۳ پاسخ

حالا یکی دو رور کار‌نکن
به همسرت زنگ بزن جریان رو بگو
بگو که قرارع کل روز فقط بچه رو بغل کنی و باهاش بازی کنی تا فراموشش بشه
به هیچ عنوان دعواش نکن
کارتون بزار بشین بغلش کن هر دفعه هم ترسید بگو هیچی‌نیست مامان پیشتم صدای همسایه اس
براش خوراکی بخر
بگو باباشم اومدنی براش جایزه بخره که دختر خوبی بوده

ترسشو بگیر حتما

تصویر

عزیزم براش آیه الکرسی بخون مدام شبا زیر سرش قرآن بزار اگه چاقو یا چیز آهنی داری بزار روشعله گاز کاملا داغ بشه وبعد اون چاقو رو تو سینی بزار روش آب بریز بخار گرمای چاقو نزدیک دخترت بزار اما مراقبش باش که نسوز واز همون آب به دست و صورتش بزن زیر بغلش واب بیرون از خونه بریزن ترس بچه رفع میشه برا من که نتیجه داده انشالله شما هم این کار کردی نتیجه میگیری 🙏❤️راستی گلم دخترت هنوز عینک میزنه نمره چشماش چقدر شده

سوال های مرتبط

مامان ایرمان🤍 مامان ایرمان🤍 ۳ سالگی
هیچوقت اهل نفرین و فحش و نمیدونم این حرفا نبودم اما بخدا زندگی کردن تو این جغرافیا عفت کلامو از آدم میگیره🥲
جمعه ها معمولا برق نمیرفت ولی این سری یهو برق رفت و منم نمیدونستم رفتم تو تراس لباسا رو پهن کنم یهو صدای سه چارتا جیغ بد شنیدم با عجله اومدم بیرون دیدم همه جا تاریکه پسرم با چنان وحشتی پرید بغلم گردنمو سفت گرفته بود فقط گریه میکرد الهی بگردم میخواسته بره اتاق یهو همه جا خاموش شده حالا دو روزه اصلاا تنها نمیره تو اتاق. دیشب میخواستیم بخوابیم نمیومد اتاق میگف الان برق میره تا دم اتاق میاد میگه بغلم کن
دیشب خوابیدیم نصف شب با گریه پاشد فهمیدم ترسیده بخدا سه ساعت تمام رو مبل بودم تو بغلم خوابیده تکون میخوردم بریم اتاق جیغ و گریه
دیگه امروز میدونستم ساعت هفت میره قبلش بردمش بیرون تا ساعت۹فقط تو خیابون الکی چرخیدیم که برق بیاد اننقدم شلوغ بود افتضاح خوابشم میومد مغز منو خورد انقد نق زد🥲
خستم شد نشستیم تو پیاده رو یهو دوتا موتور یگان وسط خیابون با یه نفر درگیر شدن و تیراندازی و... مردم از ترس یکی گف بچشتو بردار برو خطرناکه فقط بغلش کردم بریم
خلاصه هیچی
دست و پا و کمر و سر و مغز وتمام اعضای بدنم درد میکنه از خستگی
امشبم احتمالا اوضاع داریم تو خواب
از خستگی از عصبانیت دارم منفجر میشم
حیف که عاااشق مادری کردن بودمو هستم🙂
وگرنه اینجا بچه دار شدن از چشم بسته بند بازی کردنم وحشتناک تره💔