امروز بالغ بر پنج بار این شیشه ها پر شدن و لب نزدن و ریختم دور،خیلی خودمو کنترل کردم واقعا امروز رو باید ثبت کنم،بجای فاز ناراحتی بیشتر باهاشون بازی کردم و صندلی غذاهارو گذاشتم توی حیاط اونجا صبحونه خوردیم،ناهارم دیدم باز توی خونه لب نمیزنن بردمشون رو تراس،برای میان وعده ها هم کالسکه سواری کردیم و دور زدیم کلی تا شاید بلکه یه چیزی بخورن،باهم لقمه درست کردیم باهم خوردیم کمو بیش،در اخر هم از درد و گرسنگی کلافه بودن حموم رفتیم اب بازی کردیم و الان بعد از ۷ ساعت بیداریه پر چالش تازه خوابیدن😓هووووووف بازم خدایاشکرت که توان و اعصاب و قوا دادی و بازم ممنونتم که حداقل شیر نخوردن توی خورد خورد غذا خوردن همکاری کردن،ببینیم فردا چی میخواد بشه،البته از الان که خوابیدن میدونم امشب قیامتی در پیش دارم🥴
طفلکی ها حتما خیلی اذیتن برای دندون،خیلی سعی کردم درکشون کنم🥹🩵گناه دارن واقعا،الهی که دندون همه بچه ها راحت در بیاد اذیت نشن

تصویر
۱۷ پاسخ

عزیزم شیرها چرا این رنگیه!؟

این شیره؟
چرااین رنگیه

خدا قوت عزیزم یه قل هم سخته شما که دو قلو نگه میکنید❤️
پسر منم موقع دندون در آوردن خیلی اذیت میشه🥲

جات همینجا بهشت هم اون دنیا..
چقد زحمت کشیدی چقد صبوری کردی
پیشونیت رو میبوسم😘

شیر خودته

شیرا چرا زردن

برو خدا رو شکر کن غذا میخورن. من بودم ذوقم میکردم

چرا میریزی دور فریز کن😢😢😢😢حیفه نعمت خداس خواهر....کاش عکسم برمیداشتی ب چشم میاد چشم میخوری

شیر خودت

مثل اغوزه شیرا نوش جونشون باشه هرچی هست

خدا قوت

شیر خودته؟؟

شیرت خیلی بدرنگه ها انگار فاسدن زردن شاید ب این دلیل نمیخورن

یعنی این غذا نخوردنا و شیر نخوردنا و نخوابیدنا مال دندونه ؟

وای پسر منم چند وقت درگیر دندون دراوردنا دوسه روزم هست مریض شده هیچیییی نمیخوره حتی سینمو پس میزنه

دمت گرم 👏👏👏

هوف دوقلو واقعا اعصاب فولادی میخواد🥲🌸👍🏻
چرا شیر نخوردن؟؟🫠

سوال های مرتبط

مامان دونه انار مامان دونه انار ۱۴ ماهگی
دارم فرو می‌پاشم دیگه از خستگی🤐
امروز صبح قبل بچه ها بیدار شدم، نماز صبح خواب مونده بودم...صبحونه خوردیم و همسرم رفت. توی این دو ماه به اندازه انگشت های دست هم صبحونه نخورده بودیم با هم...🥲
بعدش اومدم پیش بچه ها هی میخواستم بخوابم نمی‌شد... یه کلیپ دوره‌م رو دیدم و چند تا پیام رو جواب دادم و آخرشم به زور خوابم برد و یکی دو بار هم این وسط بلند شدم شیر آماده کردم براشون. یه یکی دو ساعتی مجموعا تونستم بخوابم و بعدش دیگه کلا بیدار شدم، پوشک بچه ها رو عوض کردم و براشون شیر آماده کردم، رختخواب محمدعلی خیس شده بود چون شیشه شیر فاطمه رو شب قبل خواب از سر خستگی توی رختخواب نینی جا گذاشته بودم و ریخته بود روی تشک و لباسش🥲 خلاصه جمع و جور کردم گذاشتم یه گوشه تا بعدا بندازم لباسشویی
آوردمشون توی پذیرایی و برای خودم قهوه درست کردم. پذیرایی و آشپزخونه رو در حد چند دقیقه جمع و جور کردم و یه کم پیش بچه ها نشستم و باهاشون نقاشی کشیدم چون خیلی آویزونم می‌شدن حدس میزدم که نیاز دارن براشون وقت بذارم👶🏻👧🏻❤️
یه کم قرآن خوندم، نماز ظهر رو خوندم و بعدش ناهار که از شب قبل مونده بود رو گرم کردم بخوریم، بعد از ناهار هم خونه رو مرتب کردم مخصوصا لباس ها که اندازه‌ی چند تا سبد جمع شده بود😁 همه رو مرتب کردم گذاشتم سر جاش، لباس کثیف ها رو هم ریختم لباسشویی، چند تا هم لباس داشتیم که توی مینی واش باید شسته می‌شد و چند روز یه گوشه مونده بود، کار اونا رو هم انجام دادم و زباله های سرویس رو جمع کردم
وسط این کارا شونصد بار صدای دعوا و گریه بچه ها اومد، هر جا میرفتمم پشت سرم میومدن زار میزدن🥴 انقدر براشون شعر خوندم تا کم کم همراه شدن😄

فرزند پروری
👇🏻👇🏻👇🏻
مامان 🌹رز مامان 🌹رز ۱۵ ماهگی
صبح زود طبق روال بیدار شدم روتین پوستی قهوه مرتب کردن خونه و نهار
رز بیدار شد شیر پوشک و گذاشتمش تو اطاقش برای بازی و صبحانه آماده کردم بعد خوردن صبحانه رفتم دویدم و شوهرم اونجا اومد دنبالم رفتیم تره بار یکم خرید کردیم نون گرفتم و داروهای رز و یکم آب معدنی و آب جوشیده برای رز برگشتم خونه نهار خوردیم خریدها رو جا به جا کردم نهار رز رو دادم خونه رو مرتب کردم یکساعت جلسه کاری برگزار کردم و تمام
به خودم اومدم دیدم نیم ساعته دارم به دیوار عکس ها نگاه میکنم به انگشتر بابا و مهر مامان بزرگ که قاب کردم به خاطراتم و به جاهایی که الان انگار خیلی دورن ولی روزی توشون تو اوم لحظه لبخند زدم و شده عکس! گهواره هم شده مثل خیابون ها تلفن ها دیدارها پر از استرس و به همه مردم حق میدم و دلم براشون شکسته 💔
ولی به همسرم گفتم خونه تمیزه رز مشغول بازی یه قهوه درست کن بیا بشینیم خاطرات این عکس ها رو مرور کنیم
گفت خوبی؟ اضطراب ات بالاست؟
گفتم عزیزم زندگی در سال‌های وبا هم ادامه داشته اینم میگذره ....
#رفلاکس#بارداری#نوزادی#شیر خشک
مامان 🌹رز مامان 🌹رز ۱۵ ماهگی
سلام سلام عصر روز تعطیل تون بخیر
میخوام پیش شما یواشکی اعتراف کنم من و همسرم به وقت ها خانواده ها رو آخر هفته می‌میپیچونیم و به همشون میگیم جایی دعوت هستیم بعد چی کار می‌کنیم؟ استراحت کافی و برنامه های دو نفره چون متاسفانه از وقتی رز به دنیا اومده همش توقع دارن تعطیلات و آخر هفته ها پیششون باشیم
پس صبح رفتیم پیاده روی ما قهوه خوردیم و صبحانه رز رو که برده بودیم بهش دادیم بعد رفتیم خریدهای خونه مامان من رو کردیم که از بعد فوت بابا بیشتر هواشون رو داریم نون تازه هم گرفتیم و رفتیم خونه مامان و املت درست کردم و با هم صبحانه خوردیم و بعدش اومدیم خونه بابا و رز بازی کردن و مامان یکی از نهارهای مورد علاقه بابا رو آماده کرد (قیمه نثار) بعد صرف نهار یه چرت زدیم و بعد مامان زودی کوکی درست کرد و با قهوه برداشت که بریم پارک
دستور کوکی رو تو کانال بله گذاشتم 😋
شب هم رز بخوابه با یکی دوتا از دوستامون میشینم تو آلاچیق حیاط و گپ و گفت و 🥂
خوشبختانه دوربین رز تا تو حیاط آنتن داره تختش کاملا امنه و مدام رصدش میکنیم و مجبور نیستیم با خودمون ببریمش تو سر و صدای حیاط واقعا که این دوربین و این مدل تخت خواب عصای دسته
شما در چه حالید؟ برنامتون چیه؟
#فرزند پروری شیر خشک شیر خشک نوزاد نوزاد رفلاکس فرزند