۴ پاسخ

دقیقا

دقیقا 💔💔

فکر کنم عکس رو اتلیه هانی گرفتی

هییی💔😔

سوال های مرتبط

مامان ❤👼🏻نورا👶🏻❤ مامان ❤👼🏻نورا👶🏻❤ ۱۴ ماهگی
بازی هشتم : لمس پارچه های مختلف
تحقیقات نشان می دهد : وقتی بین کودک و اطرافیانش ارتباط عاطفی برقرار می شود ، آن دسته از سلول های مغزی او که کمک می کنند یاد بگیرد چطور خودش را آرام کند، تقویت می شوند.
– بازی هایی با کودکتان انجام دهید که ” هماهنگی ” بین دست ها و چشم هایش را می طلبد چون این نوع بازی ها اتصالات درون مغز کودکتان را تقویت می کند.
نوع بازی :
* اشیایی را که از جنس های مختلفی تهیه شده اند  آماده کنید،مثلا چیزهای از جنس پشم،پنبه، مخمل یا ساتن.
* همراه با کودکتان روی زمین بنشینید و یکی از این اشیا را به سمت او دراز کنید و صبر کنید تا ان را در دست بگیرد. وقتی آن را گرفت، حسابی تشویقش کنید.
* وقتی که کودکتان به ان شی دست زد، اسم آن را به او بگویید و سپس آن را کف دستش بگذارید و برایش توصیف کنید که جنسی دارد. مثلا بگویید : ” ببین چه مخمل نرمی ! “
* او معنی تمام حرف هایتان را نمی فهمد ولی صدای شما را با احساسی که از دست زدن به آن شی تجربه می کند به هم ربط می دهد.
مامان نبات 🍭👼🏻🤍 مامان نبات 🍭👼🏻🤍 ۱۰ ماهگی
از جمله بازی های مورد علاقه ی ما این است که کتاب دالی بازی را بگیریم در دستانمان و یواشکی به عروسکهای داخل ان نگاه کنیم،البته این کار را بعد از زمانی اجام میدهیم که ننه مان هزار و ششصد بار چهار ورق کتاب را برایمان ورق زد و با عکس هایش دالی بازی کردیم و ما عین هزار و ششصد بار را ذوق کردیم گویی چیز تازه ایی داریم‌ میبینیم و هر بار مادرمان انرژی اش میافتاد نگاهی به او‌ می انداختیم که یادش بیاید ما دیگر دندان داریم و بزرگ‌شدیم و‌میفهمیم که بی انرژی شعرهای من دراوردیش را به خورد ما میدهد🦦
پس در نهایت با حرکتی انتحاری کتاب را از دستان او قاپیدیم و خودمان دالی بازی کردیم
ننه مان هم فرصت غنیمت شمرد با سرعت رفت سروقت گوشی اش !
گفتم گوشی🦦به نظر چیز جالبی می اید، بگذارید اندکی بزرگتر شوم تا از کار آن ماسماسک نور افشان که بیشتر اوقات میبینیم شبها در دستان ننه یمان است و مچش را با ان میگیریم سر در بیاوریم ، تا امروز فقط میدانیم که گاهی صداهایی از ان در می اید ، و ان صداها آشنا هستند با حرفهایی اشنا ، به نظر میرسد انان با ما سخن میگویند و مادرمان فقط منشی تلفنی ست 🧐
فعلا برنامه ایی برای ان‌ نور افشان صدا پخش کن ندارم
فعلا باید در‌کتابمان بگردم ببینم تمساح کوچولو کجاست 🦦🐊
دوستدار شما نبات 👼🏻🍭🤍ن
مامان نقطه مامان نقطه ۱۲ ماهگی
نشسته بودم روی تخت داشتم به بچم شیر میدادم،
از پنجره ی اتاق صدای رهگذرا میومد
صداى مامانى رو شنيدم كه با پسر كوچولوش رد ميشد و داشتن باهم وقت ميگذروندن و ميخنديدن
خودم و دخترم رو تو آينده تصور كردم كه ميتونم دستشو بگيرم و باهم قدم بزنيم حرف بزنيم و بخنديم و به اين فكر كردم كه چقدر مامانا ميتونن خوشحال باشن از لمس كردن و نوازش كردن پاره ى وجودشون از خنديدن و گريه كردنشون باهم و وقتى كه باهم ميگذرونن حتى اگه سختى ها هم وجود داشته باشن
ياد جمله ى بهشت زير پاى مادراس افتادم ولى اين بار برخلاف هميشه از يه طرف ديگه نگاهش كردم
ميدونى به نظرم مادرى كردن خود بهشته حس مادر شدن حس اولين بارى كه بچتو بغل ميگيرى حس اولين بارى كه يه موجود كوچولو رو تو وجودت حس ميكنى و از وجود تو رشد ميكنه ايناااا همه و همه خود خود خود بهشته "بهشت مادرى" قشنگترين تجربه ى يك زن
اين يعنى وقتى تو مامان ميشى بهشت تو وجود توعه تو قلب و روح توعه
الهى هر كسى دلش بچ ميخواد زود زود اين حس ناب رو تجربه كنه
الهى بچه ها هميشه شاد باشن
الهى دنياى بچه ها هميشه قشنگ باشه
تبريك به تويي كه مامانى و دارى تلاش ميكنى مامان خوبى باشى عزيزم🌱✨

فرزند پروری شیر مادر پوشکه
مامان نبات 🍭👼🏻🤍 مامان نبات 🍭👼🏻🤍 ۱۰ ماهگی
این داستان ؛ رغیب عشقی
ما امروز میزبان بودیم🦦
میزبان دایان خان که ۱۳ روز بزرگتر از ماست
وقتی دایان آمد با ننه اش، ما با ننه مان به استقبالشان رفتیم

ابتدا کمی بهم‌نگاه کردیم چون دقیقا هم قد و‌قواره ی هم بودیم ، چقدر خوب بود که در این دنیا یکی هم قد و‌قواره ی خودمان دیدیم که همه چیزش مثل ما بود، حتی ننه اش هم‌مثل ننه ی ما بود ، با دغدغه های مشابه!

مما با اسباب بازی های هم بازی‌ کردیم، ما بیشتر اسباب بازی های دایان را میدزدیدیم و در دهانمان میکردیم و با دندانمان تق تق صدا میدادیم‌و صفا میکردیم ، و کمی بسوز به دایان‌میرفتیم که بداند دنیا در دست ما دندان داران است، اما دایان که از گروه نشینندگان بود مثل یک جنتلمن نشسته بود و ما را که هی روی زمین میخزیدیم نگاه میکرد و حتما با خود ما را مسخره میکرد و‌در دلش میگفت چقدر این دختر جلو ما حرکات آکروبات میرود و یکجا بند نمیشود😶

درست است که از نظر‌ننه ، دایان خیلی با شخصیت بود چون جواب حرکات مارا نمیداد، ما موهایش را دو بار کشیدیم ، یه بار هم وقتی خواب بود خواستیم با پا بیدارش‌کنیم او فقط نگاه میکرد ولی در عوض به زبان نینی ها به من گفت که «کل پتویت را با استفراغ یکی میکنم دختره جیغجیغو،تا تو باشی پستونک من را ندزدی » ولی ما نمیتوانستیم به ننه ثابت کنیم که او از قصد استفراغ میکند و قیافه ی مظلوم هارا به خود میگیرید ، او جواب سرقتهای مکرر ما را با استفراغ های مکرر میداد😒
رفقا
من روزی به خانه ی دایان‌خواهم رفت و تصمیم گرفته ام جوابهای دندان شکنی به این پسرک‌ ننه دزد بدهم، آخر او ننه ی ما را عاشق خود کرده بود!
ولی ننه نمیداند او چه شارلاتانی است، باید ننه ی ساده ی خود را از این عشق دروغین نجات دهم ❤️‍🩹👼🏻🍭
مامان ❤👼🏻نورا👶🏻❤ مامان ❤👼🏻نورا👶🏻❤ ۱۴ ماهگی
بازی نهم : چیزهای کوچولو
تحقیقات نشان می دهد : مهارت های حرکتی مربوط به ماهیچه های بزرگ و کوچک جدا از هم پرورش پیدا می کنند. اگرچه حرکت هایی که به تقویت این مهارت ها کمک می کنند ، در هر دو یکسان است اما برای رشد بهتر باید به هر کدام از آن ها به صورت جداگانه پرداخت.
– با انجام یک سری بازی ها می توانید مهارت های حرکتی کوچک را در کودکتان تقویت کنید.
نوع بازی :
* اشیا ی بی خطر مختلفی را در اختیار کودکتان قرار دهید تا با آن ها بازی کند. می توانید این کار را با پیمانه های مخصوص اندازه گیری، توپ و سایر اسباب بازی های کوچک شروع کنید.
*شی ای را توی دستش بگذارید و بعد تشویقش کنید آن را رها کند.
* جعبه ای در اختیارش بگذارید تا اسباب بازی های مورد علاقه اش را توی ان بیندازد  و بعد آن ها را از توی آن بیرون بیاورد.
* تشویقش کنید شی ای را به شما بدهد و بعد آن را حتما به او برگردانید.
* ببینید آیا می تواند دو تا شی را همزمان توی یک دستش نگه دارد یا نه( این کار احتمالا کمی برایش دشوار است).
مامان نبات 🍭👼🏻🤍 مامان نبات 🍭👼🏻🤍 ۱۰ ماهگی
این داستان ؛ صرف صبحانه با فیل ها

امروز صبح مادر به تیر آنکه ما را برای واکسیناسیون به بهداشت ببرد یا مهربانی ما را از خواب بیدار کرد،ما که میدانیم اگر‌واکسن نداشتیم خبری از نوازش های ناز صبحگاهی نبود،میگذاشت آنقدر بخوابیم تا هر وقت صلاح میدانیم از خواب بیدار شویم

پدرمان با مرکز‌بهداشت تماس گرفت،آنان گفتند فردا باید مراجعه کنیم

انگار آب یخ بر سر مادرمان ریختند
به ما نگاهی کرد،دید سرو حال و قبراق بیداره بیداریم صدقه سر نوازش هایش، به او لبخندی تحویل دادیم😏

او گویا دیشب از استرس تا صبح نخوابیده بود،قیافه اش اندکی آشفته و‌پریشان به نظر میرسید،ما قرار است سوزن بخوریم او چرا اینگونه میکند

خلاصه خودش را بعد از رفتن پدر اندکی جمع و جور‌کرد، برایمان فرنی درست کرد با طعمی جدید ،ما امروز با فیل هایمان فرنی خرما خوردیم🐘

فیلها بیشتر فرنی خوردند تا ما، یعنی مادر فرنی را به ما میداد،ما تف میکردیم برای فیلها 🦦
آخر رسم ما نینی ها بر این است که همیشه طعم های جدید را پس بزنیم و استقبال نکنیم...

راستی نینی های شما واکسن شش ماهگی‌ رو چجوری تجربه کردند که انقدر مادرمان رعب و‌وحشت دارد از این سری واکس زدن ما؟
مامان نبات 🍭👼🏻🤍 مامان نبات 🍭👼🏻🤍 ۱۰ ماهگی
سلسله داستان های عروسی قسمت ۲
رفقا
آمدم برایتان بگویم از آنچه که گذشت و اعتراف کنم که گویا دیروز همه چیز تحت کنترل ننه بود😔من از همین تریبون از تمام نینی های خرابکار شرم خود را اعلام‌میکنم که نتوانستم دیشب را زهر مار یک ننه کنم ، و ننه ها یک لکتیاز از ما جلو افتادند بخاطر کم کاری های من🥲 اما قول میدم جبران کنم
یکی دو تا از دوستان پیشنهاداتی دادند مثله ؛ کثیف کردن پوشک بعد از اینکه لباسمان را پوشیدیم، باید بگویم رو دست خوردم، من این کپن خود را زودتر سوزانده بودم،دقیقا زمانی که میخواستیم به نقاشی خانه ی ننه ها برویم!💄
آنجا یک جای عجیبی بود که گروهی از ننه ها میرفتند تا گروهی دیگر صورتهایشان را رنگ آمیزی کنند🎨
برخی را بعد از نقاشی دیگر نمیشد شناخت مگر‌از روی صدایشان
ما پای کار بودیم از ابتدا تا انتها،خوشبختانه ننه قابل شناسایی بود، وگرنه همانجا پروژه ی جدیدی را رونمایی میکردیم، با نام پروژه ی ترس از چهره ی جدید🦦
خلاصه که ما فکر‌کردیم لباس پوشیدیم که به عروسی برویم پس حسابی تا جان در بدن داشتیم خرابکاری کردیم ولی زهی خیال باطل که آنجا عروسی نبود، و ننه طبق معمول به درستی مدیریت کرد و این کپن ما سوخته بود
ننه نقاشی شد
ما بازگشتیم به خانه
چقدر این‌عروسی مرحله دارد، برای خراب کردن آن نیاز به پروژه های بزرگتری هست،این پروژه های دم دسنی به راحتی‌مدیریت میشدند
ادامه دارد ...