۱۴ پاسخ

الان نشستم گریه میکنم
چقدر سخته دوران بعد زایمان

ولش کن ولی باید یاد بگیره که راه طولانی در پیش دارین و ممکنه چندین ماه کولیک و رفلاکس باشه پس نباید دنبال مقصر بگرده

اصلا من نمیدونم مردا چرا به این چیزا دخالت میکنن🫤🫤🫤🫤عجب بابا عوص اینکه درک کمک کنن نظرم میدن...بگو اینارو خانوما باید بگن چنتا زاییدی ک نظرم میری خب...وظیفه شما فعلا قسمت مالیشه...اگرم میخای کمک بدی نگهش داره چرا ببشتر اذیت میکنی

گير الكي بهت داده عزيزم خودتو ناراحت نكن ارزش نداره

ناراحت نباش عزیزم خداروشاکر باش فرشته کوچولوت سالم و سلامت بغلته نگو غم عالم رودلمه
من چی بگم دخترم لب شکاف کام شکاف لثه شکاف چندین عمل داره😔

مرد چی ب دخالت تو اینکارا واقعا ناراحت نکن خودتو کسی پیشش گفته یاد کرفته

منم دیشب با شوهرمو مامانم دعوا کردم هرچقدر میگم قنداق نکنید بچه رو بدش میاد جیغ میزنه هردفعه میگن دلش درد میکنه یا جیش کرده ....منم برداشتم بازش کردم شوهرم گفت آخرش حرفتو به کرسی نشوندی منم گفتم ناراضی هستی پاشو برو اونم ناراحت شد منم نشستم گریه کردم

حالا اول راهی اینقد باید حرف بشنوی
من شوهرم خیلی دخالت نمیکنه وقتی خودش اما وقتی خواهراش میان خونمون دخالت میکنن میگن به بچه ی ماه عرق نعنا بده بچه من رفلاکسی فلان چیز خودت نخور واه اینقد حرف میزنن که رو مخم هستن بعد که میرن شوهرم میگه برم عرق نعنا بیارم بهش بدیم میگم مگ خواهرات پزشک دهکده هستن که دستور بدن من عمل کنم من هرچی میگن سر تکون میدم به حرفتشونمم گوش نمیدم توام اصلا خودت ناراحت نکن ما باید گوشا مون باز بشه از این حرفا

وای انگار اون مادرشه
مادر خودش میدونه جیکار کنه

اولا همینطوره آدم نمیدونه با بچه چیکار کنه

اینا خوبه من آروغ دخترم میگرفتم میگفت چرا زور میخای آروغ بگیری اذیتش کنی اگر همراه آروغ یه کم شیر بالا می اورد دیگه هیهات،بود.
مردا تجربه ندارن نظر هم میخان بدن

خیلی ریلکس میگفتی باشه پاشو بریم دکتر ی شیرخشک عالی بده ک دیگه دلدرد نشه منم شیرمو بهش نمیدم ک اذیت نشه

بیخیال
میگذره بزار هرکاری میخواد بکنه
کار بدی نکردی

باید بدونه دوران بعد زایمان خیلی سمی و سرطانیه
الکی بهت گیر نده

واااا. یعنی چی بیخودی جلو خانوادش بهت گیر الکی داده

سوال های مرتبط

مامان معجزه مامان معجزه ۴ ماهگی
تجربه معاینه لگنی
امروز ۳۷ هفته و دوروزم بود با خواست خودم رفتم برای معاینه لگنی چون انتخابم زایمان طبیعیه خواستم مطمئن بشم که لگنم برا زایمان طبیعی خوبه یا نه چون مامانم سر زایمان من برش خورده بود و میگفت اذیت شده
خلاصه که کلی استرس داشتم وسطا حتی پشیمون هم شدم که چرا دارم میرم و اینا ولی چون دکتر خودم تابحال معاینه نکرده بود گفتم ببینم وضعیتم چطوره رفتم پیش مهناز همتایی تو زنجان از ماماهای خوبه و درمورد ماما همراه هم حرف بزنم باهاش رفتمو خیلی خانم خوش برخوردی بود کلی باهام حرف زد سونوهامو نگاه کرد و فشارم و وزنم رو گرفت و بعد معاینه کرد با دوتا انگشت که یکم درد داشت و منم چون میترسیدم خودمو سفت کرده بودم شکممو فشار داد یکم و بعد چند لحظه تموم شد یکم حس فشار و سوزش و درد داشت واقعا ترسیدم گفتم با این وضع لگنم افتضاحه ولی گفت لگنت خوبه کلی باهام حرف زد قرار شد کلاسهاش رو برم شنبه

خلاصه بنظرم اونی که میخواد طبیعی زایمان کنه باید قدمهاشو محکم برداره دلم نمیخواست با دودلی برم طبیعی میخواستم وضعیت لگنمو بسنجم
مامان _جان🩵 مامان _جان🩵 ۱۴ ماهگی
#تجربه_زایمان2
خیلی درد داشت گفتم درد دارمم بی حس نشدمم اینا باز یکم دوز و بردن بالا باز دکتر یه تیغ دیگه زد بازم صدای من رفت رو هوا…داد میزنم با گریه به دکتر میگم درد دارمم بی حس نشده بخدا… دکتر بازم یه تیغ دیگه زد ایندفعه دردش و کمتر حس کردم ولی بازم فهمیدم…(این تیغایی ک میگم..دکتر زده روی شکمم برای امتحان زده ک ببینه واقعا راست میگم یا نه)
بعد چهارمیشو تیغ و زد اونقدم حس نکردم دیگ بعد اون فهمیدم که دکتر کارشو شروع کرد و یه برش خیلی بزرگ زد صداشم شنیدم که حالم بد شد بدتر داد زدم که میفهمم داری میبری منوووو حس میکنممم درد میکنه…دومین لایه رم برش زد و تو این دو تا برش خیلی تکون خوردم تخت خیلی تکون میخورد حالم دیگ داشت بد میشد هی داشتم تکون میخوردم…دیدن نه واقعا تحملشو ندارم یه ماسک گذاشتن رو دهنم
بعد اینو ده یادم نمیاد…بیهوش شدم…فقط یدفعه چشامو اروم باز کردم صدای گریه پسرمو شنیدم🥲با خیال راحت بازم چشمام بسته شد
بعد واسه بار دوم که بازم چشامو باز کردم دیدم پسرمو اوردن بالا سرم داره گریه میکنه تو اون حالم یکم با پسرم حرف زدم گریش اروم شد و بردنش اونور بازم گریه کرد
تو این حین شکممو ماساژ دادن من چیزینفهمیدم
مامان 👶🏻بلوط🤩 مامان 👶🏻بلوط🤩 ۱۳ ماهگی
خلاصه همسرم بیرون کرد و نمیدونم آنقدر درد کشیدم ک نگو روی تخت بودم ک یهو کیسه آبم پاره شد هرچی صدا میزدم خانوم پرستار هیچ کی نمیومد هیچ ک 😭🥺فک کن انگار تنهایی داخل خونه خودت باید زایمان کنی همچین شرایطی داشتم
اومدن معاینه فلان چنتا آمپول زد دیگه داشتم میمردم از درد شدید حس زور بهم میومد فک کنم آمپول فشار زده بودن
بد ی زنه نظافت چی بود ب اون ماما ها گفت اونو بیار روی تخت زایمان
منو آورد من آنقدر درد داشتم‌ وصت راه نشستم گفتم نمیتونم بیام اونم هی داد میزد بلند شو فلان بیسان من کمرم درد میکنه نمیتونم تورو بلند کنم پشو برو ردی تخت آنقدر داد میزدن بزور رفتم ماما آنقدر بد بودن با این ک میتونستن بچمو بدنیا بیاره ولی برشم زدن
نمیدونم برش خیلی زیاد زد زور زدم بچم اومد همین ک گذاشت رو شکمم ب بچم ک یکم دست زدم داد زدن گفت برو نگیر تو با ما همکاری نکردی بچتو نمیدیم 🥺😭😭 بخدا همکاری کردم ولی اونا همشون بد بودن چند بار ب همسرم گفته بیا خانمتون ببر زور نمیزنه بچه کلش داره لح میشه
با این ک زور میزدم ولی هیچ کی نبود پیشم
مامان هە ۆین مامان هە ۆین روزهای ابتدایی تولد
خلاسە شوهرم اومد خونە شیر خشکی کە گرفتە بودیم روز اول رو اورد شیرخشک روکە دادیم همون موقع دخترم کل بدنش جوش قرمز زد حساسیت داشت😫شوهرم گفت این تبخالە این بچە میمیرە تو این کارو باهاش کردی ورفت باالتماس بە مادرم زنگ زدم گفتم بیا اول گفت باشە بعد زنگ زد گفت نمیام الان کە یادم میاد این همە استرسو تنهایێ کشیدم گریم میگیرە کسی پشتم نبود من تنها بودم فقط دخترم بود پرستار احمق خیلی پیگیر بود هی زنگ میزد ب دکتر بعد اومد گفت میتونم سینتو ببینم منم نشون دادم گفت ببخشید من توعکس یه جور دیگه دیدم این تاوله تبخال نیست شیر خودتو بده به بچت انگار دنیارو بهم دادن با ذوق زنگ زدم شوهرم با صدای بلند گفت چی میخوای از جون من منم یهو ذوقم پرید گفتم هیچی گوشی رو قطع کردم حتی یه زنگم نزد ببینه چی مخوام خودم بااون وضع همش سرپا بودم صبح شد گذشت اون شب سخت یکم خوابم برد 10دقیقە فک کنم دیدم یکی بالا سڕم بود مامانم اومده بود اسلا باهاش حرف نزدم برام صبحانه اورده بود منم نخوردم یکم موند بعدش رفت سرکار شوهرم اومد بااونم حرف نزدم رفت خواهرو دوباره اورد تو حیاط بیمارستان شب خوابیده بود هیچ سودی برامن نداشت
دکتر اومد اول سینمو نگاه کرد گفت هیچ مشکلی نداره فقط زخم شده بچتم زردیش خیلی کم شده تا عصر بمون بعد مرخص میشی ...
مامان کایا مامان کایا ۱۰ ماهگی