✨ پارت چهار زایمان طبیعی
ادامه نکات
🟢من تحمل دردم‌بالا بود و انتظار داشتم سخت باشه اما بازم خیلی از چیزی که فکر میکردم سخت تر بود سعی کنید خیلیییی از نظر ذهنی قوی باشین من دیگه اخراش واقعا صبرم‌تموم شده بود. و حقیقتش معاینه ها واقعا درد می‌گرفت با اینکه خودمو شل گرفته بودم. براش آماده باشین‌.
🟢چهارتا بخیه خوردم‌. ‌بخیه ها هم جذبی بود.بعدشم بهم شیاف و مسکن دادن ولی امروز که حدودا ده روز شده کمی بهتر شده ولی قبلش اصلا نمی‌تونستم بشینم فقط دراز کش بودم.
🟢 قبل زایمان غذای سبک بخورین چون اینقدر بالا آوردم که نای نفس کشیدن نداشتم .

🟢بعد زایمان مراقب باشین یبوست نگیرین .من سه‌چهار روز نتونستم دستشویی کنم خیلی مقعدم درد میکرد با شیاف و اینا تونستم کمی رودمو خالی کنم.

🟢زیر نظر دکتر خاصی نبودم اونجا دکتر شیفت اومد بالا سرم‌ سه بار برای نوار قلب بچه بشدت بداخلاق بود خیلی سر اون دکتر بیشعور اذیت شدم.خودمو لعنت کردم چرا نرفتم زیر نظر دکتر خاصی که اون بیادبالا سرم.

🟢کارای به دنیا آوردن و بخیه‌و برش زدن رو مامای بیمارستان انجام داد که انصافا آدم خوبی بود ‌.اما معاینه رو چهار پنج تا آدم مختلف انجام دادن .مامای همراهم نمی‌زارن معاینه و این کارا رو انجام بده. در واقع کار‌ها خاصی نمیکنه فقط ورزش و ماساژ و انگیزه‌.

تصویر
۶ پاسخ

🟢 یه نکنه دیگه ساک زایمان از ماه هفت و هشت آماده کنید که اگه خدایی نکرده مثل من زایمان زودرس گرفتین حداقل وسایل لازم رو آماده داشته باشین اذیت نشین. اون لحظه اینقدر استرس به آدم وارد میشه همه چی یادش میره

اره بدتر از همه اش اون معایینه هاس واقعا اخراش کلافه میکنه ادمو 😑

منم طبیعی بودم. دکترمم یه بیمارستان دولتی شیفت بودو چندتا خصوصی.منم پول خصوصی نداشتم. مجبور شدم برم طبیعی. اما به دکترم پول دادم که خودش بالا سرم باشه برا زایمان. ولی معاینه رو ماماها هی میومدن میکردن

چرا زیر تحت نظر دکتر نبودید؟؟ ازمایش و... انجام می‌دادید یا نه؟؟؟

واقعا بهترین تجربه زایمانی بود که تا الان دیدم وخوندم خیلی به واضعی توضیح دادی خیلی ممنونم عزیزم الان بچتون حالش خوبه قدمش مبارک باشه. عزیزم به خوبی خوشی بزرگ شدنش ببینی انشالله

عزیزم طبق تجربت برگردی عقب بازم طبیعی انتخاب میکنی

سوال های مرتبط

مامان آریا مامان آریا ۲ ماهگی
✨ پارت ۳ زایمان طبیعی✨
یه سری نکات طبق تجربه های خودم میگم شاید به درد کسی بخوره.
🟢 زایمان زودرس داشتم.36 هفته و 4 روز.وزن بچم هم 2100.
🟢درد زایمان تا حالا تجربه نکرده بودم با شکم درد های بارداری متفاوت بود زیر دلم درد می‌گرفت بعد می‌پیچید توی کل شکم و بعد آروم می‌شد.احساس مدفوع و نفخ هم داشتم موقع درد.
🟢 من اگه برگردم عقب بیمارستانی انتخاب میکردم که اجازه می‌دادن همسرم حین زایمان کنارم باشه من قبلش میگفتم‌نمیخوام‌کسی بیاد ولی اون موقع اینقدر تنها بودم و ماماها اهمیت نمیدادن درگیر غیبت کردن خودشون بودن که این تنهایی بیشتر از درد هام اذیتم کرد .
🟢مامای همراه خیلی خوب بود توصیه میکنم.ولی من هیچ کدوم از ورزش ها رو نتونستم انجام بدم واقعا اذیت بودم ولی ماساژ هاش و پیگیری های خوب بود.مامای‌همراه خوش اخلاق بگیرین.
🟢ساعتای یک و نیم ظهر دردام شروع شد اما قابل تحمل بود .ساعت 6 رسیدم بیمارستان 3 سانت.بعد پارگی کیسه آب دردها غیر قابل تحمل شد و ساعت 10زایمان کردم . در مجموع 4ساعت آخر از همش سخت تر بود ولی قبلش اوکی بود می‌شد تحمل کرد.
🟢 قبل رفتن به بیمارستان زیر انداز یکبار مصرف. دمپایی پلاستیکی .کیسه فریزر .آب میوه کمپوت .روغن بادام و کیسه آب تهیه کنید.
🟢هزینه بیمارستان دولتی با بیمه در کل شد سه هزار تومن‌. دوروز هم بیمارستان بودم . حتما قبل زایمان بیمه خودتون و همسرتون رو از خانواده جدا کنید و گرنه توی بیمارستان ازتون قبول نمیکنن.
گفتن بدون بیمه هزینه میشه 32میلیون
مامان هلن مامان هلن ۶ ماهگی
زایمان طبیعی من
قسمت توصیه ها😁


🟢بعد زایمان طبیعی هرچی راه برین خیلی بهتره.
🟢داروها مخصوصا آنتی بیوتیکها دقیق طبق تایم مصرف بشن.(به منکه سفالکسین نیوفتاد.هربار بعد خوردنش دلدرد و دلپیچه و اسهال میشدم که دکتر سفکسیم رو جایگزین کرد)
🟢اسپری نیواشا برای التیام بخیه ها عالیه.
🟢در روز دو بار رو بخیه ها سشوار با باد ولرم بگیرین
🟢شربت کاسنی و دمنوش ترنجبین برای زردی بخورین
🟢آب هویج،شیر بادوم،آب سیب و دلستر و شیر شتر و چای نبات شیرافزا هستن.
🟢در روز یه بار خودتون رو با آب بتادین بشورین و بعد دو سه دقیقه آب بکشین.
🟢کمپرس آب گرم برای روی سینه هاتون استفاده کنین تا کمک کنه راحتتر شیرتون بیاد.
🟢از پماد شقاق سینه هیدرودرم حتما از همون بار اول استفاده کنین.
🟢روی بالشتک های دونات شکل بشینین تا رو بخیه ها فشار نیاد
🟢از توالت فرنگی استفاده کنین.
🟢اگر سینتون نوک نداره از شیردوش مخصوصا برقیش استفاده کنین تا نوک سینه در بیاد.
🟢حتما واسه بیمارستان پوشک برای خودتون ببرین.من برند جالیز گرفته بودم راضی بودم.


امیدوارم به دردتون خورده باشه😉😉
مامان آوین مامان آوین ۱۰ ماهگی
تجربه من از زایمان
من قبل اینکه زایمان کنم خیلی دوس داشتم طبیعی زایمان کنم سونو ۳۲ هفته رفتم گفت بچه سفالیکه دیگه سونو نرفتم مامای خصوصی گرفتم بهم ورزش داد و گفت پیاده روی کنم و اینکه دیگه لازم نیست برم پیش دکتر خودش منو معاینه کرد یه بار گفت لگنت خوبه بار دوم گفت بد نیس که کاش میرفتم دکتر هم معاینه می‌کرد سونو هم کاش ۳۷ هفته میرفتم من ورزش ها رو بعضی روزا انجام می‌دادم دیگه وقتی همه کارام رو انجام دادم روز بعد با ورزش و پله نوردی کیسه آبم باز شد رفتم زایشگاه اونجا معاینه کردن گفتن ۱ سانت بازه که مامای خودم آخرین بار گفته بود ۳ سانت بازه زنگ زدم بهش گفتم اونم با پرستارا صحبت کرد قرار شد ۴سانت که باز شد بیاد خلاصه منو بردن لیبر یه ماما اومد منو معاینه کرد هنوز درد نداشتم گفت اگه تا ساعت۱۲ دردات شروع نشن آمپول فشار میزنن دیگه ورزش بهم داد انجام دادم ساعت ۱۰ یا ۱۱ بود آمپول فشار زدن ساعت ۱۲ بود معاینه کردن ۴ سانت باز شده بودم زنگ زدن ماما اومد منم چون آمپول فشار زده بودن دردام شروع شده بود خیلی شدید بودن جوری که نم میتونستم بشینم نه ورزش کنم خلاصه ماما اومد معاینه کرد که من تازه اونجا فهمیدم معاینه چیه😑با هر سختی بود معاینه شدم چند بار ورزش هم خیلی سخت بود انجام دادنش که اونجا پشیمون شدم از انتخاب طبیعی کاش رفته بودم سزارین خیلی بهم گفته بودن نرو طبیعی پشیمون میشی گوش نکردم خلاصه بعد کلی درد کشیدن و معاینه شدن فول شدم که آخر معاینه کردن من چون بچه بجای سرش صورتش تو کانال بود دکتر کشیک اومد منو اورژانسی سزارین کرد اینطور من هم درد طبیعی کشیدم هم سزارین شدم ولی اگه برمیگشتم عقب اصلا زیر بار زایمان طبیعی نمی‌رفتم خیلی سخته
مامان کایرا✨️ مامان کایرا✨️ ۹ ماهگی

زایمان طبیعی پارت دو✅️
آماده شدم رفتم زایشگاه و دکتر خودمم اونجا بود و معاینه کرد همون دو سانت بودم اما چون دردهام شروع شده بود بهم گفت بستریت میکنم اما زایمانت برای فردا میفته و ساعت ۵ و ربع بستری شدم ، برام سنتو(آمپول فشار) زدن و با اون دردهای من بیشتر شد و شدت گرفت تقریبا تا ساعت ۹ و نیم درد رو تحمل میکردم و آروم ناله میکردم و تو این مدت همش توی دستشویی بودم اصلا نمیتونستم دراز بکشم و بشینم و فقط ادرار داشتم و بعد که یکم صدام بالاتر رفت ماما اومد و معاینه کرد گفت ۴. ۵ سانتی و زنگ زدن به ماما همراهم ، که ساعت ۱۰ اومد و اونجا دوباره معاینه کرد ۶ ، ۷ سانت بودم و تو این مدت همش روی تخت بودم یا سرویس و نمیتونستم ورزش کنم ماماهمراهم هم فقط نقاط فشاری رو کار کرد و بهم میگفت چطور نفس بکشم ، و همون موقع ها من حس زور بهم دست می‌داد که بعد اومدن و کیسه آبم رو پاره کردن فکر کنم اونجا ۸ سانت بودم ، بیشتر دردهام زیر ۵ سانت بود و تحملش خیلی برام سخت بود اما بعد از اون درد میگرفت و ول میکرد که اونجا با تنفس رد میکردم تند تند نفس میکشیدم و موقع انقباض هم زور میزدم
مامان میرانم مامان میرانم ۱ ماهگی
زایمان طبیعی :
دیگه واقعا دردام غیر قابل تحمل شده بود اما به حرف ماما گوش دادم و فقط نفس عمیق می‌کشیدم اصلا جیغ نزدم بهش ساعت دوازده و نیم شب بود که دیگه نمی‌تونستم تحمل کنم گفتم اپیدورال بزنین گفتن دکتر رفته گفتم گفتید گاز میزنید گفت شانست الان نگاه کردم تموم شده قیافم دیدنی بود
اما گفت چون دختر خوبی بودی و همکاری کردی بهم مسکن زدن خیلی دردمو کم کرد و اومد معاینه کرد دوباره گفت خیلی خوبه و باید یکم کمکت کنم تا زودتر بیاد شکممو فشار میداد و از داخلم نمی‌دونم چیکار میکرد ولی درد زیادی نداشت که گفت امادست و گفت با چندتا زور بچه میاد آماده باش
منم باهاش همکاری کردم و بدون پارگی زایمان کردم
کلا دو تا بخیه خوردم اونم گفتن بخاطر جای ادراره
ولی درکل زایمان خیلی خوبی بود و خاطره خوبی برام شد وقتی هم که بچمو دادن بغلم کل دردام یادم رفت واقعا مامای خیلی خوبی داشتم و کلی بعد زایمان دعاش کردم
جوری کمکم کرد که اصلا اذیت نشدم با اینکه بچم تو لگن نبود و سرش تو لگن نمینشست و خیلی بالا بود از هر نظر عالی بود حتی تو معاینه ها هم اذیت نمی‌کرد
خدا خیرش بده خانم توکلی رو اونم بیمارستان دولتی و اینجوری هواتو داشتن خیلیه 😍
مامان آرشا🩵 مامان آرشا🩵 ۶ ماهگی
پارت دوم تجربه زایمان
بستری شدم منتظر دردام شدم که معاینه کردن دوسانت بودم تا ساعت دو دردام قابل تحمل بود اذیت نمی‌شدم مدام ورزش میکردم توپ میزدم که از ساعت سه به بعد دردام شدت گرفت و بازم می‌تونستم تحمل کنم اصلا صدام در نمیومد فقط تو دلم می‌گفتم من قوی بخاطر بچم باید تحمل کنم معاینه کردن 4سانت بودم بعد یکساعت دوباره توپ زدم دوباره معاینه کردن شیش سانت بودم ولی هربار معاینه من میمردم خیلی درد داشت سر بچه داخل داخل کانال قرار نمی‌گرفت همین کارو سخت میکرد دوباره ورزشارو شروع کردم دیگه دردا شدید بود ولی بازم من به جای داد نفس عمیق می‌کشیدم اصلا سر بچه نمیکند پایین دهانه رحمم به هفت هشت سانت رسیدم شکمم رو فشار میدادم که بچه تکون بخوره یکم سر بخوره پایین تر من همچنان درد شدید داشتم فقط معاینه میکردن نمی‌تونستم تحمل کنم فقط بلند یا فاطمه زهرامیگفتم معاینه خیلی بد بود دیگه خیلی فشار بودم ساعت پنج نیم شد من همچنان درد و ورزش میکردم و دهانه رحمم نه بود دیگه اومدن یکم دیگه فشار دادن یکم خودم زور زدم فول شدم رفتم اتاق زایمان خیلی درد داشتم اونجا ساعت پنج 45بود یه ربع طول کشید فقط پورسه زور زدم و فشار دادن پرستارابود ک دیگه واقعا داشتم از حال میرفتم همش خدا خدا میکردم که زودتر دنیا بیاد که شیش تمام بود که دنیا اومد بچم سیاه کبود شده بود اینقدر فشار روش بود و وقتی وزن کردن پسرم 4کیلو بود و سرشم بزرگ بود برای همین اینقدر اذیت شدم و هم بچه دیر اومد یعنی این سومین زایمانم بود فکر میکردم که خیلی راحت دنیا میاد ولی خیلی سخت بود چون هر بچه ای باهم فرق داره شاید اگه وزنش کمتر بود راحت تر دنیا نیومده خلاصه پسر کوچولو خوشگل منم بغل کردم از دیدنش لذت بردم 🥰
مامان کیان🩵👼🏻 مامان کیان🩵👼🏻 ۷ ماهگی
و قبل زایمان و بعد زایمان خیلی هوامو داشتن خب خانم علیزاده اومدن منو معاینه کردن گفتم ۶,۷ سانتی باورم نمیشد ساعت ۱۰:۳۰ بود بستری شدم تو اتاق زایمان پیاده‌روی میکردم ورزش میکردم آبمیوه خوردم شد ساعت ۱۲ خانم علیزاده اومد کیسه آبمو پاره کرد بعد از اون من فول شدم دیگه نمیتونستم تحمل کنم خانم علیزاده میگف برم تو دستشویی فرنگی بشین و زور بزن ولی من خیلی درد داشتم نتونستم انجام بدم اومدم دراز کشیدم تو تخت مامانم و همسرم تو اتاق بودن دستشون و گرفته بودم موقعی که دیگه اومدن بچه رو دربیارن رفتن بیرون من زایمانم فیزیولوژیک بود بچمم موقع تولد ۴کیلو ۱۰۰ گرم بود گفتم چون لگنت خوب بود طبیعی کردیم ساعت ۲:۳۰ بچم به دنیا اومد
من تحملم خیلیییی بالا بود فقط بچه من تو سمت راست شکمم بود و بالای نافم بود قدشم بلنده زیادی به شکمم فشار دادن تا بیاد وسط و فشار دادن بیاد پایین و بیاد بیرون.از اول تا آخر زایمان درد داره مونده به تحمل هر کسی نمی‌تونم بگم آره خیلی راحت بود و اینا خیلی هم سخت بود اتفاقاً
من دو سه روز اول یبوست بودم بعد درست شدم بعد دو سه روز جای بخیه عفونت کرده بود و تا امروز که رفتم بخیه رو دکتر برداشت بدجوری درد داشت بخیه اصلا نمیتونستم بشینم
تمام
هر سوالی داشتین باز بپرسید
مامان نیلا🎀 مامان نیلا🎀 ۱ ماهگی
تا حدود ۴ سانت دردها برای من قابل تحمل بود، میومدن چک میکردن انقباض های خیلی خوبی هم داشتم، پیشرفت زایمان خوب بود، فقط یه مشکلی داشتم که بچه خیلی بالا بود، پایین نمیومد اینو همون روز معاینه تحریکی هم دکتر گفته بود بهم بچه بالاست! دکتر اومد برای معاینه و دیگه درد ها شدید شده بود ولی پیشرفت کند اینجا معاینه هم خیلی درد داشت، به ماما گفتم تو رو خدا یا منو سزارین کنید یا اپیدورال بزنید برام! تخت کنار منم به ۴ سانت رسیده بود ، بهم گفتن مامای همراه نمیخوای گفتم نه، من بیمارستان خصوصی به نظرم وظیفه ی خود مامای اونجا بود به من برسه که اونم لج کرده بود چون مامای همراه نمیخواستم و محل نمیداد بهم ولی من خودم ورزش ها رو بلد بودم چرا باید می گرفتم، اون عوضی هم نمیذاشت من ورزش کنم، می رفت بیرون به چای خوردن میگفت ماما بگیر تا من خیالم راحت بشه بذارم ورزش کنی! تخت کناری که از شدت درد ماما گرفت ولی چه فایده فقط چند تا ورزش داد بهش که به نظرم زمانی که درد داری هیچ فایده ای نداره، نوع بی حسی اون هم اصلا به درد زایمان نمیخورد در حد ۵ دقیقه فقط گیجش میکرد و خوابش میبرد کلا هم سه تا دوز داشت!
مامان پناه مامان پناه ۱۵ ماهگی
سلام خانما تجربه من به عنوان مامان اولی زایمان طبیعی
اینقدری که ترس داشتم و وحشت داشتم از چیزایی که در مورد زایمان طبیعی شنیده بودم از معاینه ها گرفته تا خوده زایمان
چون دیابتی بودم دکتر گفت 37هفته ختم بارداری
رفتم معاینه شدم گفتن یه سانت بازی و دهانه رحمت خیلی نرمه
من از هفته 37روزی نیم ساعت پیاده روی و روزی دو تا شیاف گل مغربی و ورزش های که خیلی تاثیر داشت و رابطه بدون جلوگیری
رفتم معاینه تحریکی انجام دادم چون تجربه نداشتم اینقدر ازش استرس داشتم و حالم بد بود که چقدر وحشتناک ولی واقعا اینجوری نبود با تنفس میشد تحملش کرد و بستگی داره کی معاینه کنه
یه شب بعد از معاینه تحریکی کیسه ابم پاره شد و ساعت دو شب بستری شدم
با آمپول فشار و ورزش ها و وان آب گرم و ماساژ ها ساعت و نه و نیم صبح دخترم دنیا اومد
سه تا بخیه خوردم
ماما همراه داشتم واقعا واقعا خیلی تاثیر داشت و خیلی خوب بود از صفر تا صد کارا خودش برام انجام داد و همش کنارم بود تا دو ساعت بعد دنیا اومدن بچه
به عنوان مامان اولی که تجربه کردم دردش یکم بد بود ولی از لحاظ روحی من اذیت شدم و درد تو کمرش قابل تحمل بود یکم تو زیر شکم میزد تحملش سخت بود یکم ولی راضی ام و می ارزید
اینم تجربه من
مامان مهدیار و تودلی مامان مهدیار و تودلی هفته هفتم بارداری
تجربه‌ی زایمان بخش دو
بعد که اپیدورال اثر کرد مامای همراهم دوباره بهم ورزش داد و دیگه راحت تر و بدون درد ورزش ها رو انجام میدادم.(مامای همراهم رو از مرکز مامای مهربان گرفته بودم توی اینستا پیج دارن سرچ کنید. کارشون خیلی خوب بود واقعا راضی بودم اگه نبودن زایمان من خیلی طولانی تر از این میشد قطعا) تا حدودای ۱۱ونیم، ۱۲ ورزشامو بدون درد انجام میدادم اما دیگه از ۱۱ونیم دردام اونقدری شدید شده بود که با وجود اپیدورال هم حسشون میکردم و دیگه ورزش کردن و تنفس شکمی حین دردها خیلی سخت بود برام.
از ۱۲ به بعد دیگه واقعا برام غیرقابل تحمل بود و هی میگفتم نمیتونم، فکرمیکردم الانه که از درد بمیرم🥴😂 دهانه رحمم فکرکنم دیگه ۸ یا ۹ سانت بود و میگفتن زور بزن اما من زورم نمیومد و سر همین خیییلی بی حال شدم دیگه احساس میکردم جونی توی تنم نمونده که زور بزنم. اما دیگه از ساعت ۱ به بعد انگار خود به خود یه زور زیادی بهم میومد که ناخودآگاه زور میزدم و مامای همراهم هم بهم میگفت خیلی خوب داری زور میزنی. ۱ونیم دیگه فکرکنم دکترمم اومد و ساعت ۱و ۴۵ دقیقه ظهر بالاخره پسرم به دنیا اومد. درمورد برش اون قسمت هم که خیلی از مامانا از دردش میترسن بگم که اون لحظه اونقدر درد و زور بهت از همه طرف داره میاد که اصلا درد اون برشی که دکتر میزنه رو متوجه نمیشید من که فقط یه سوزش خیلی کم حس میکردم موقع برش
مامان باران مامان باران روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان طبیعی
قسمت دوم:
برای ناهار فقط چند قاشق سوپ خوردم. چون به اون وسیله سرم وصل بود یهو متوجه شدم یه عالمه آب و خون ازم خارج شد که فکر کردم کیسه آبه ولی آب سرم همون وسیله بود، حدودای ۳-۴ بود که بیرونش آوردن و دهانه رحمم ۳ سانت شده بود. شروع کردم راه رفتن تو زایشگاه و هر از گاهی اسکات زدن، هنوز برای اومدن مامای خصوصی زود بود چون درد زیادی نداشتم. تا حدودای ۵ و نیم همین طور بودم که مامای همراهم اومد و بررسی کرد و گفت دردهات هنوز کم هستن، دوز آمپول فشار بیشتر شد و مامای همراهم شروع کرد باهام تند راه رفتن و ورزش کردن، همون اسکات بیشتر. دیگه دردهام داشت بیشتر میشد و تحملشون سخت بود. بعد از حدودا یکی دو ساعت دیگه نمی تونستم سر پا وایسم، دردها خیلی خیلی شدید بودن و مدام استفراغ میکردم و سر گیجه داشتم. دیگه رفتم دراز کشیدم و با نفس های عمیق کشیدن سعی میکردم تحمل کنم، همه ی اینا رو مامای همراه بهم میگفت و کلا خیلی همراهی خوبی داشت و دلگرمی بود برام، چند بار معاینه شدم و هر بار دهانه رحم باز تر میشد، دردها خیلی شدید و فاصله ی بین هر دو درد خیلی کمتر بود، آخراش واقعا آدم حس میکنه که بچه داره پایین تر میاد و الانه که بیرون بپره، حس فشار شدید در پایین شکم و رحم و حس دستشویی داشتن هم بود و اینا هر ده دقیقه بیشتر میشد و هر بار من داد میزدم که بچه داره میاد، تو فاصله ی یک ساعته فول بودم بالاخره پزشک کشیک کیسه آب رو خودش پاره کرد و همون موقع ها بود که حس کردم بچه واقعا داره میاد.
مامان آریان مامان آریان ۱۲ ماهگی
تجربه زایمان من 😊
بعدش ک کمی انقباض شروع شد مامانم حراسون خودشو به من رسوند بعد اون هم مامای همراهم اومد وقتی دیدمش روحیه م واقعا عوض شد چون خیلی ترسیده بودم من هیچی با خودم بیمارستان نبرده بودم ن مدارک ن ساک 😅 بعدش انقباض هام بیشتر شد .
با اینکه ۴ سانت بودم ولی بچه بالا بود و باید با ورزش میکردم تا زودتر زایمان کنم . توی اوج درد منو ماما ورزش هارو انجام دادیم که خیلی کمک کرد به ۶ سانت ک رسیدم بی حسی خواستم ولی معاینه م کردن گفتن بچه بالاست هنوز ن
ورزش ها رو بیشتر کردم چون دیگه طاقت دردو نداشتم دوباره معاینه شدم خداروشکر بچه اومده بود پایین ، بی حسیو ساعت ۱۰ به من تزریق کردن سریع ماما منو خوابوند گفت فول شدی زور بزن . با دو سه تا زور ساعت ۱۰ و بیست دقیقه زایمان کردم بچه رو روی شکمم گذاشتن انگار دنیا رو به من دادن😍🥰 از دو جهت هم بخیه خوردم . دیگه درد نداشتم . من اون بعدازظهر بدون درد بودم نمیدونستم تا ۱۰ شب زایمان میکنم و تموم میشه 😅 توی ۴ ساعت زایمان کردم😅🥰