۳ پاسخ

ما چون معاف نیستیم از صبح تا شب در حال پیچوندن بچه برای شستن وپختن که تهش ناکام میمونم و باگریه و زجه شدید مواجه میشم.

کاش منم معاف میشدم 🥲
خدا حفظش کنه ماشاالله نازه ♥️🫂🧿

وای صبا واییییی تاپیکات نمیومد برام الهی بگردمت خدا پدر نارنینتو بیامرزه خیلی ناراحت شدم خدا به دل مهربونت صبر بده❤️

سوال های مرتبط

مامان پارسا مامان پارسا ۱۱ ماهگی
من قبل از به دنیا اومدن پارسا جون یه خیاط خوش ذوق بودم که برای آتلیه های نوزاد و کودک لباس و اکسسوری میدوختم❤️
حتی لباس شب و عروس❤️
خدا به من یه نی نی با گریه های فراوون و بی قراری های زیاد داد ، یه نی نی که نه شب میخوابید نه روز..‌‌.
افسردگی گرفته بودم جوری که هر شب تا صبح یا از خدا مرگمو میخواستم یا فقط اشک میریختم. یه پنجره بالای تختم تو اتاق هست ، بارها و بارها خودم رو تصور کردم وقتی از اون پنجره خودم رو پرت میکنم پایین و تمام... یه دل سیر استراحت میکنم برای همیشه!
یه روز چرخ های خیاطیم رو فروختم و با دوختن خداحافظی کردم💔
ولی خب این مادر خسته خدا رو داشت. یه همسر همراه داشت و یه عالمه مامان هم درد تو گهواره که بهش امید میدادن.
پسرکم شکر خدا آروم تر شد و من مدیون بهترین تراپیست دنیا، امام مهربانی ها ، امام رضا هستم که پسرمو دعوت کرد به مشهد و دست کشید رو سرش...
من آدم خیلی مذهبی نیستم ولی به این چیزا معتقدم ❤️
اینم عکس یکی از لباسای خوشگلی که برای آتلیه دوخته بودم ❤️

حساسیت به پروتئین گاوی ، بد خوابی ، بی قراری ، آلرژی ، رفلاکس💔
مامان ویهان مامان ویهان ۱ سالگی
یه موضوعی هست شاید خنده دار باشه ولی معضل شده واسم😅
ویهان نوزاد که بود خیلی بد شیر میخورد میگفتن از رفلاکس پنهانه ولی کاریش نمیشد کرد چون داشت وزن می‌گرفت دکترا دارو‌ نمیدادن
اینجوری شیر میخورد که هی به ذره مک میزد میکشید دوباره می‌گرفت دوباره یه ذره میخورد میکشید هم خیلی پر تکاپو بود کلی عرق میکرد خسته میشد هم کم شیر میخورد مامانم هی بهم میگفت بچه اینجوری می‌کنه که سینتو عوض کنی اون یکیو بهش بدی این یا زیاد میاد یا غلیظ میاد که نمیتونه بخوره اونو بده، خلاصه سرتون درد نیارم منم اینقدر این سینه اون سینه کردم که الآنم که بزرگ شده این عادت از سرش نیفتاده و میگه باید دوتاش بیرون باشه هی یکم از این میخوره یکم از اون، جایی باشم که مکافات دارم حتی توی خونه هم چون درازکش شیر میخوره می‌خوابه خستم می‌کنه خیلیییییی، این وسطا یه عادت بد دیگم پیدا کرده وقتی از یکی میخوره اون یکیو جوری با دوتا انگشتش میپیچونه که اشکم درمیاد ولی نباید جیک بزنم چون یه اوف هم بگم چشاشو باز می‌کنه میزنه زیر گریه😐 نمی‌دونم چجوری از سرش بندازم واقعا با یکی نمی‌خوابه گریه می‌کنه که اون یکی هم دربیار ، هی میگم بزرگ بشه بهتر میشه ولی واقعا داره شدیدتر میشه 😮‍💨