم خیلی حساسه بچه دست بزنه به چیزی

باریکلا به این مادرشوهر
مادرشوهر من که اصلا نمیگه بیاید خونه ام مهمونی هم داره دعوت نمیکنه میگه شما که دیگه نیاز به دعوت ندارید بعد بدون دعوت میریم پشت در خونه اش میمونیم خونه نیستش🤣
دخترمم با مامان و بابام راحت تره خیلی براش وقت میذارن هرروز اونجاس

بچه من که مثل خودم بی کسه هیشکیو نداریم جاییم نمیریم

برامن هردوشون حوصله بچه رودارن ولی مادرشوهرم چون بیست وچهارساله بچه کوچیک نداشتن خونشون خیلی تمیزه وخودشم حساسه بچه هااونجاخیلی بهم بریزن صداش درمیادمامان خودم زیادحساس نیست حتی دخترم کثیف کنه چیزی نمیگه

دقیقااا حال منو گفتی عین مامان و مادرشوهر من مادرشوهر منم خیلی حوصله داره حتی دخترمم همیشه میگه برم خونه اونا روزی صدبار میره ولی مامانم ن اصلا حوصله نداره و وقت نمیزاره باهاش بازی کنه دخترمم بریز بپاش کنه عصبی میشه و دعواش میکنه🫤

واسه من دوتاشون خیلی حوصله دارن ولی مامانم ازم دوره

منم با اینکه مادرشوهرم سنش از مادرم بیشتره حوصله اش زیاده و خیلی دوسش داره یه تو بهش نمیگه

من زیاد پیش مادرشوهرم نمیزارم اما هرموقع پسرموبردم چه باخودم بوده چه بدون من خدایی مادرشوهر از گل نازک تر بهش نمیگه اما در مقایسه با مادر خودم باید بگم مادر من که واحد بغل دستمه خیییییلی صبوره و از خودگذشگی زیادی داره هیچکس بیشتر از مادرم هوامو نداشته همیشه محبت میکنه کمک میکنه و حوصلش برای بچه هام زیاده

منم‌مادرشوهرم بهتره ولی خیلیییییی دوریم

مادرشوهرم زن خوبیه ولی بخاطر خواهرشوهر و برادرشوهر مجردم قطع رابطه ایم. ولی مامانم مثل مادرشوهر شماست واسه نوه ها همه کاری میکنه و اگه خونشو زیر و رو کنن چیزی نمیگه. به همین خاطر دخترم و خواهرزاده و برادرزاده م عاشق مامانم هستن

چه عاااالی... مادرشوهرقبلیم همیجوری بودددو عاشق نوه ولی این مادرشوهرم نعععععع بی محبت و خول وضع

سوال های مرتبط

مامان هاکان مامان هاکان ۲ سالگی
مامان مامان فندقی🐻 مامان مامان فندقی🐻 ۲ سالگی
کلا تو خونه م. جایی نیس برم. شوهرم وسیله ندارع میگه با موتور زشته ....فقط خونه مامانم دارم اونجام ازبس پسرم بد هست کسی نیست باهاش بازی کنه ....خواهرم بچه هاش نمیاره یا کم میاره خونه مامانم. پسر شش سالع م ب شدت شلوغ هست بلند حرف میزنه صدا آژیر در میاره جیغ میزنه امروز صبح خاستم بریم پیش مامانم بدو بدو رفت تو تاکسی نشسته ماهم هنوز سوار نشدیم در قفل کرده بلند می‌خندید رسیدم خونه مامانم کاسه برداشته با ملاقه میزد پشت کاسه. دخترم از این اتاق می‌کشه این ور اون ور کردن دخترم میگیره میشینه رو دخترم میگه بالشت. ده بار ب مامانم میگه خوراکی، سر سفره غذا بلند حرف میزنم غذاش تند میخوره بکناار منم زنگ خواهرم زدم گفتم دخترت نمیاد پیش بچها دخترش 11سالشه گفت میخایم بریم خونه دایی شوهرم. خب واقعا راست گفت. منم دیگه خودم بچهام گرفتم. ظهر پسرم نزاست بخابم ازبس بپر بپر میکرد دیگه عصرم ازبس شروع کاری کرد خواهرش زد. بابام اذیت کرد اومدم خونه زنگ گوشی دختر خواهرم زدم گفتم کجایی گفت مامانم رفت خونه دایی بابام من پیش عمم بعد زنگ خواهرم زدم گفتم دخترت کجاست اونم بردید باخودتو ن گفت آره. منم گفتم خواهر من که نمیخام بخورمش دخترت گفت پیشش عمم همین الان این پیام داد الان اومدم خونه شوهرم درک ندارن بچه چقدر اذیتم می‌کنه میگه وظیقت بچه جمع کنی. بچه بزرگ کنی دلم گرفت