شوهرم از وقتی باردار شده بودم دیگه طرفم نیومد اون موقع که ازش رابطه میخواستم همش میگفتم بارداری و خطر داره واسه بچه بعدشم که زایمان کردم بخاطر بخیه هام نتونستیم تا چهل روز رابطه داشته باشیم الانم که کاملن خوب شدم ولی شوهرم اصلا طرفم نمیاد حتی بعد چند ماهم که رابطه نداشتم هنوز هم نمیاد سمتم بعضی وقتا من بهش پیشنهاد میدم باید صد بار بهش پیشنهاد رابطه بدم تا یه بار قبول کنه اون یه بارم تو رابطه یه جوری رفتار می‌کنه که انگار به زور فقط بخاطر من قبول کرده رابطه رو 😔
بعضی وقتا حس میکنم داره بهم خیانت میکنم که باهام اینقدر سرد شده
دیگه شبا کنارم نمی‌خوابه می‌ره واسه خودش جدا می‌خوابه دیگه بهم محبت نمیکنه وقتایی که ازش دلخور میشم ناراحت میشم اصلا عین خیالشم نیست براش مهم نیست از وقتی زایمان کردم خیلی خیلی باهام سرد شده انگار شدیم مثل خواهر برادر با اینکه همش واسش آرایش میکنم به خودم میپرسم که یه کم به چشمش بیام ولی اصلا تخمین نمیده
چیکار کنم دیگه واقعا خسته شدم از این زندگی دارن افسردگی میگیرن به محبتش نیاز دارم ولی هیچ صحبتی نمیبینم 😔😔😔

۱۰ پاسخ

ینی فاتحه خوندم رو هرچی مرده، که فکر میکنن بچه فقط مال زنه و بیاری دیگه هیچ مسئولیتی ندارن این یک موضوع، موضوع دومم بی محبتی کردنشون خب چتونه چرا ازدواج میکنین بابا همه سوراخا یکیه بخدا دست بردارین حالا که بچه دار هم شدین چرا میزنین دخترا مردم که تو خونه باباهاشون حدااقل آرامش داشتن افسرده ومیکنین و از زنده بودن زندگی کردن سیر

مردا بعد از بارداری و زایمان یکم سرد میشن و جاشونو جدا میکنن طبیعیه
بهش بگو دلت براش تنگ شده و دیگه مشکلی برای رابطه ندارری

من از مدل خوشحال بودن یا ناراحت بودن همسرم میفهمم که با کسی حرف زده یا نزده
منم همین مشکلو دارم ماهم از اواسط اسفند تا حالا رابطه نداشتیم و بهم داره خیانت میکنه بهش هم گفتم گردن نمیگیره میگه توهم میزنی

من سر پسر اولم دقیقا همینجوری شده بود میرفتم پیشش بخوابم بلند میشد دو سه ماهی یبار به زور رابطه داشتیم تا ساعت سه چهار صبح سرش تو گوشی بود تو هال میخوابید بهم اهمیت نمیداد خدا لعنتش کنه هیچووووقت نمیبخشمش تو هفت ماهگی که باردار بودم فهمیدم با یکی از آشنایی خودم در ارتباط پیام عکس هر چیزی فکر کنی ازش دیدم ولی بخاطر آبرو اقوامم و بچم مجبور شدم دهنم تا ابد ببندم😭😭😭😭😭💔😔به دلت بد راه نمیدم ولی خیالتو راحت کن گوشیشو چک کن الان چهارسال گذشته یهش قکر میکنم دلم میخواد خودمو بکشم

مام 9ماه 15روزه اصلا طرف همم نرفتیم جدا ام میخوابیم
تو بارداری شوهرم لگد میزد تو خواب دیگ جامون جدا کردیم الانم جدایم

دیگه بچتم چهل روزگی شو رد کرده و کمی بزرگ تر شده ...سعی کنید کارایی که قبل بارداری می‌کردید رو انجام بدید مثلا جاهایی که با هم دونفری می‌رفتید .سرگرمی های که تو خونه انجام می‌دادید ..تا به روال قبل برگردید.
ماهم احساس میکردم داریم اینجوری میشیم دوبار بچمو گذاشتم پیش مامانم باهم دو نفری رفتیم بیرون ی دوری بزنیم از حال احوال بچه داری در بیایم..البته که این مدت باهم نبودیمو خونه مامانمم تا کمی بچم بهتر بشه بتونم خودم از پسش بر بیام

دقیقاااا ماهم همین مشکل داریم غصه نخور

دقیقا من درکت میکنم شوهر منم اینجوری شده خیلی داره سخت میگذره

هی خدا
لامصب ها اصلا فکر نمیکنن که ما بعد زایمان چه فشار روانی زیادی رو داریم تحمل میکنیم به جایی که کنارمون باشن بیشتر فشار روانی بهمون وارد میکنن🤦‍♀️

منم همش همین استرس رو دارم الان از وقتی باردار شدم رابطمون خیلی کم شده میترسم بعد زایمانم دیگه همین طوری عادت کرده باشه دیگه سمتم نیاد من خیلی وابسته شوهرمم اگع اینجوری بشه دیوونه میشم

سوال های مرتبط