سلام دخترا چطورین با بچه ها
من پسرم از شیر گرفتم هر کاری کردم ک کم کم بگیرمش نشد تا ساعت 1/2تحمل میکرد بیشتر ن خیلی گریه میکرد مجبور میشدم بهش بدم خیلی وابسته بود ازیت میکرد این اخرا
همون روزی ک ب دنیا امد دقیقا همون روز از شیر گرفتمش با این ک مریض بودم سرما خورده بود تب داشتم گلوم درد میکرد گرفتمش اول گرفتم رژ قرمز زدمش بعد الوورا زدم ک تلخ بشه وقتی شیر خواست اول بهش گفتم اوف شده درد میکنه بعد باز گریه کرد بهش دادم دید تعمش تلح نخوردش چند بار امد شیر خوایت دید تلح نگ میزد بهش غذا میدادم ک گشنه نمونه شبش بزور استاده بغل خوابوندمش قبل خواب دباره الوورا زدم ک تلخ بشه نخوره من تو خواب بودم خواسم نبود بهش دادم تلح خورده بود صبحش تازه فهمیدم خورده دیگه خواسم جم کردم وقتی شیر میخواستم میگفتم اف شده خرابه نمیخورد هر چند دقیقه می امد شیر میخواست چون پستونک میخوره زیاد سخت نبود از شیر گرفتنش هنوز ک 9روز گذشته بعضی موقع ها میاد میگه جِجِ یعنی شیر باز میره
حالا مونده از پستونک بگیرمش بنظرتون چطوری بگیرمش ک زیاد ازیت نشه

شیردهی#پستونک#بارداری#کولیک#زایمان#

تصویر
۱ پاسخ

من پستونکو سوراخ کردم یبار خیلی گریه کرد بهش دادم،اول سعی کن روزا ببریش بیرون سرش گرم بشه روزانگیره،شبم من بهش نمک زدم یخیلی بدش اومد گفتم بنداز پیشی بخوره کثیفه چند روز اذیت کرد شب بیدارشد بغلش کردم راه بردمش دیگ هل وهوله دادمش یادش رفت

سوال های مرتبط

مامان بچـه هامـ🩷💙ــ مامان بچـه هامـ🩷💙ــ ۲ سالگی
سلام دخترا چطورین با بچه ها ❤
من پسرم از شیر گرفتم هر کاری کردم ک کم کم بگیرمش نشد تا ساعت 1/2تحمل میکرد بیشتر ن خیلی گریه میکرد مجبور میشدم بهش بدم خیلی وابسته بود ازیت میکرد این اخرا
همون روزی ک ب دنیا امد دقیقا همون روز از شیر گرفتمش با این ک مریض بودم سرما خورده بود تب داشتم گلوم درد میکرد گرفتمش اول گرفتم رژ قرمز زدمش بعد الوورا زدم ک تلخ بشه وقتی شیر خواست اول بهش گفتم اوف شده درد میکنه بعد باز گریه کرد بهش دادم دید تعمش تلح نخوردش چند بار امد شیر خوایت دید تلح نگ میزد بهش غذا میدادم ک گشنه نمونه شبش بزور استاده بغل خوابوندمش قبل خواب دباره الوورا زدم ک تلخ بشه نخوره من تو خواب بودم خواسم نبود بهش دادم تلح خورده بود صبحش تازه فهمیدم خورده دیگه خواسم جم کردم وقتی شیر میخواستم میگفتم اف شده خرابه نمیخورد هر چند دقیقه می امد شیر میخواست چون پستونک میخوره زیاد سخت نبود از شیر گرفتنش هنوز ک 9روز گذشته بعضی موقع ها میاد میگه جِجِ یعنی شیر باز میره
حالا مونده از پستونک بگیرمش بنظرتون چطوری بگیرمش ک زیاد ازیت نشه 😊🫡
مامان بچـه هامـ🩷💙ــ مامان بچـه هامـ🩷💙ــ ۲ سالگی
تموم شد 😍پسرم از پستونک گرفتم خودش کاری کرد ک بگیرمش با این ک سخت بود سختر از گرفتن شیر خودم ..... من خونه مامانم بودم مامانم رفته بود دکتر من خونه و بچه ها نگهداری میکردم تا بیان صبحش یکی پستونک انداخت پشت تخت هر کاری کردم نشد درش بیار با دست حوصله برداشتن تختم نداشتم پس اون یکی پستونک دادم این یکی رو ساعت ۱۲شب وقتی بردمش توالت پوشک عضو کنم همیازه کشید افتاد تو توالت رفت تو سوراخ پستونک دیگی هم همراهم نبود بهش بدم باباش هم خواب بود یک تصمیم یهوی گرفتم ک بگیرمش شب تا ساعت ۲گریه کر با خوراکی سرگرمش کردم اخرش خوابش برد شب یک بار بیدار شد دنبال پستونکش گشت ندیدش بغلش کردم خوابش برد صبح زود دوباره بیدار شد سراغ پستونک میگرفتم بهش میگفت جی جی ب داداشم گفتم بردش تو حیاط کمی بازی کرد یادش رفت تا ظهر موقعه خواب ظهرش شد بهونه میگرفت گریه میکرد بزور خوابش برد عصر بیدار شد بجوز بخونه میگرفت اصلا ارم نمیشد بردمش حیاطبازم بهونه میاوزد بردمش بیرون از حیاط کمی ارم شد بعد بهش خوراکی دادم یادش رفت تا موقعه خوابش باز شروع کرد هر کاری کردم ارم نمیشد تا ساعت ۲/۴۵دقیقه گریه کرد اخرش عصابم حراب شد سرش داد زدم بعدش خوابش برد 😶 تا میبردمش توالت برا عوض کردن پوشک یاد پستونک میفتاد میگفت جی جی منم میگفتم افتاده تو کثیف شد اه 🤮
روز سوم هر کاری کردم ظهر بخوابونمش نخوابید بدونه پستونک تا شب شب ساعت ۹خوابید زیاد گریه نکرد کمی بهتر شده بود شب چهارم هم کمی گریه کردتا خواب بردبعد دیگه کم کم یادش رفت تو توالت یادش می افتا. 😅
05/3/16شب شنبه دو سال و ۱۷روزگی 💙 تاریخ گرفتن پستونک ک خیلی خیلی بهش وابسته بود تموم شد چالش بعدی گرفتن از پوشک. انشاالله 😊
مامان دخترکم مامان دخترکم ۲ سالگی
خانوما سلام تورو قرآن هرکسی ک تجربه از شیر گرفتن بچه شو داره ک شدیدا وابسته سینه مادر بوده بیاد کمکم کنه راهنماییم کنه خواهش میکنم ازتون خیلی از نظر روحی و روانی بهم ریختم و حالم بده ....من میترسم دختر مو از شیر بگیرم انقد هم ک وابسته هست ک نگووووووو امروز خواستم یهو از شیر بگیرمش یه چیز شدیدا تلخ زدم سر سینه ام ک تا مزه کرد بدش اومد و ب گریه افتاد سریع ازم فاصله گرفت ب قدری گریه کرد و ازم فرار کرد ک حس کردم ازم متنفر شد دقیقا متوجه شدم ک چه قدر تحت فشار روانی قرار گرفت 🥺😔 خودمم بغض داشت خفه ام میکرد با هر عذابی بود ساکتش کردم آماده اش کردم بریم بیرون وای تو کوچه نشست بلند بلند گریه کردن زجر دنیا رو بهم داد😭دیدم فایده نداره‌بغلش‌کردم ب زور آوردمش تو خونه طاقتم نیومد خواستم بهش شیر بدم می‌دونم کارم اشتباه بود ولی نتونستم نمی‌خورد بدش اومده بود خودم دوباره ب زور بهش شیر دادم آروم گرفت بالاخره😭اینجوری فایده نداره خودمو دخترم هلاک میشیم من خیلی دلنازکم..حالا میگم ب نظرتون تدریجی بگیرمش چیکار کنم توروخدا راهنمایی کنید کامل توضیح دادم چیشده ک کمکم کنید😔