سلام خانما لطفا جواب بدین حالم خیلی بده
دیروز اومدم خونه مامانم خودشون نیستن مسافرتن فقط خواهرام خونه ان مامانم فردا برمیگردن منم سرم شلوغه دیشب هواسم نبود پسرم گیاه دیفن باخیا که میگن سمیه کشندهه یه برگ ازش کند و بلافاصله کرد تو دهنش از سر برگش یه گاز زد کند ولی انداختش نخورد سریع بعدش شروع به گریه و جیغ زدن کرد و هی زبونشو نشون میداد که میسوزه هی سرفه میکرد و آب دهنش هم همینطور میریخت دیگه بعد سریع رفتیم بیمارستان تو راه ساکت شد و خوابش میبرد هرکار میکردم بیدار نمیشد وقتی رسیدیم اونجا الحمدلله بیدار شد و حالش بهتر شد دکترا چکش کردن گفتن همه چیش نرماله و نیاز به بستری نداره ولی دو ساعت بمونین تحت نظر باشه خلاصه بعد که دیدیم حالش خیلی بهتر شد و از بی حالی در اومد و شروع به بارکزی و بدو بدو کرد برگشتیم خونه دیگه خداروشکر خوب بود با داداشم بازی میکرد غذاشم خورد ولی الان که خوابیده هی هر چند لحظه بیدار میشه جیغ میزنه و گریه میکنه شیر هم که شب تا صبح ده بار بیدار میشه میخوره و خیلی به شیشه وابسته الان نمیگیره 😢
خیلی استرس کشیدم وقتی بی حال شد و خوابش میبرد از چند نفر هم پرسیدیم میگفتن خطر مرگ داره خیلییییی حالم بد بود باز خدا رحم کرد بهم به خیر گذشت ولی الان که تو خواب ناآرومه باز حالم بده استرس دارم به نظرتون چی بدم خوبه چکار کنم انقدرم خسته ام از دیشب نخوابیدم شام هم نخوردم دست و پاهام میلرزه توروخدا یه چیزی بگید

۳ پاسخ

الهی بگردم چقدر استرس کشیدی خداروشکر بخیر گذشته صدقه بده عیبی نداره دیگه بیشتر حواست باشه بنظرم ترسیده حس کرده بچه وگرنه وقتی بردی دکتر دیگه نگرانی نداره که

این گیاه بیشتر حساسیت زاست تا کشنده
حداقل برا ادما

شاید طفلی زبونش رو سوزونده باشه یا زخم کرده باشه واسه خاطر همون شیشه نمیگیره

سوال های مرتبط

مامان mehrab مامان mehrab ۲ سالگی
پارت دوم
توی حمام و اینا هی سراغشون گرفت بچم شیر که میخواد میگه لالا ولی ندیدش فقط گفتم اوخ شده
ظهرش خوابش میومد اومدم ببرش تو تختش گریه کرد باباش بغلش کرد بخوابونتش دیگه خیلی خسته بود خوابش برد ولی تا اومد بزارتش رو تخت بیدار شد منم بغلش کردم دیگه نخوابید کلا دیگه شبش مهمون داشتیم سرش به مهمونا و بازی گرم بود کلا توی روز با اینکه خیلی وابسته بود خیلی بهتر از انتظارم بود تا اخر شب که دیگه خیلی خسته بود من بغلش کردم گریه میکرد دیگه بغل باباش دوباره خوابش برد و بالأخره خوابید
ولی دوباره توی شب بیدار شد من هرچی اومدم بهش آب بدم گریه کرد و کلا بیدار شد دیگه کلی بغلش کردیم یکم گریه میکرد دوباره آروم میشد دوباره گریه تا دیگه توی بغلم توی تختش خوابش برد و گذاشتمش روی تخت تا بخوابه دوباره دو ساعت بعد بیدار شد ۱ ساعتی بیدار بود تا بخوابه کلا اون شب خودم اصلا نخوابیدم توی طول روز هم مدام سراغ شیرو میگرفت که لالا ولی بهش یا نشون میدادم یا میگفتم اوخ شده میرفت اصلا حتی تو دهنش هم نکرد و دور میشد هر دفعه بهونه گرفت و گریه میکرد
مامان دلسا🩷آریسا🩷 مامان دلسا🩷آریسا🩷 ۴ ماهگی
*روز سوم گرفتن شیر*
دیشب دلسا یه بار ساعت 3 از خواب بیدار شد بغلش کردم ابش دادم خورد یکم گریه کرد و خوابید
صبح ساعت 8 بیدار شد باز به گریه
که طبق روال باز بغل و اب
وقتی بیدار میشه بغلش میکنم میبرمش اشپزخونه بهش اب میدم میخوره میگم مامان میریم تو اتاق باز میخوایم بخوابیم برای شبا هم همینجوره فعلا که این روش جواب داده
خوابید و ساعت 10 بیدار شد به گریه
خوابش میومد ولی نمیدونم گرسنش بود یا چی
خیلی گریه کرد و می می،می می کرد
هر کاری کردم اروم نشد حدود 45 دقیقه به نق و گریه گذشت تا کم کم اروم شد گفتم مامان بیا صبحونه بخوریم براش صبحونه اوردم خورد دیگه سیر شد سرش گرم شد
بعد از نهارم رفتیم خونه مامانم تا 11 شبم اونجا بودیم این وسط چند بار بهونه گرفت یه بارش که خیلی دیگه داشت بی تابی میکرد بردمش تو پارکینگ مامانم اینا توپ بازی کردیم اروم شد
امشب عصاره خوریشو ندادم بهش نمیخوام به مکیدن موقع خواب عادت کنه
من دلسا را قبلا وقتی هنوز زیاد خوابش نمیومد میاوردمش تو رختخواب ولی الان میذارم حسابی خوابش بگیره و بیارمش
خلاصه که در کل پروژه ی سختیه
به شدت دلم برای شیر دادن و اینکه بیاد بهم بچسبه تنگ شده🥲
تا کی بچه بهونه میگیره؟چند روز طول میکشه تا یادش بره دیگه؟
مامان هانیا مامان هانیا ۱ سالگی
دیشب دخترم حدودا ساعتای ۱۲ ونیم خوابید یک و نیم با جیغ و گریه بیدار شد گذاشتمش رو پام خوابش برد یک ربعی رو پام بود بعد گذاشتمش زمین اومدم برم بیدار شد دوباره همونجوری جیغ شدید و گریه برش داشتم گذاشتمش تو تابش انقدر تابش دادم خوابش برد گذاشتمش تو تختش یک ربع بعدش تقریبا دوباره بیدار شد همونجوری جیغ و گریه دیگه کلا برش داشتم ولی همینطور گریه میکرد و جیغ میزد هی میگفتم چی میخوای بعدش فهمیدم گوشی میخواد البته بهش ندادم درضمن گوشی هم ندیده بود اصلا نمیدونم خواب دیده بود چی بود خلاصه تا ساعت شش صبح بیدار بود همینطور غرغر کرد گریه کرد یکم بازی کرد از شدت خواب پامیشد راه بره تلو تلو میخورد تا شش بالاخره خوابید تا ۱۰ دوباره همونجوری بیدار شد کل روز فقط غرغر کرد و بداخلاق و لجباز وحشتناک هیچ کار نذاشت بکنم هیچ کار خونمونم وحشتناک ترکونده دست به چیزی میزنم جیغ و دادش میره هوا باز دو و نیم خوابید تا پنج دوباره همونجوری بیدار شد مخم درد میکمه نمیدونم چشه واقعا دندونش نیست چون همه دندون هاش دراومده فقط نیش هاش درنیومده ولی هیچی تاول و سفیدم نشده نمیدونم چیکارش کنم دیگه سرمم انقدر درد میکنه که خدا میدونه😭😭
مامان دوتاتوت فرنگی🍓 مامان دوتاتوت فرنگی🍓 ۲ سالگی
سلام مامانا
لطفاً راهنمایی کنید چیکار کنم
دیشب شام به بچه هام الویه دادم ساعت ده شب تموم شدن ....یازده هم ماست پرچرب دادم با چهار شیره ... یازده و نیم خواستم بخوابونم تا 12.15 دخترم خوابید و 230تا شیر خورد..... خوابش نمی‌برد و شیر میخواست ...تو تاپیک قبلی گفتم همش بهونه میگیره .... از 4عصر هم بیدار بودن... 12,15خمابید دوباره 2.20بیذار شد گریه میکرد شیر میخواست ....آب دادم گریه کرد گفت شیر ..‌انقد گریه می‌کنه اشکاش میاد و داداشش رو هم بیدار می‌کنه .... بعد دوباره چهار بیدار شد .... و بعد ساعت هشت صبح .... شبا چی می‌دیم به بچه هاتون چی می‌دین که سیر میمونن...غذای برنجی هم دخترم زده شده خیلی نمیخوره...کلا غذا زیاد نمیخوره...شربت اشتها هم تازه یوروویتال شروع کردم براش هنوز تاثیری. ندیدم ...بنظر خودم غذا زیاد نمیخوره و شبا گرسنش میشه... دیگه تا صبح پوشک هم یبار عوض کردن بودم ...انقد شیر خورده بود نه صبح با گریه بیدار شد لباسش خیس شده بود نشون میداد .... از اونور هم پسرم چندبار بیدار شد شیر میخواست 😞😞
مامان نیکا مامان نیکا ۲ سالگی
پارت اول
سلام مامان ها
می‌خوام از یه تجربه بگم از راهی که خیلی ها سردرگم هستن که برن.
یا نرن
من قبل از اینکه دخترم رو از شیر بگیرم اینجا سوال پرسیدم
بعضی ها در حد چند کلمه جواب دادن و نتیجه نگرفتم کامنت ها رو
خوندم و بعضی ها خیلی خوب راهنمایی کرده بودن خلاصه من زیاد اهل پیام گذاشتن نیستم فقط چون خیلی زجر کشیدم این چند روز
خواستم اینجا بگم شاید کمکی به بعضی از مادرها بشه
دختر من از ساعت دوازده شب که موقع خوابش بود تا دوازده ظهر که بلند میشد دو ساعت دو ساعت شیر می‌خواست گاهی یه ساعت به ساعت نه با آب نه با سرپا دور دادن آروم نمیشد بخاطر اینکه باباش غر نزنه سریع مجبور میشدم شیر بدم
سعی کردم صبح ها ۹صبح که برا شیر بیدار میشه دیگه ندم که بلند بشه ولی باز چشم بسته گریه میکرد و شیر می‌خواست وقتی بلند میشد هم صبحونه نمی‌خورد و بسیار بد غذا بود .البته تا اردیبهشت که پیش مامانم بود و من سرکار بودم بهتر بود
تابستون که کنارش بودم بدتر بدغذا شد و طلب شیر میکرد
منم مجبور بودم بخاطر اینکه مهر باید برم سرکار و دیگه نمیتونستم از شیر بگیرم و بدغذاییش ازارام‌میداد شوهرم هم یا سرکار بودو وقتی خونه بود خیلی باهاش بازی نمی‌کرد و به این خاطر نمیتونستم رو اون حساب باز کنم و
تصمیم به گرفتن شیر کردم اونم موقع ای که شوهرم شبکار باشه و آرامش بیشتری باشه واونم بد خواب نشه و غر بزنه
فقط هم شیر خودم رو میخورد
طبق تجربه یک یکی از مامان ها آبلیمو زدم لب زد دید ترشه و چند دقیقه بعد دوباره امتحان کرد و دیگه اصلا سراغش نیومد
یکم بی قراری کرد و خوابید دوبار تا صبح بیدار شد و گریه کرد
روز دوم خونه مامانم خواهر زاده هام پیشش بودن خوب بود
مامان دلسا🩷آریسا🩷 مامان دلسا🩷آریسا🩷 ۴ ماهگی
اولین روز از شیر گرفتن به پایان رسید😁
صبح که دیگه بیدار شد اخرین وعده ی شیرشو خورد
بهش صبحونه دادم بعدش هی نق زد که شیر میخوام سر سینم چسب برق زدم گفتم می می اوخ شده درش اوردم نگاهش کرد گفتم بیا دست بزن ببین اوخ شده دیگه رفت اون طرف نشست و باز نق نق کرد تصویری زنگ زدم مامانم یکم حرف زدیم با مامانمم دردودل کرد که می می اوخ شده بهشم نشون دادیم😀
خلاصه بهش میوه دادم خورد یه یک ساعت بعدش نهارش دادم و از خونه رفتیم بیرون خونه مادر شوهرم اونحا هم چند بار نق زد که شیر میخوام گفتم می می اوخه یکم که نق زد بعدش بهش یه خوراکی یا میوه میدادم
بهتر میشد یادش میرفت دیگه عصرش خیلی داشت بهونه میگرفت بردمش تو حمام اب بازی کرد یه نیم ساعتی سرش گرم شد اومد بیرون تا یکی دو ساعت اوکی بود باز شروع کرد ارونحا اومدیم بیرون رفتیم خونه مامانم(خونه ی مادر شوهرم و مامانم به هم نزدیکه)دیگه اونجا یکم بازی کرد بستنی خورد قبلشم بهش شام داده بودم
تا ۱۲ که اومدیم خونه اومدیم تو اتاقش یکم با اسباب بازیاش بازی کردیم دیگه گفتم بخوابیم هی می می کرد گفتم اوخه گیجه خواب بود دیدم خیلی نق میزنه توی عصاری خوریش میوه ریختم اومدیم توی تشکش یکم اونو خورد یکم زدم پشت کمرش و خدا را شکر خوابید
حالا دلسا وسط شب بیدار میشد همیشه ببینم امشب چی میشه🤦🏻‍♀️
انشالله بگذره زودتر
سینه هامم سنگین شده یه بار دوشیدمش باید برم یکم دیگه بدوشمش که سبک بشه کمی